تهران، برجهای سه‌قلوی ستارخان، حضور نیروهای پلیس و امداد: پسر ٣٥ساله‌ای خود را از طبقه بیستم به پایین پرتاب کرده است. او برادر آمنه بهرامی، قربانی اسیدپاشی ‌سال ٨٣ است. محمد بهرامی چرا مرگ خودخواسته‌اش را رقم زد؟

از روزی که اسید زندگی خانواده بهرامی را سوزاند ١٠‌سال می‌گذرد اما باز هم تبعات شوم حادثه‌ای که عواطف اعضای خانواده را برانگیخته بود، دامنگیر آنها شد. وقتی آمنه مورد هجوم خواستگار اسیدپاش قرار گرفت محمد تنها ٢٥‌سال داشت. او اولین کسی بود که بر بالین خواهر که با صورتی سوخته روی تخت بیمارستان خوابیده بود، رفت؛ حادثه‌ای که او را در شوکی عمیق فرو برد و از آن روز به بعد احساسش، همراه با صورت اسیدی آمنه، تحلیل رفت. سال‌های اول سخت‌تر بود.
همان زمان شیرین بهرامی خواهر آمنه نامه‌ای برای یکی از منتقدان قصاص مرد اسیدپاشی که چشم‌های خواهرش را هم گرفته بود نوشت و در آن از آنچه بر خانواده بهرامی گذشت خبر داد.

شیرین نوشت: «شما از دور درحال تماشای جریانی هستید که درک و فهمش برایتان دشوار است. فقط خوانده‌اید. ندیده‌اید. یادم می‌آید روزی که برادرم «فرهاد» بعد از سه ماه دوری از خانه و خدمت در اطراف شیراز، بی‌خبر به خانه آمد تا غافلگیرمان کند، چه بد غافلگیر شد. برادر دیگرم «محمد» که در شوک و سکوت ناظر بود و ناباورانه فقط نگاه می‌کرد. چه خوب که آمنه نبود تا گریه دسته‌جمعی ما چهار خواهر و برادر را ببیند. او رفته بود برای پانسمان و بعد از آن گریه بود که ما قول دادیم جلوی آمنه صبور باشیم و او را بخندانیم و امیدوار کنیم.»

همین جمله‌های شیرین کافی بود تا عمق روزهای سختی که تک‌تک اعضای خانواده در این سال‌ها یدک کشیده بودند، تصویر شود.

635513815505054589

جام جم آنلاین می نویسد: ١٠‌سال و ٨ روز از آتشی که زندگی‌شان را خاکستر کرده بود گذشت اما این تنها آتش زیر خاکستر بود و دوباره ماه آبانی فرارسید که شاید هیچ گاه از خاطرشان نرفت.

١٢ آبان‌ماه ‌سال ٨٣ و حالا ٢٠ آبان‌ماه ‌سال ٩٣ است. خانواده بهرامی باز هم قربانی دادند، اما نه قربانی اسیدی. این بار قربانی‌شان در پی پیامدهای اسیدی به مرگ خودخواسته تن داد. از همان سال‌های اول که تاب دیدن خواهرش را نداشت مشکلات عصبی به سراغ محمد آمد. چندباری به روانپزشک مراجعه کرد، قرص خورد، در بیمارستان بستری شد. اما هرگز نتوانست با حادثه‌ای که زندگی خواهرش را زیر و رو کرده بود کنار بیاید. غمگین بود، افسردگی گرفت و پا به پای خواهرش تحلیل رفت تا این‌که ظهر روز دوشنبه دوباره بی‌تابی‌هایش شروع شد. اضطراب داشت و در چشم بر هم زدن به سمت راهروی خانه‌شان رفت و مرگ را در آغوش گرفت.

آمنه بهرامی که از خودکشی برادرش شوکه است میگوید: «از روزی که آن اتفاق برای من افتاد برادرم افسردگی گرفت. نمی‌توانست من را با صورت سوخته ببیند. همیشه می‌گفت می‌خواهم چشم‌هایم را به تو بدهم. امروز هم از صبح اضطراب داشت. نگرانش بودیم. می‌خواستیم با خودروی برادرم او را به دکتر برسانیم که در یک لحظه از خانه خارج شد. اما کسی او را ندیده بود. اطراف را گشتیم که ناگهان متوجه شدیم محمد خودش را از داخل راهروی ساختمان به طبقه پایین پرتاب کرده است.»

مقاله قبلیوضعیت وخیم جسمی زندانی سیاسی ارژنگ داودی و انتقال وی به بیمارستان
مقاله بعدیآیت الله نوری همدانی: ملت‌های دنیا از تئوری‌های شکست خورده غرب ناامید شده‌ و تشنۀ معارف اسلام هستند
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.