می خواهند برای نجات یافتن پرستاران اسیر ایرانی به دست نیروهای تکفیری=داعشی دعا بکنند!

0
137
وزیر بهداشت از اسیر شدن پرستاران ایرانی توسط "نیروهای تکفیری" خبر داد

به درستی می دانم، که شما دوستان و هم میهنان ارجمندم هم، از مطالعه این نوشتار عصبانی خواهید شد. اما عزیزان، هنگامی که آدمی به هر دلیلی دلش از جائی پر باشد؛ چاره را فقط در آن خواهد یافت؛ تا غم و اندوهی را که وی را به آن درجه از ناامیدی رسانده را در کمال ناچاری، با دوستان خویش هم تقسیم نماید. از اینروست که ناگزیرم، تا چنین حرمان بزرگ و جانکاهی را برای شما نیز نقل کنم. شاید در این رهگذر، بخشی از بار سنگینی را، که عملکردهای حکومت ابلهان در ایران بر دلم می نهد؛ را برای شما نیز مطرح کنم!

احتمال دارد شنیده باشید، که عده ای از هم میهنان عزیز ما، به گفته آقای حسن قاضی زاده هاشمی، وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی جمهوری آخوندی در ایران، امروز(جمعه نهم بهمن ۱۳۹۴ خورشیدی) سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه در تهران بوده است. وی در سخنان امروز خود راجع به وضعیت پرستاران ایرانی، که از سوی حکومت جاهلان اسلامی، به سوریه و عراق اعزام گشته بودند؛ و تعدادی از آنها کشته و زخمی شده و بسیاری از آنها هم به دست داعشی های خون آشام اسیر گشته اند؛ توضیحاتی را ارائه داد!

حسن قاضی زاده هاشمی در این رابطه اعلام کرده: ” اکنون پرستارانی هستند، که به دست نیروهای تکفیری اسیر، مجروح و شهید شده اند. برای آزادی آنان از چنگال دشمنان دعا می کنیم؛ ما به وجود آنها افتخار می کنیم.” او جزئیاتی در باره این خبر مطرح نکرده، اما به نظر می رسد که این پرستاران به سوریه و عراق اعزام گشته بودند. تا پیش از این، صرفا فقط آمار نظامیان کشته شدگان ایرانی در سوریه اعلام شده بود. مقامات جمهوری اسلامی می گویند، این نیروها جهت ارائه مشاوره سیاسی به نظامیان سوریه در آنجا حضور دارند!

در زبان شیرین پارسی، به استدلال سراپا بی خردانه مقامات جمهوری جنایت پیشه اسلامی، (که پرستاران ایرانی جهت دادن آموزش سیاسی به نظامیان سوریه به آنجا اعزام می گردند.) می گویند ” عذر بدتر از گناه ” ! چرا باید مردان و زنان ایرانی، که در میهن خودشان نیاز بیشتری به تخصص های ایشان وجود ارد. برای یاری رساندن به نظامیان آرتش رئیس جمهور جنایتکار سوریه، یا هر سرزمین دیگری به آن ممالک اعزام بشوند؟ چرا باید فرزندان دلیر مردم ایران، به جای خدمت کردن به هم میهنان خودشان در داخل کشور، که نیاز مبرمی هم به وجود ایشان احساس می گردد؛ به جائی اعزام بشوند؛ که در آنجا مشتی حیوانات آدم نمای داعشی حضور دارند؟!

وحشی هائی، که الگوی همه کردارهای ضدبشری و جنایت آفرینانه خودشان را، به گونه غیرمستقیم از همین جمهوری اهریمنی اسلامی آموخته اند. اکنون، ایرانیان اعزام گشته به ممالک تحت سیطره و تسخیر شده خویش را، می گیرند و می کشند و اسیر می نمایند. به محض آنکه سرشان خلوت شود و دست شان از کشتار بی پناهان سوری و عراقی و گاهی نیز افغانی خالی گردد؛ از طریق مرزهای زمینی جنوب شرقی ایران با افغانستان و پاکستان، و نیز مرزهای آبی شمال غربی ایران با ترکیه و عراق، هیچ تردیدی به خویش راه نخواهند داد؛ و بی درنگ به درون سرزمین ما نیز نفوذ خواهند نمود؟!

آنگاه، مقامات بی تدبیر رژیم ملاها در ایران، به جای آنکه برای نجات دادن فرزندان ایران، که در بند اسارت همین به قول خودشان ” تکفیری ها ” و نیز پیش بینی های اضطراری جهت پیشگیری نمودن از نفوذ آنها از طریق مرزهای یاد شده به داخل ایران، می خواهند برای آزادی اسیران ایرانی از دست داعشی های وحشی تر از خودشان، برای آنها دعا بکنند!

به پندار نگارنده، در این شرایط استثنائی که این افراد ایرانی در دست این اهریمنان گرفتار گشته اند؛ بر پدران و مادران و خویشان اسیران ایرانی است؛ که در جائی مانند جلوی مجلس آخوندها گرد بیایند؛ و پاسخ بی توجهی های مسؤلان حکومت شیادان اسلامی را، در باب چگونگی عملکرد ایشان برای نجات دادن فرزندان اسیر خویش را، از این بی خردان جنایتکار جویا شوند. اگر چنین نکنند؟ اگر تا به این اندازه نسبت به سرنوشت فرزندان بی گناه شان بی تفاوت باشند؟ باید به خودمان برای بیشتر نابود شدن ایران و ایرانی، هزاران بار تسلیت بگوئیم!

در جائی که عرق ملی نیست گردد، و گرمای خون خویشاوندی منجمد بشود، و هستی و نیستی عزیزان آدمی نزد حتی پدران و مادران آنها علی السویه گردد؛ همان بهتر که زین پس، ” نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان” !!

محترم مومنی

مطلب قبلیفاضلاب جنوب تهران، آلوده‌ترین آب دنیا
مطلب بعدینوبخت : دارایی های آزاد شدۀ ایران بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار است
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.