موقع آن فرارسیده است؛ که… گز را با گز بشکنیم! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
133

شکستن گز با گز، یکی از ضرب‌المثل‌های منطقی ایرانمان است؛ که در بین هم‌میهنان عزیز اصفهانی‌مان بسیار رایج می‌باشد. گزهای لذیذ و خوشمزه اصفهان در مدل‌های متفاوت تولیدشده و به مشتریان آن‌ها ارائه می‌شوند. در میان انواع این گزها، نوع گرد و دایره‌ای شکل آن بیش از بقیه مشتری و خریدار دارد؛ اما خوردن آن به‌راحتی انواع لقمه‌ای گز اصفهان نیست؛ زیرا به خاطر بزرگ بودن اش، نمی‌توان آن را یک‌باره دردهان گذاشت و میل نمود. بعضی‌ها که می‌خواهند این نوع گز را نوش جان بکنند؛ سعی می‌نمایند که آن را به‌وسیله یک شیء سنگین بشکنند و بخورند؛ اما با این روش، آن را به تکه‌های ریز خورد می‌کنند؛ که خوردن اش زیاد گوارا و دل‌چسب نیست. ولی خود اصفهانی‌های عزیزمان که بر این امر واقف می‌باشند. با کوفتن دو قطعه گز بر روی همدیگر، به‌راحتی آن را به چهار تکه تقسیم می‌کنند و می‌خورند. بر همین اساس می‌باشد که این ضرب‌المثل پرمغز و گویا در میان ایشان رواج یافته است: «گز را با گز بشکنید. تا نتیجه مطلوب را به دست بی آورید.»!

ازاین‌رو، نگارنده این نوشتار بر سر آنم؛ که با بهره‌گیری مطلوب از این تمثیل گویا، آن را جهت رساندن هدفم از نگارش این مطلب، جهت درک بیشتر خوانندگان آن مورداستفاده قرار بدهم. تا عرایضم را آسان‌تر مطرح کرده باشم؛ و مفهوم درست آن را، موردتوجه دوستان عزیز قرار بدهم!

هرچند که ملایان زهرآگین و ستمگر حاکم بر ایرانمان، به لحاظ محتوا و کیفیت مثبتی که هیچ‌گاه نداشته و ندارند و نخواهند داشت. کم‌ترین تشابهی با گز خوشمزه و گوارای اصفهان نصف جهان ما نخواهند داشت؛ اما از آنجائی که «در مثل مناقشه نیست»؛ ناگزیرم که تا از بخشی از مجموعه ننگین خودشان بهره‌گیری کنم؛ و به عزیزآن‌هم‌میهن برسانم؛ که با استفاده از این بخش، چگونه خواهند توانست. به نهایت بی‌کفایتی و فساد و خبث اخلاقی و دزدی و جنایت‌پیشگی این قوم ظالم و اشغالگر در میهنشان پی ببرند؟ چراکه …… «کسی که با مادرش زنا کند با دیگران چه خواهد کرد؟»!

در اصل‌های سوم، چهل و سوم و صد و پنجاه و سوم قانون اساسی هرچند مبتذل رژیم ننگین آخوندها آمده است: «هرگونه قراردادی که موجب چیرگی بیگانه بر منابع طبیعی – اقتصادی و آرتش، فرهنگ و دیگر شئون کشور گردد ممنوع است.»!

چگونه است که خامنه‌ای و روحانی و سایر دست‌اندرکاران پلید این حاکمیت ننگین، بدون توجه به سه اصل نامبرده بالا در قانون اساسی حکومت اشغالگر خودشان، آن را نادیده گرفته و با چینی‌ها، قرارداد اجاره دادن جزیره کیش به مدت پنجاه سال و واگذاری سه میدان بزرگ نفتی و گازی ایران به چینی‌ها به مدت بیست‌وپنج سال و فروش نفت ایران به چین، سی درصد پائین تر از نرخ معمولی آن و دریافت کردن بهای طلای سیاه ایران‌زمین از ایشان، یا به پول چینی‌ها و یا مبادله با اجناس بنجل و بدون کیفیت ایشان و استقرار پنج هزار نیروی امنیتی – نظامی چینی در خاک کشورمان، ارائه امتیاز گسترش راه‌آهن ایران به چینی‌ها و تسلیم نمودن مجوز استفاده چینی‌ها از آب‌های خلیج پارس و دریای عمان، برای ماهیگیری در مناطق متعلق به ایران به این چشم‌بادامی‌های مکار، آن‌هم به مدت بیست‌وپنج سال، آیا نادیده گرفتن قانون اساسی خود ابلیسشان نیست؟!

بدون تردید چنین است و خواهد بود؛ اما رسیدن بوی سرنگونی کاخ ظلم و ستمشان به مشام آخوندهای سلطه‌گر و خودکامه و زیاده‌طلب، ایشان را بر آن داشته است. تا هر چه سریع‌تر، همه‌چیز ایران و ایرانی را، به پول نقد تبدیل کنند؛ و سپس بر مرکب پیروزی خود سوار بشوند و از ایران بگریزند!

احتمالاً این پرسش برایتان پیش آید؛ که وقتی ایشان نفت و گاز و……. را به چینی‌ها واگذار کنند؛ و در برابر آن به‌جای پول، اجناس بدون کیفیت چینی را تحویل بگیرند. چه پولی به دستشان خواهد رسید؛ که ازآن‌جهت تحقق بخشیدن به مطامع شخصی خودشان سوءاستفاده نمایند؟! پرسش به چائی است، اما ایشان رندتر و زرنگ‌تر و شیادتر از آنی هستند؛ که به اندیشه من و شمای ایرانی خطور کند!

آن‌ها از این به بعد، به‌جای ارسال پول نقد و تسلیحات جنگی برای نایبان تروریست خودشان در منطقه و یا فراتر از آن، هر آنچه را که از چینی‌ها دریافت خواهند نمود. را برای «حشد الشعبی»، «الکتائب»، «حوثی‌ها»، «حزب‌الله» و بشار اسد و سایر مزدوران جنایتکار خویش خواهند فرستاد؛ و پول هائی را که از خزانه مملکت به آنان می‌دادند. را برای خودشان خواهند انباشت. تا در شرایط اضطراری که به‌زودی برایشان فرا خواهد رسید. همه آن را برای خودشان بردارند و از ایران بگریزند!

اما ایرانی‌های غیور و دلاور، چنین اجازه‌ای به این اشغالگران ضد ایرانی و تروریست پرور نخواهند داد. تا دسترسی به مطامع سودجویانه و ستمگرانه‌شان را محقق نمایند و به ریش ملت ایران بخندند!

اکنون به‌درستی وقت آن رسیده است؛ که ایرانیان دلاور درون مرزهای میهنمان، به این تازی تباران اشغالگر میهنشان، به خاطر رهایی ایران از اشغال این ستمگران و نیز آزادسازی خودشان از زیر بار سنگین حضور این یاغیان در کشورشان، یک «بلوف» سیاستمدارانه تاریخی به آنان بزنند؛ و به بهانه زیر پا گذاشته شدن اصول قانون اساسی کشورشان توسط این جانیان و مراوده‌های غیراصولی و خلاف معیاری‌های قانون اساسی خودشان با چینی‌ها، جهت مبارزه با این قرارداد ننگین و بدعاقبت، به پا خیزند و در جای‌جای ایران‌زمین، به حاکمیت رسوای آخوندی و دولت بی‌کفایت جمهوری پلید آخوندی و سایر قوا و نهادهای مملکتی زیرمجموعه این حاکمیت استبدادی و فناتیک بشورند؛ و حیثیت نداشته ایشان را زیر یک علامت سؤال بزرگ نابود گردانند!

دوستان شفیقی در ایران که بیش از ما از موقعیت کنونی هم‌میهنان درون‌مرزی‌مان اطلاعات به دست می‌آورند می‌گویند: خبرداریم که هم‌میهنان به‌جان‌آمده‌مان در داخل ایران، عزمشان را جهت یک مبارزه جانانه و موفق علیه این اشغالگران غاصب و چپاولگر جزم کرده‌اند. تا به امید اهورای یگانه هر چه زودتر، ریشه ظلم و اعمال ایران برباد ده این جنایتکاران را، از خاک گران‌بهای سرزمین باستانی خویش برکنند؛ و همگی‌شان را از حیطه‌ی قدرت و اعتبار در میهن همیشه سرافرازشان ساقط نمایند!

البته که چنین خواهد شد. چون‌که مردم دلیر ایران بر این باورند؛ که جز خودشان هیچ مددکاری نخواهند داشت؛ و فقط و فقط باید به اراده آهنین و آرمان بزرگ ملی خویش تکیه کنند. تا شر این غارتگران را از سرخود و کهن دیارشان کوتاه سازند. بدیهی است که: «خواستن توانستن است»!

من این دو حرف نوشتم **** چنان‌که غیر ندانست

تو هم به‌رسم امانت **** چنان بخوان که تو دانی!

محترم مؤمنی

مطلب قبلیآغاز پایان یافتن مصیبتی به نام جمهوری اسلامی! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیاخراج دانش آموز تیزهوش بهایی از مدرسه سلام البزر
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

پاسخ معادله زیر را وارد نماید: *