” نرمش قهرمانانه ” شکست خورد، و جایش را به ” عقب نشینی رندانه ” داد!

0
232

اگر به یاد داشته باشید، به دنبال ” توافق هسته ای موقت ” میان جمهوری اسلامی با ۱+۵ در ژنو، عده ای از محافظه کاران تندرو، و منتقدان دولت، به مخالفت با شیوه مذاکره نمایندگان دولت جمهوری اسلامی با شش قدرت بزرگ جهان در این گفت و گوها پرداختند. آنها جهت نمایش دادن مخالفت خویش با این جریان، در این باره، همایشی به نام ” دلواپسیم ” را به اجرا گذاشتند. پس از آن، در روز دوشنبه بیستم امرداد ۱۳۹۳ خورشیدی، حسن روحانی رئیس جمهور رژیم آخوندی، در سخنانی بی سابقه، در نشستی که با برخی از مسؤلان دفاتر نمایندگی جمهوری اسلامی، که در خارج از کشور، به کارهای سفارتخانه های ایشان رسیدگی می کنند گفت: ” یک عده به ظاهر شعار می دهند، اما بزدل سیاسی هستند؛ و تا حرف مذاکره هسته ای پیش می آید می گویند:< ما می لرزیم> . به جهنم، بروید یک جای گرم برای خودتان پیدا کنید. خداوند شما را ترسو و لرزان آفریده است!

آنگاه که این مخالفت ها، با برگزاری مراسمی تحت عنوان همایش ” دلواپسیم ” به اوج خود رسید؛ در این همایش، تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، و مسؤلان دولت محمود احمدی نژاد، انتقادات شدیدی در مورد توافق ژنو سردادند؛ و آن را نقض کننده حقوق جمهوری اسلامی دانستند. بعد از آن جلسه بود، که روز دوشنبه بیستم امرداد ۱۳۹۳، رئیس جمهور رژیم آخوندی، جلسه مورد نظر(نشست با مسؤلان سفارتخانه های جمهوری اسلامی) را تشکیل داد؛ و در آن جلسه، از آنچه که او ترویج ” ایران هراسی ، اسلام هراسی و شیعه هراسی ” در دنیا خواند و گفت: ” در داخل کشور هم برخی مشغول ” تعامل هراسی ” و ” مذاکره هراسی ” هستند. و به محضی که صحبت از مذاکرات پیش می آید می گویند ما در هراس هستیم. در حالی که باید گفت، ما در استدلالی قوی هستیم. “!

در آن موقع روحانی قصد داشت، که اقتصاد ایران را از رکود بی سابقه همراه با تورم شدید خارج کند. اما تحلیلگران معتقد بودند، که موفقیت روحانی در خروج ایران از رکود اقتصادی، تنها به پیشرفت مذاکرات هسته ای بستگی دارد. و اگر مذاکرات شکست بخورد و فروش نفت دوباره غیرممکن بشود؛ دولت ایران نمی تواند کار چندانی جهت نجات اقتصاد کشور انجام بدهد!

سپس با حمایت علی خامنه ای رهبر جمهوری آخوندها، از تیم مذاکره کننده ایران در آن نشست های زنجیره ای، انتقادها از مذاکرات با پنج به علاوه یک، و در گفت و گوهای دوجانبه با آمریکا کاهش یافت. چرا که مخالفان دولت روحانی، از خامنه ای شنیدند که گفت، مخالف حرکت های صحیح دیپلماتیک نیست؛ و موافق ” نرمش قهرمانانه ” است!

اکنون که دوره چندماهه پس از موافقت موقت پایان گرفته است؛ و مدتی هم از ” توافق جامع هسته ای ” میان ایران و شش قدرت بزرگ جهان می گذرد. باز هم موافقان و منتقدان داخلی به این توافق، چه در مجلس آخوندی و چه در سایر مراکز رسمی کشور، بر سر خوب یا بد بودن برجام، و میزان سود و زیان آن برای مملکت به مجادله با یکدیگر می پردازند. تا چند روز پیش، سید علی خامنه ای در این باره سکوت کرده بود و هیچ اظهار نظری در این رابطه نداشت. اما حالا که روند چگونگی اجرای توافق جامع هسته ای و بررسی برجام، برای دقیق نمودن ترتیبات امور فنی و اداری آن در وین آغاز گشته است؛ خامنه ای دوباره از درون پیله سکوت خویش سر درآورده، و به طور ضمنی و با ارائه چند شرط و پیش شرط، موافقت خودش با برجام را به میان کشیده است!

این مجموعه از رویدادهای سالهای اخیر در کشور، نوع واکنش های مسؤلان جمهوری اسلامی به ویژه رهبر این حکومت، نسبت به آنچه که در ایران و در خارج از آن در مورد مملکت ما روی می دهند؛ مواردی هستند که نمی توان در مورد آنها بی تفاوت ماند. در تمامی ممالک دنیا، با هر روشی که اداره می شوند؛ دو رکن اساسی دولت و ملت، ایفا کنندگان نقش های اصلی، و اجرا کنندگان برنامه های مورد لزوم، جهت پیشبرد همه جانبه برنامه های عملی آن سرزمین می باشند. به همین دلیل، هر یک از این دو رکن مورد نظر، نسبت به مسؤلیت هائی که در این زمینه دارند؛ در ارتباط با میزان پیشرفت نمودن میهن شان، و یا سقوط کردن و شکست خوردن برنامه های ایشان، به شرطی که در مسیر تحقق یافتن آنها کوتاهی بکنند خطاکار شمرده می شوند. شاید بتوان اشتباهات ملت را نادیده گرفت؛ زیرا که آنها در مورد پیشرفت یا شکست خوردن برنامه های مربوط به بخش مدیریتی در میهن شان، دارای نقش فراوان یا مهمی نیستند. اما دولت، که برخاسته از دل حاکمیت آن سرزمین به شمار می آید؛ چون مسؤلیت اجرائی را بر عهده دارد؛ در صورت رخ دادن هر اشتباهی که منجر به شکست خوردن برنامه های داخلی و خارجی کشورشان بگردد متهم شناخته می شود و مجرم است!

ولی پیش از قوه اجرائی در مملکت، آن فردی که در رآس همه امور قرار دارد؛ و تعیین کننده و یا تصویب کننده صلاحیت اشخاصی است که در بالای مسولیت های مهم کشوری قرار می گیرند. بر همین اساس، حضور اعلام موافقت ضمنی ” آقا ” در معرکه خوب یا بد بودن ” برجام ” که با گذاشتن شروطی بتواند دهان مخالفان توافق جامع را برای مدتی ببندد و آنها را به سکوت دعوت نماید؛ بسیار بی هنگام و تعجب آور به نظر می رسد. اما با نگاهی دقیق تر، می توان نتیجه گرفت، که حرکت وی به خوبی نشان می دهد که نمایشات حقیرانه ای که وی در طول دوران مذاکره اجرا نمود؛ و نیز ” عقب نشینی ” آشکار او در برابر توجهات جوامع داخلی و خارجی در دنیا، سازگاری حساب شده و بسیار رندانه ای با یکدیگر دارند. خامنه ای تاکنون، هرگز راضی نشد که به طور شفاف و علنی، مسؤلیت ” عقب نشینی ” رندانه و قهرمانانه خودش در جریان مذاکرات را بپذیرد؛ و شانه های رهبر مآبانه اش را، زیر پیآمدهای آن قرار بدهد. برعکس، او تمام کوشش خودش را به کار برده، تا توافقات و وعده های خودش با طرف های خارجی را محرمانه نگاه بدارد. و کارگذاران حکومت اسلامی را، که آن توافقات و وعده های وی را اجرائی می نمایند بانی و مسؤل آنها معرفی کند!

خامنه ای که بوی شکست خوردن در مذاکرات هسته ای به مشام اش رسید؛ ناگزیر بود به گونه ای که ژست های قبلی وی در مورد ” خط قرمزها ” به پیش می آورد؛ ناچار بود که به ریا و تزویر تن بدهد؛ و با گذاشتن مسؤلیت رساندن این گفت و گوها به جائی که بتواند جلوی آبروریزی جمهوری اسلامی را بگیرد. با تصویب نمودن مصوبه ” طی مسیر قانونی و پیش بینی شده ” به شورای امنیت ملی رژیم فرصت داده(یا در حقیقت این مهم را برگردن آنها گذاشته ) که همه کارها را آنها انجام بدهند؛ و خودش نیز همچنان به رجزخوانی هایش ادامه بدهد!

و این به آن معناست، که مانند نمایش دهندگان برنامه مسابقات ” خروس های جنگی ” صاحبان دو خروس جنگی، آن دو حیوان زبان بسته را به جان یکدیگر بیندازند؛ تا همدیگر را حسابی خونین گردانند. اما آنها از تماشاچیان جنگ آن دو خروس، پول بگیرند و کسب درآمد بکنند. از این پس بیشتر شاهد جنگ های میان موافقان و مخالفان برجام خواهیم بود. ملت ایران هم به عنوان تماشاچیان اصلی جنگیدن های این خروس ها، هم اعصاب شان خراب می گردد؛ و هم زیان های مادی و معنوی را متحمل می شوند. آنکه در این معامله سود می کند، رهبر رند و ریاکار رژیم ددمنشان خواهد بود!

محترم مومنی

*تصویر وام گرفته از تارنمای خودنویس

مطلب قبلیواکنش به سفر جک استراو به شیراز
مطلب بعدییکی از بزرگان جبهه النصره در سوریه کشته شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.