به دنبال تیراندازی مرگبار روز چهارشنبه در یک مرکز بهزیستی در شهر سان برناردینو ایالت کالیفرنیا، اسامی  ۱۴ قربانی آن حادثه منتشر شد که نام یک زن ایرانی آمریکایی در میان آنها به چشم می خورد.

به گزارش روزنامه نیویورک تایمز، بنتا بت بادال، متولد ۱۹۶۹ میلادی، با نگرانی از آزار مسیحیان در پی وقوع انقلاب اسلامی در ایران، زمانی که ۱۸ سال داشت کشورش را ترک کرد و به ایالات متحده گریخت.

بر اساس بیانیه ای که خانواده او منتشر کرده اند، خانم بت بادال در ابتدای ورود به آمریکا در نیویورک ساکن شد، و پس از مدتی به ریالتو در ایالت کالیفرنیا نقل مکان کرد.

این قربانی ۴۶ ساله حادثه تیراندازی روز چهارشنبه در مرکز نگهداری معلولان سان برناردینو، در سال ۱۹۹۷ میلادی ازدواج کرد که حاصل آن سه فرزند ۱۰، ۱۲ و ۱۵ ساله است.

به گزارش صدای آمریکا؛ وی که از دانشگاه ایالتی پلی تکنیک کالیفرنیا در رشته شیمی فارغ التحصیل شده بود، به عنوان بازرس بهداشت در سان برناردینو مشغول به کار بود.

آرلن وردیو همسر او که یک افسر پلیس است، به روزنامه “دیلی بریز” گفت، او و بنتا صبح چهارشنبه از طریق تلفن با یکدیگر در تماس بودند، و بنت به او گفت که از بانک پول گرفته و قصد دارد برای کریسمس خرید کند.

خانواده بنتا بت بادال در بیانیه‌ای گفته‌اند، او قرار بود روز چهارشنبه در یک گردهمایی سالانه به مناسبت فرا رسیدن کریسمس سخنرانی کند و از این بابت بسیار خوشحال بود.

به گفته آنها “طنز تلخ روزگار است که زندگی او، به واسطه آنچه که به نظر می‌رسد همان افراطگرایی باشد که سالها پیش او از آن گریخت، گرفته شد.”

مقاله قبلیسومین اعتصاب غذای معلم زندانی؛ سلامت محمود بهشتی لنگرودی در خطر است
مقاله بعدیتجلیل از مایکل فاسبندر در جشنواره «پالم اسپرینگز»
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.