میهمانی که ۱۳۵۶ آمد، و حکومت میزبان را، در ۱۳۵۷ فرو پاشیده شد!

0
329

سالهاست که مایلم در باره عنوان بالا، که تئوری من در مورد رویداد شوم ۵۷ است؛ مطالبی را خدمت هم میهنانم ارائه بدهم. از آنجائی که این فقط دیدگاه خود من در رابطه با سفر آیت الله جیمی کارتر و همسرش، که در سال ۱۳۵۶ به ایران رفتند است؛ تا حدودی در نوشتن این موضوع تردید داشتم. اما هر چه که از آن بازدید منحوس رئیس جمهور دموکرات ایالات متحده از ایران می گذرد؛ و آنچه که در سال شوم تر ۱۳۵۷ در میهنم به وقوع پیوسته نیز سپری می گردد. بر این عقیده ام استوارتر می شوم. ویژه آنکه رویدادهای چهار پنج سال اخیر، که درون خاورمیانه رخ داده اند؛ و دنیا را به آشوب جنگ های فرقه ای در این منطقه کشانده اند. هیچ تردیدی برایم باقی نمی گذارند؛ که آن میهمان دشمن نما(جیمی کارتر)، با چه مقصودی و به چه هدفی در آن سال به ایران سفر کرده بود. و نتیجه ورود و خروج نکبت اثر او به ایران، چه عواقب تیره روز کننده ای را، هم برای ملت ایران، و هم برای بسیاری دیگر از کشورهای جهان به همراه داشت؟!

 کشورهای بزرگ و قدرتمند دنیا به ویژه آمریکا، با هدف مبارزه پیگیر با کشورهائی که زیر بیرق اسلام سینه می زنند؛ و با حمایت های خود از اعراب فلسطینی، که نزدیک به هفتاد سال می گذرد که با اسرائیلی ها در جنگی نابرابر در ستیز می باشند. تا موجبات تضعیف نمودن این مسلمان های چند آتشه را فراهم بیاورند. بخصوص پس از رشد غیر متعارف اسلامیون در سراسر گیتی، که منجر شده است به تخاصمات میان پیروان مذاهب دوگانه آن، و بقیه زیرمجموعه های دو مذهب شیعه و سنّی، که با همدیگر بر سر اعتقادات دینی شان اختلافات فراوانی داشته و دارند؛ و نیز تأثیرات گسترده دشمنی های این فرقه های متعصب در سایر ادیان موجود در جهان، همچنین عدم رضایت رهبران دینی سایر آئین های غیر از اسلام، نسبت به این آخرین!!! رویداد دینی در دنیا، بر آن شدند که مبارزه با پیشرفت های بیشتر اعتقادات اسلامی در گیتی را محدود کنند. کاری که نیاز به برنامه ریزی حساب شده ای، جهت از بین بردن ریشه های عقاید اسلامی در میان پیروان چنین آئینی، که آکنده از خشونت و وحشت در دنیا است را فراهم نماید. یا دست کم، با به انزوا کشاندن اهالی مبتلا به دگماتیسم فرقه ای دین اسلام را متقاعد سازند؛ که پای شان را به اندازه گلیم شان دراز کنند!

صد البته می دانم، که بروز جنگ در هر نقطه از جهان، موجب شور و شعف کارخانجات اسلحه سازی همین قدرت های بزرگ می گردد. چرا که در این شرایطی است که آنها می توانند؛ بر تولیدات روزافزون خویش بیفزایند؛ و جیب های خود و حکومت شان را، از پول آنهائی که برای ادامه دادن به چنین نبردهائی، نیاز مبرم به خریدن سلاح های جنگی از ایشان دارند پر کنند. بنابراین، از نظر من مبارزه قدرتمندان دنیا با موردی ستیزه جو مانند مسلمان های دگم و فناتیک این آئین، به منزله دروغی آشکار است و جلوه ای نمادین دارد!

آمریکائی ها از آن باب هوای متحدان اسرائیلی خودشان را دارند؛ که ادامه دادن به جنگ هفتاد ساله ایشان و فلسطینیان را، در فکر و ذهن ایشان القاء نمایند؛ و حق آنها بر اعتقادی را که دین شان به آنان آموخته را تأیید نموده و آنان را مورد پشتیبانی های خودشان قرار دهند(یعقوب پیامبر که نام دیگرش اسرائیل بوده است؛ به بنی اسرائیل = پسران اسرائیل ” خود یعقوب ” ، قول داده است که خدای شان ایشان را خلیفه خویش بر روی زمین خواهد کرد.)؛ بدون تردید با توجه به موضوع بالا، این جنگ های دینی و فرقه ای میان پیروان دو آئین اسلام و یهود، حالا حالاها ادامه می یابد؛ و تا آغاز شدن جنگ سوم جهانی به طول می انجامد!

از اینرو، جهت ادامه یافتن جنگ میان این دو(اسرائیل و فلسطین) که به نفع همگی شان نیز خواهد بود؛ رساندن سلاح های جنگی و تجهیزات لازم برای مبارزه اعراب فلسطینی با یهودیها به آنان، از الزامات سیاسی این قضیه هست. پس باید یک یا چند کشور اسلامی به این مهم بپردازند؛ و امکانات جنگی مورد نیاز فلسطینی ها را به دست شان برسانند؛ تا این جنگ بدون وقفه در جریان باشد. و آقایان بتوانند کارخانجات اسلحه سازی خویش را رونق بیشتری بدهند!

می دانیم که پادشاه فرزانه و سیاستمدار ما اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی، از خوش نام ترین رهبران سیاسی در گیتی بود؛ که با ملت ها و دولت های دیگر در جهان، روابط دوستانه و حکیمانه ای داشت. از اینرو به پندار نادرست آمریکائی ها بخصوص اعضای حزب دموکرات در این کشور، شاه ایران می توانست یکی از کسانی باشد؛ که جهت پشتیبانی از فلسطینیان، هرگاه که نیاز باشد، آنان را مجهز به تجهیزات جنگی نماید. تا بتوانند در برابر اسرائیلی ها به مبارزات خویش ادامه بدهند. اما همانطوری که در بالا آمد؛ پادشاه همیشه سرفراز ایرانزمین، هنگامی که جیمی کارتر لعنتی دموکرات، در سال ۱۳۵۶ خورشیدی به اتفاق همسرش به ایران سفر نمود(تا که آن سفر را یک دیدار ساده دوستانه نمایش بدهد) ؛ احتمالا چنین پیشنهاد غیر انسانی را به محمدرضا شاه پهلوی داده بود؛ که …. ” یا از این پس شما برای فلسطینی ها سلاح های جنگی ارسال کنید. یا دوستی و همپیمانی با ما را فراموش نمائید. ” !

یک ارزن هم تردید ندارم، که آن نمونه والای انسانیت، آن سربلند همیشه تاریخ ایرانزمین، آن موجودی که باید دوباره و چندین باره از نو شناخت؛ به آن هرزگان تاریخ جهان پاسخ منفی داده بوده است. به همین خاطر نیز، دموکرات های ایران ستیز آمریکائی، برای فروپاشیدن حکومت پهلوی، و برکناری اجباری شاهنشاه آریامهر از قدرت، خمینی دجال، آن موجود کثیف و جنایتکار و انتقامجو را، که از چندین سال پیش برای چنین روزی در آب نمک خوابانده بودند؛ تا او را در موقعیت مقتضی به ایران بفرستند. در سال ۱۳۵۷ راهی ایران نمودند؛ و انقلاب شوم اسلامی را، به سرکردگی وی به وجود آوردند. تا از آن پس، همه تسلیحات مورد لزوم فلسطینی ها برای ادامه جنگ آنان با اسرائلیل، توسط رژیم منفور اسلامی در ایران برای شان فرستاده شود!

کاری را که یک مرد والا و انسانی کامل همچون محمد رضا شاه پهلوی زیر بار خفت آن نرفت. اما موجود سخیف و جنایتکاری قساوت پیشه و کودنی، همچون آخوند خمینی نا انسان و فرومایه ای قدرت پرست، به آسانی متعهد به انجام دادن آن شد!

روزگارتان تا به ابد سیاه، که روزگار مردم ایران را، با بردن پادشاه دلسوزشان، به تباهی و پوچی و سیاهی کشاندید!

محترم  مومنی

 

مطلب قبلیکودک فروشی؛ پدیده ای که باید در نطفه خفه شود
مطلب بعدیخطر تنبیه ایران به دلیل استفاده از “نماد‌های مذهبی” در بازی ایران – کره
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.