موقعیت زن، در حکومت یک بام و چند هوای اسلامی!

0
196

در قوانین از خودساخته رژیم جمهوری غدار و زن ستیز اسلامی، موجودی به نام زن، که بیش از نیمی از کل جمعیت ساکن در کشورمان را تشکیل می دهند؛ شهروندانی هستند، که کم ترین جایگاه عرفی و اجتماعی در میهن خودشان را ندارند. موجوداتی که بیشترین صدمات روحی – روانی را، در این سیستم دغلکار ضد بشری می بینند و تحمل می کنند؛ اما هیچ کدام از این دست اندر کاران رژیم اهریمنی، حتی زنانی که در بعضی از بخش های آن دارای مقام و منصب نیز می باشند؛ کم ترین اعتراضی به روش این بیدادگران نمی کنند؛ و هیچگاه کوچک ترین گامی هم در این باره بر نمی دارند!

زنان در ایران کنونی، هر کجا که به نفع آخوندها باشد؛ حتی مجاز به انجام دادن هر کار متضاد با مصلحت های خود و خانواده شان هستند. ولی در هر کجائی که کار و شیوه زندگانی ایشان، بهره چندانی برای سران ریاکار این حکومت جهنمی نداشته باشد؛ کوچک ترین حقی در امور خود و جامعه شان را ندارند. زن اجازه ندارد که به میل خودش لباس بپوشد؛ زن، حق ندارد که بدون اجازه پدرش همسر خویش را انتخاب و با وی ازدواج بکند. زن، برای خروج از کشور، اجازه دریافت نمودن گذرنامه و خارج گشتن از کشور را ندارد. زن، نمی تواند با میل باطنی خویش، از حقوق و مزایای کاری که به آن اشتغال دارد استفاده بکند. زن، مجاز نیست که در جمع مختلط با مردان، آواز بخواند و نامحرمان صدای او را بشنوند. و خیلی از موارد دیگری که در این مختصر نمی گنجد. اما زنهای جوان و دختران کشور، چه بخواهند و چه نه، توسط مافیای بزرگ ” پا اندازهای اسلامی ” ، به خارج از کشور، به ویژه به کشورهای عربی حوزه ی خلیج پارس اعزام گردد؛ و در آنجا مورد استفاده های جنسی مشتی عرب بی تمدن قرار بگیرد. و درصد کمی از کارمزد او به خودش داده بشود؛ و نود درصد آن، میان دست اندرکاران این کاروان برده داری در کشور تقسیم گردد!

زن ستیزی، روشی نیست که سران ناانسان حکومت جبار آخوندی نخستین مبتکر آن باشند. چون این عمل ناشایست، در میان مردم عصر حجری عربستان بسیار رایج بود. اما با وجود آنکه پیامبرشان محمد، وقتی که دعوی رسالت خویش را نمود؛ اعراب وحشی آن منطقه را، از زنده به گور کردن دختران شان منع کرد؛ اما در زمان وی هم، برخی از پدران جاهل همان هنگام، به طور پنهانی، بعد از به دنیا آمدن دخترشان از بطن مادر خویش به این جهان، توسط ایشان و بدون کوچک ترین احساس پدری نسبت به آنها، این نوزادان بی گناه را، با آن که هنوز یک تنفس عمیق از هوای این دنیا را تجربه کرده باشند؛ در نهایت توحش ذاتی خویش، و بی بهره بودن از هرگونه احساس انسانی، و برخورداری از شائبه های نهاد آفرینش، که هم مردان و هم زنان را مساوی با یکدیگر آفریده است؛ آن دخترکان را، با دست جنایتکار خودشان ، بدون توجه به احساسات رقیق مادران آنها، زنده به گور می نمودند!

جانشینان بدگوهر آن جانیان(سران حکومت آخوندی)، بسیار سخیف تر از پیشینیان خودشان، فقط جسم زنده یک دختر نوزاد را به گور جهالت خویش نمی سپارند. آنها روح و روان دختران و زنانی را داخل گورهای اجباری قرار می دهند؛ که از جسم ایشان، با دو ایده ی آمیخته به دو هدف مادی و معنوی، ولی کاملا مزورانه و موذیانه، منافع خویش را تأمین نمایند. و با نگاه داشتن جامعه در یک مدار ” مردسالار” ، به آزار دادن زنان آن بپردازند!

حجاب اجباری و بسیار ناخوشآیند اسلامی برای زنان ایرانی(پوشش کامل و سرتاسری اندام آنان، به وسیله لباس های تیره و یکنواخت)، محدودیت های اجتماعی ایشان در هر مورد و زمینه ای، محرومیت های زنان ایرانی و ندادن اجازه به آنها، جهت استفاده کردن از موقعیت هائی که به هیچوجه فقط مختص مردان جامعه نیست؛ و زنان هم باید که بتوانند از هر شرایط و امکانات موجود در اجتماع خودشان بهره مند گردند. که زنان میهن ما تا کنون چنین امکانی را در این رژیم نامردمی نداشته اند؛ کم ترین حقوقی هستند، که باید به یک زن تعلق داشته باشند. اما ظاهرا، خود زنان داخل ایران، که حاکمیت آن را افرادی بری از هر گونه شعور انسانی بر عهده دارند؛ در حال و هوای رساندن خویش بر حقوقی که متعلق به آنهاست را ندارند!

از زنان بی دست و پا و بی یا کم سواد کشور نمی توان انتظار زیادی را داشت(هر چند که درخواست حقوق هر فردی چه مرد و چه زن انتظار بی جائی نیست)؛ اما بر زنان باسواد، با تجربه، دارندگان مشاغل کلیدی، زنی که آموزگار و دبیر و استاد دانشگاه است. زنی که در بعضی از مراکز علمی – صنعتی کشور، از اعضای برجسته آن به شمار می آیند؛ زنانی که به هر تقدیر، شرایط بسیار بهتر و نامحدودی نسب به دیگر زنان جامعه شان را دارند. انتظار می رود، که در حد توان خویش، برای روشن نمودن افکار هم جنسان خودشان، برای آگاه کردن آنها نسبت به موقعیت های ناانسانی همه ذرات زندگی ایشان را مسموم و غیر قابل زندگی کرده است. با تشکیل دادن گروه هائی هر چند کوچک، نقش مددکاران رهائی زن از چنگال غول نابرابری با مردان در جامعه کنونی کشورشان را برعهده بگیرند. تا با انسجام این زنان، و ادغام ایشان در گروه های بزرگ تر، امکانات دادخواهی های دست جمعی ایشان را فراهم بیاورند!

آزادی های اجتماعی زنان در گیتی، بخصوص در دو قاره آمریکا و اروپا، با چنین تمهیداتی که از سوی خود زنان جوامع آن سرزمین ها ایجاد گردید به وجود آمدند. ” آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری” آنچه که دیگر زنان جهان قادر به شکل دادن و به وجود آوردن آن باشند؛ بدون هیچ تردیدی، از عهده زنان ایرانی نیز بر خواهد آمد. پس چرا چنین بی رمق نشسته اید؟ یک به یک، دو به دو، هر چه بیشتر بهتر، اقدام کنید. تا در آینده از سهل انگاری خویش افسوس نخورید. زیرا، آنچه که زنان دنیا دارند؛ زن های ایرانی یکجا دارند. کاری که از دست های توانای یک زن ایرانی بر می آید؛ حتی از دست مردان هم بر نمی آید. هر کاری به یک بار آزمودن می ارزد. چرا که ” چو می بینی که نابینا و چو چاه است؛ اگر خاموش بنشینی گناه است!

محترم مومنی

مطلب قبلیرویترز اظهارات وزیر کار را تکذیب کرد
مطلب بعدیبازداشت پنج درویش گنابادى در دزفول
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.