بنا به گزارشات رسیده صبح روز شنبه یک زندانی در زندان زابل به دار آویخته شد و حداقل ۲ زندانی دیگر در این زندان که ۲ روزاست  به ستونها بسته شده اند در انتظار اجرای حکم ضدبشری اعدام بسر می برند.

روز شنبه ۱۵ فروردین ماه  زندانی امیر  قائمی که نزدیک به ۸ سال در بند ۱ زندان مرکزی زابل زندانی  بود صبح امروز در این زندان به دار آویخته شد.

در حال حاضر ۲ زندانی دیگر به نام های زاهد نوسانی ۳۰ ساله که ۴ سال در بند ۲ زندانی می باشد و زندانی محمد سارانی  حدودا ۲۹ ساله از بند ۱ زندان مرکزی زابل در انتظار اجرای حکم ضد بشری اعدام بسر می برند. این ۲ زندانی از روز جمعه به ستون بسته شده اند و در انتظار اجرای حکم ضدبشری اعدام هستند.

روز جمعه ۱۴ فروردین ماه ۴ زندانی به نام های امیر قائمی، زاهد نوسانی،محمد سارانی و محمد سراوندی را از بندهای ۱ و ۲ زندان مرکزی زابل خارج نمودند وآنها را به ستونهای از پیش تعیین شده بستند .

لازم به ذکر است در زندان مرکزی زابل ، زندانیانی که برای اجرای حکم ضد بشری اعدام از سلولهای خود خارج می شوند تا زمان اعدام به ستونهایی در درون زندان بسته می شوند .زندانیان بی دفاع در طی این مدت که معمولا بیش از ۲۴ ساعت طول می کشد به این حالت نگهداری می شوند و امکان استراحت و خوردن غذا را ندارند.

حکم زندانی محمد سراوندی ۵۰ ساله از بند ۱ زندان مرکزی زابل در آخرین لحظات متوقف گردید و به وی گفته شد که حکم او به حبس ابد تبدیل شده است.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ؛ رژیم ولی فقیه پس از توافق ضمنی اتمی با ۵+۱ برای ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه موج جدید اعدام را در زندانهای خود آغاز نموده است.

مقاله قبلیکلینت ایستوود سراغ سوژه بمب‌گذاری در المپیک رفت
مقاله بعدیفیروز‌آبادی توافق لوزان را به خامنه ای تبریک گفت
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.