نتیجه « برداشتن لقمه بزرگ تر از دهان »!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
612

هر چه بیشتر از شرایط کنونی ایران و سایر ممالک گیتی می گذرد؛ بیش از پیش مفاهیم تمثیل های پر معنا و بری از خرافات زبان و ادبیات کهندیارمان را در می یابم. البته مرادم آن بخش از ضرب المثل هائی نیست؛ که عوام و بی خردان ساخته اند و به کار می برند. مانند این مورد که وقتی کف دست راست کسی به خارش می افتد؛ اطرافیانش به او می گویند: « پول به دست ات می رسد » ؛ یا اگر عکس آن رخ بدهد و کف دست چپ طرف بخارد؟ همان افراد می گویند: « پول از دست می دهی » ، یا هرگاه کسی بخواهد برای انجام دادن کاری از خانه خارج بشود؛ چنانچه خود او و یا شخص دیگری که در آنجا حضور دارد ناگهان « عطسه » ای بزند؟ اطرافیانش به او می گویند: « صبر آمد، حالا جایز نیست که از خانه خارج بشوی؛ کمی بمان و بعد حرکت کن » !

این مطالب خرافی و بری از هر گونه منطقی، توسط کسانی به کار گرفته می شوند؛ که درکی از تفاوت میان « واقعیت » با موارد « غیر واقعی » را ندارند؛ و همواره بر این پندار خرافی اصرار می ورزند!

بعضی ها می گویند: اگر این چیزها حقیقت نداشتند؟ هرگز مورد استفاده مردم قرار نمی گرفتند؟ آری، ولی همه آنچه که تمامی مردم انجام می دهند؛ به جز مواردی خاص، نمونه های مشترکی هستند؛ که بیشترشان خرافه می باشند و تعداد کمی از آنها رنگ و شمایل حقیقت را دارند!

توضیحات بالا را از آن جهت نوشتم؛ که تا در باره « برداشتن لقمه بزرگتر از دهان » ، آنهم توسط کسی که به « مال مفت » رسیده و در حال « خفه کردن » خودش می باشد اشاره ای داشته باشم !

به درست یا غلط بودن موارد بالا کاری ندارم. اما هر مورد مشابهی در رابطه با دخول خرافه به بطن حقایق، نباید ما را از سنجش میان دروغ یا راست باز بدارد. چنانچه خوردن خوراک یا نوشیدن مایعات با حرص و ولع و تعجیل باشند؛ یا بخشی از لقمه طرف در گلویش می پرد و او را دچار سرفه های شدید می کند. که در شرایط استثنائی موجب خفه شدن و مرگ او نیز می گردد!

فردی هم که هنگام استفاده کردن از یک نوشیدنی، « لا جرعه » محتوای لیوان را سر می کشد. چه بسا قطراتی از آن نوشیدنی، به جای ورود به داخل « مری » او، وارد « نای » وی گردد؛ که در چنین موقعیتی سرفه و عطسه امانش نمی دهد و دچار وضعیتی وخیم می گردد!

یکی از این نمونه های بارز، فردی است که چند دهه پیش اشتباهات بالا را انجام داده، و « لقمه ای بزرگ تر از دهانش » برداشته است. اکنون که سال ها از حرص و طمع او برای رسیدن به قدرت، آنهم در سرزمینی بی همتا که قدمتی چندین هزار ساله دارد می گذرد. با تعجیل ناشی از « حرص و ولعی » که داشت. نفهمید تفاوت میان « نای و مری » چیست؟!

البته او با برداشتن چنین لقمه بزرگی، آسیب جسمی چندانی ندید. اما روح و روان بیمار و خبیث و طمعکارش، او را به مسیری سوق می دهد؛ که با انجام دادن کردار « مالیخولائی » خودش ، دیوانه وار در جهت اهریمن گام بر می دارد. که نتیجه اش همان بلائی را بر سرش خواهد آورد؛ که این « لقمه بزرگ » در گلویش بماند و آرزوهای شیطانی او را بر باد بدهد!

سید علی خامنه ای رهبر خودکامه رژیم اشغالگر و مستبد آخوندی اسلامی، با ایجاد بحران آشوب و جنگ در میان شبه نظامیان فلسطینی ( حماس ) در غزه با اسرائیل، کار را به جائی کشانده است؛ که نتیجه سهمگین آن، افزایش خطر حملات نظامی از سوی ایالات متحده و شرکایش به ایران می باشد!

کسی که نمی داند برداشتن « لقمه بسیار بزرگ » ( رسیدنش به مقام رهبری رژیم فاسدشان در ایران ) هنوز در گلویش مانده و نتوانسته آن را هضم کند؟ چگونه با دسیسه های راه اندازی جنگ میان حماس و اسرائیل، به دنبال رسیدن به آرزوی همیشگی اش، دستیابی به مقام « رهبری شیعیان جهان » می باشد؟!

این آرمان ابلهانه و شیطانی، در ضمیر پلید مزدوران او هم وجود دارد؛ که می خواهند زیر سایه منحوس رهبر حکومت دیکتاتوری شان، پا جای پای تیمور لنگ و چنگیز مغول و …. بگذارند‍؛ و توحش ذاتی و پستی و فرومایگی خویش را در معرض دید و قضاوت همگان قرار بدهند!

مشاور امنیت ملی آمریکا گفته، کشورش اقدامات بیشتری را در پاسخ به حمله پهپادی در پایگاه آمریکا در مرز اردن را به اجرا خواهد گذاشت؛ و احتمال حمله به ایران را هم رد نکرده است!

جیک سالیوان امروز در گفتگو با رسانه های آمریکائی گفته است: « آنچه که جمعه شب در سوریه و عراق اتفاق افتاد؛ آغاز پاسخ ما بود؛ و در این مورد گام های بیشتری را بر خواهیم داشت. » !

« جان کربی » سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا در مصاحبه ای با « فاکس نیوز » خبر داد: حملات جمعه شب علیه گروه های نیابتی رژیم ایران در سوریه و عراق، تنها دور اول اقدامات بوده و حملات بیشتری هم در راه است!

مشاور امنیت ملی آمریکا همچنین گفته است: که هیچ نشانه ای وجود ندارد؛ که رژیم ایران سیاست خود را در قبال گروه های شبه نظامی تغییر داده باشد. و اگر آمریکا همچنان شاهد تهدیدها و حملات باشد؟ پاسخ خواهد داد. وی افزوده است: قدم های بیشتری هم برداشته خواهد شد؛ که برخی از آنها نا مشهود است !

خامنه ای بر سر دو راهی خطرناک !

خامنه ای با بحران سازی در غزه، اکنون ماه هاست که منطقه را به میدانی از آتش و گلوله و خون تبدیل کرده است. نه تنها هیچ چشم انداز فوری برای پایان بحران دیده نمی شود؛ بلکه جنگ به دریای سرخ هم گسترش یافته، و تجارت جهانی را نیز مورد تهدید قرار داده است. تا جائی که آمریکا و متحدش بریتانیا مجبور به مداخله نظامی شده اند!

اکنون سؤآل این است: که آیا خامنه ای تا اینجای کار را پیش بینی کرده بود؟ آیا می دانست طولانی شدن جنگ هزینه های سنگین تری برایش دارد؟ و آیا می تواند در شرایط کنونی نیابتی هایش را در منطقه حفظ بکند؟!

به نظر می رسد که با گذشتن حدود چهار ماه از به وجود آمدن شروع بحران در خاور میانه، به مرور اوضاع از دست خامنه ای و پاسدارانش خارج می شود؛ و ابعاد گسترده تری به خود می گیرد!

فرار سراسیمه افسران سپاه از سوریه و یمن، این را به خوبی نشان می دهد. بهترین حالت برای خامنه ای یک بحران کوتاه مدت بود؛ تا در زیر هیاهوی آن، هم مشکلات داخلی خود از جمله اعتراضات را مهار کند؛ و هم انتخابات تحریم شده را از سر بگذراند؛ و نیز با دست پر به چانه زنی با آمریکا بپردازد!

اما جنگ طولانی شد، و خلاف تمایل او به چند جبهه کشیده شده است!

اکنون خامنه ای و عوامل نیابتی او، در چند نقطه با آمریکا و اسرائیل درگیر شده است. در چنین شرایطی اگر گروهای نیابتی اش را جمع کند؟ اهرم مهم منطقه ای خود را از دست می دهد؛ و مشکلات درونی هم با شدت بیشتری سر باز خواهند کرد. اگر هم سعی در گسترش دامنه جنگ افروزی ها داشته باشد؟ در آن صورت، احتمال افزایش جنگ گسترش هواهد یافت. امری که در همین روزها نیز شاهد آن هستیم!

و این همان لقمه بزرگ تر از دهان بود؛ که خامنه ای بر گرفته است. نه می تواند آن را فرو بدهد و نه می تواند از دهانش خارج کند!

« سخت گردد زندگی بر مردمان سخت گیر **** بار الاها جان مزدوران شیطان را بگیر» !

مقاله قبلیخطر « جنگ » را چگونه دفع کنیم؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
مقاله بعدیاز زمانی که اهریمن در ایران حکومت می کند »! بقلم بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.