روزهای اخیر، موضوع میانجی‌گری عربستان برای آغاز مجدد مذاکرات بین جمهوری اسلامی و ایالات متحدۀ آمریکا به مهم‌ترین خبر مربوط به سیاست خارجی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. این موضوع که ابتدا با اظهارات مصطفی کواکبیان، نمایندۀ پیشین مجلس، مطرح شد، واکنش‌های متفاوتی را در محافل سیاسی و رسانه‌ای برانگیخته است.

مصطفی کواکبیان روز یکشنبه گفت که مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی، پیش از سفر محمد بن سلمان به واشنگتن با اجازۀ رهبر جمهوری اسلامی نامه‌ای به ولیعهد سعودی داده است؛ حاوی این پیام که جمهوری اسلامی حاضر است با آمریکا مذاکره کند، اما نه مذاکره‌ای از سر تسلیم.

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، روز گذشته شایعات درباره ارسال باواسطه پیغام از طرف جمهوری اسلامی به آمریکا را «دروغ محض» خواند. با این حال، به نظر می‌رسد که این سخن رهبر جمهوری اسلامی، بیشتر با توجه به «مصالح سیاسی داخلی» مطرح شده است؛ چراکه در طول هفتۀ جاری، اعضای دولت پزشکیان ادعای مصطفی کواکبیان را تکذیب نکردند.

روزنامۀ الاخبار لبنان نیز در گزارشی نوشت که محمد بن سلمان از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اختیار مدیریت گفت‌وگو برای میانجی‌گری میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده را دریافت کرده است.

مصطفی دانشگر، تحلیلگر مسائل سیاسی جمهوری اسلامی، در گفت‌وگو با یورونیوز این میانجی‌گری را بیشتر نوعی رفع تکلیف از سوی رهبری جمهوری اسلامی ارزیابی کرده است:

«این میانجی‌گری که اذنش و اجازۀ نامه‌نگاری به پزشکیان توسط خامنه‌ای داده شد، یک نوع رفع تکلیف و خلاص شدن از زیر بار فشارهای دولت و شخص پزشکیان برای گشودن باب مذاکره با آمریکا بوده است. یعنی خامنه‌ای با علم به اینکه ایالات متحده حاضر به “مذاکرۀ غیرمستقیمِ محدود به برنامۀ هسته‌ای” نخواهد شد، به پزشکیان اجازه داده است که عربستان سعودی را واسطه قرار بدهد تا آمریکا مجاب شود به انجام چنین مذاکره‌ای. و من فکر نمی‌کنم که آمریکا الان حاضر به چنین مذاکره‌ای باشد.»

آنچه در این میان به وضوح قابل مشاهده است، تناقض آشکار میان گفتار و کردار در سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. این دوگانگی را می‌توان در چند سطح تحلیل کرد:

  • ۱. از یک سو، رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی‌های عمومی و مواضع رسمی، هرگونه مذاکره با آمریکا را رد می‌کند و آن را «خیانت» می‌خواند. از سوی دیگر، شواهد متعدد نشان می‌دهد که در پشت پرده، کانال‌های ارتباطی برای گفتگو با واشنگتن همواره فعال بوده است. این دوگانگی نه تنها اعتبار بین‌المللی جمهوری اسلامی را خدشه‌دار می‌کند، بلکه در داخل کشور نیز موجب سردرگمی افکار عمومی و بی‌اعتمادی به گفتمان رسمی حکومت می‌شود.
  • ۲. تناقض در مواضع اعلامی مقامات مختلف جمهوری اسلامی، نشان‌دهنده شکاف‌های عمیق در ساختار تصمیم‌گیری است. در حالی که رهبری، مذاکره با آمریکا را رد می‌کند، دولت پزشکیان به دنبال گشایش در روابط خارجی و کاهش تنش‌هاست. این دوگانگی ساختاری، نه تنها فرایند تصمیم‌گیری را پیچیده و ناکارآمد می‌کند، بلکه قدرت چانه‌زنی جمهوری اسلامی در عرصه بین‌المللی را نیز کاهش می‌دهد.
  • ۳. تعارض میان ایدئولوژی و منافع ملی:
    ریشه اصلی این دوگانگی را می‌توان در تعارض میان ایدئولوژی ضدآمریکایی حاکم بر جمهوری اسلامی و ضرورت‌های اقتصادی و منافع ملی کشور دانست. در حالی که ایدئولوژی رسمی، دشمنی با آمریکا را یکی از ستون‌های هویتی نظام تعریف می‌کند، واقعیت‌های اقتصادی و فشار تحریم‌ها، مقامات را به سمت یافتن راه‌حل‌های دیپلماتیک سوق می‌دهد. این تعارض، جمهوری اسلامی را در موقعیتی متناقض قرار می‌دهد: از یک سو نمی‌تواند از مواضع ایدئولوژیک خود عقب‌نشینی کند، و از سوی دیگر، نمی‌تواند به طور کامل مسیر دیپلماسی را نادیده بگیرد.
  • ۴. جمهوری اسلامی در یک بازی دوگانه، تلاش می‌کند همزمان دو پیام متفاوت را به مخاطبان داخلی و خارجی منتقل کند. برای مخاطب داخلی، تصویری از مقاومت و عدم تسلیم در برابر «استکبار جهانی» ترسیم می‌شود، در حالی که برای مخاطب خارجی، تصویری از آمادگی برای گفتگو و تعامل سازنده ارائه می‌گردد. این دوگانگی گفتمانی، در بلندمدت به اعتبار هر دو پیام آسیب می‌زند و جمهوری اسلامی را در موقعیتی غیرقابل اعتماد قرار می‌دهد.
  • ۵. این دوگانگی راهبردی، هزینه‌های سنگینی برای جمهوری اسلامی به همراه داشته است. از یک سو، موجب از دست رفتن فرصت‌های متعدد برای حل مناقشات و کاهش تنش‌ها شده، و از سوی دیگر، به تداوم و تشدید تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی انجامیده است. علاوه بر این، ناکارآمدی سیاست خارجی ناشی از این دوگانگی، موجب تضعیف موقعیت منطقه‌ای جمهوری اسلامی و افزایش هزینه‌های حفظ نفوذ در منطقه شده است.

دانشگر در ادامه تحلیل خود، انتظارات عربستان از مذاکرات احتمالی جمهوری اسلامی و آمریکا را از دیگر موانع توافق و حتی آغاز مذاکرات دانسته و می‌گوید:

«خود عربستان سعودی هم به اهرم فشار تبدیل می‌شود چون عربستان سعودی هم ذی‌نفع است در اینکه این مذاکرات جامع باشد. عربستان سعودی نمی‌خواهد مذاکرات فقط محدود به برنامۀ هسته‌ای باشد. در لبنان مسئلۀ حزب‌الله برای عربستان سعودی بسیار حساس است، مسئلۀ حوثی‌های یمن هم برای عربستان بسیار مهم و کلیدی است. یک بستۀ جامع مذاکراتی، تأمین‌کنندۀ خواسته‌های عربستان هم می‌تواند باشد. بنابراین به نظر من، آوردن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکرات جامع، اولویت عربستان سعودی هم است؛ چیزی که خامنه‌ای حاضر نیست زیر بار آن برود.»

این تحلیلگر سیاسی مقیم آمریکا، مواضع دولت ترامپ را هم مانع دیگری برای مثمر ثمر واقع شدن میانجی‌گری عربستان می‌داند:

«ما در مواضع آمریکایی‌ها هم نشانه‌ای از انعطاف نمی‌بینیم. آن‌ها همچنان بر برچیدن برنامۀ هسته‌ای جمهوری اسلامی و بر مسئلۀ تهدید موجودیتی برای اسرائیل تاکید می‌کنند. سخنان ترامپ در کنست، در جریان طرح صلح غزه، این نکته را بوضوح نشان داد.»

دوگانگی راهبردی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، بیش از آنکه یک تاکتیک مذاکراتی موفق باشد، به یک آسیب ساختاری تبدیل شده است. این دوگانگی نه تنها اعتبار بین‌المللی جمهوری اسلامی را خدشه‌دار کرده، بلکه به تضعیف موقعیت داخلی حاکمیت نیز انجامیده است.

بازنگری اساسی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی و ایجاد انسجام میان گفتار و کردار، پیش‌شرط اساسی برای دستیابی به یک دیپلماسی کارآمد و حفظ منافع ملی است. تا زمانی که این دوگانگی ادامه داشته باشد، نه تنها میانجی‌گری‌هایی مانند تلاش اخیر عربستان به نتیجه نخواهد رسید، بلکه چرخه تنش و بحران نیز همچنان تداوم خواهد یافت.

با توجه به مواضع متناقض و منافع متضاد سه طرف درگیر، به نظر می‌رسد چشم‌انداز موفقیت این میانجی‌گری در کوتاه‌مدت بسیار محدود است. دانشگر در جمع‌بندی تحلیل خود می‌گوید:

«بنابراین من تصور نمی‌کنم تا وقتی که آمریکایی‌ها در این موضع هستند و خامنه‌ای چنان خط قرمزهایی دارد و عربستان سعودی هم ذی‌نفع است از یک مذاکرات جامع نه مذاکرات محدودی مثل برجام، میانجی‌گری عربستان به سرانجامی برسد.»

آنچه مسلم است، این است که پیچیدگی روابط جمهوری اسلامی و آمریکا فراتر از آن است که با یک میانجی‌گری ساده حل شود و احتمالاً شاهد تداوم این تنش در آینده قابل پیش‌بینی خواهیم بود، مگر آنکه تغییری اساسی در مواضع یکی از طرفین رخ دهد.

منابع:
۱. مصاحبه مصطفی دانشگر با یورونیوز
۲. روزنامه الاخبار لبنان، گزارش ویژه
۳. سخنرانی علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی
۴. اظهارات مصطفی کواکبیان، نماینده پیشین مجلس
۵. تحلیل شورای روابط خارجی آمریکا درباره روابط جمهوری اسلامی و عربستان، نوامبر ۲۰۲۵
۶. گزارش اندیشکده بروکینگز، “میانجی‌گری در خاورمیانه”
۷. خبرگزاری رویترز، “موضع دولت ترامپ در قبال جمهوری اسلامی”، نوامبر ۲۰۲۵
۸. خبرگزاری فرانسه، “تحلیل سفر محمد بن سلمان به واشنگتن”، نوامبر ۲۰۲۵

مقاله قبلیتلاش جمهوری اسلامی برای احیای مذاکرات هسته‌ای از مسیر فرانسه؛ دیپلماسی پنهان در سایه رتوریک تند
مقاله بعدینقش شاهزاده رضا پهلوی در تحولات آینده ایران
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.