مائده سلطانی دختر عبد الفتاح سلطانی وکیل دادگستری و عضو کانون مدافعان حقوق بشر و هیئت مدیره کانون وکلای دادگستری در نامه ای به وزیر اطلاعات از وضعیت بد جسمانی پدر خود نوشته وخواسته که به وضعیت و پرونده پدرش رسیدگی شود.

به گزارش کلمه، دختر آقای سلطانی در این نامه نوشته است که پدرش به بیماری نوسان فشار خون، کم خونی و بیماری حاد گوارشی مبتلا شده و نسبت به نسبت وقوع اتفاقات ناگوار در زندان هشدار داده است.

متن نامه مائده سلطانی را در زیر بخوانید:

آقای علوی! وزیر اطلاعات! شاید شما صدایمان را بشنوید

۶ سال از حبس پدرم عبدالفتاح سلطانی می‌گذرد. بدیهی ست کمترین حق زندانی درخواست اعاده دادرسی عادلانه است اما متاسفانه پرونده پدرم نخوانده بایگانی می شود!!!

بیش از سه سال از اعمال ماده ۱۸ گذشته و ۴ قاضی نظر داده اند حکم اساسا به اعتبار امر مختومه باطل است ولی پرونده در حوزه ریاست قوه قضاییه قفل شده است. ۶ سال است مادرم بارها و بارها به مقامات نامه داده و درخواست رسیدگی به پرونده نموده ولی معلوم نیست این همه نامه کجا رفته است. پرونده پدرم با اعمال نفوذ کارمندان شما مغفول مانده و از اجرای قانون آزادی مشروط و مرخصی جلوگیری می شود!

پس از ۶ سال فقط یکبار از حق مرخصی استفاده کرده و اینک به بیماری نوسان فشار خون، کم خونی و بیماری حاد گوارشی مبتلا شده اند!

اینک از شما به عنوان وزیر اطلاعات که یقینا نمی خواهید مسبب اتفاقات ناگوار زندانی باشید درخواست رسیدگی عاجل دارم!

مائده دختر عبدالفتاح سلطانی.

۴ اسفند ۱۳۹۵

مقاله قبلیپیمان معادی در هیبت سردار ایرانی
مقاله بعدیاحمد منتظری ۲۴ ساعت پس از بازداشت به مرخصی آمد
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.