مهم ترین خیانت باراک حسین اوباما نسبت به ملت ایران! محترم مومنی روحی

0
387

خیانت از جانب هر کسی با هر مقامی، و یا با هر موضوعی هم که باشد؛ کاری بسیار ناسنجیده و ناپسند و ضد انسانی، همچنین بری از اخلاق بشری است. این کار در شرایط ویژه ای، توسط افرادی خاص به انجام می رسد؛ که یا آگاهانه و یا از روی نادانی به آن دست می زنند. از خیانت های ناآگاهانه، که در بیشتر موارد ریشه در مسائل روحی – روانی افراد دارند. نمی توان به عنوان انجام شدن یک امر عمدی نام برد. اما خیانت های دیگری هم انجام می گیرند؛ که بدون هرگونه تردیدی به طور عمدی شکل گرفته اند. به صورت عمدی و با خواسته فردی تحقق یافتن یک یا چند امر خائنانه، عملی نیست که بدون مقدمه یا داشتن پیشینه ای دشمنانه شکل بگیرد. تعداد زیادی از اینگونه خیانت ها را سراغ داریم؛ که متاسفانه چهره افتخار برانگیز میهن ما، و بهین بودن نسبی نوع زندگانی ما ایرانیان را، چنان از محور مثبت آن، به سوی نقاط منفی سوق دادند؛ و مملکت ما و هم میهنان مان را، چنان دچار تغییرات بی مورد در زندگی شان نمودند؛ که اوج سربلندی یک سرزمین دهها هزار ساله را، به حضیض خفت بار یک اشغال چهل ساله ننگین، به وسیله پلیدترین حاکمیت دنیا تبدیل نمودند!

از انواع خیانت های آشکار و پنهانی، که مربوط به دگرگونی وضعیت ما و میهن مان می باشند؛ می توان چندین کتاب پر حجم را به نگارش در آورد. ولی آنچه که در حال حاضر می تواند؛ برای نسل کنونی ایرانی ها مفیدتر و آگاه کننده تر باشد. رویدادهائی مانند شورش موسوم به انقلاب اسلامی، و مسائل بعد از آن است؛ که چنین رخداد خوار کننده و خفت آوری را، نباید و نمی توان کاری کوچک و کم اهمیت( حتی از دیدگاه بین المللی) دانست. بلکه خیانتی بزرگ و نابود کننده بود؛ که بی شک توسط افراد عادی و یا شخصیت های معمولی جامعه به انجام نرسیده است. بیشترین ما به خوبی می دانیم؛ که خیانت یک فرد سرشناس در داخل کشور، و نیز تعدادی از ایرانیانی، که با هزینه ملت همین مملکت، برای کسب دانش به خارج از ایران، به ویژه به آمریکا رفته بودند. همچنین خیانتکارانی از زمره توده ای ها سایر گروه های مخالف حکومت پهلوی شکل گرفت؛ و ما و میهن مان را به چنین روزگار سیاهی نشاند!

اگر خیانت آشکار فرمانده کل آرتش شاهنشاهی، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح سه گانه آرتش، تیمسار ترسو و میهن فروش و خائن آرتشبد عباس قره باغی نبود. که در همان روزهای نخستین پیروزی انقلاب منفور اسلامی، بعد از حرکت خائنانه نیروهای همافر(هوابرد)، که وابستگی خودشان را به جمهوری اسلامی مطرح ساختند؛ قره باغی هم با اعلام همبستگی با انقلاب اسلامی، کل نیروهای مسلح سه گانه را، به خمینی دجال تحویل داد؛ و موجبات تضعیف شدن روحیه ایرانیان میهن پرست را فراهم آورد. فرمان بازگشت نیروهای مسلح به پادگان های کشور را صادر نمود. وی و بختیار هنگام خروج اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی از ایران، تنها کسانی بودند که چند بار به داخل هواپیمای حامل پادشاه بود رفتند؛ و با ایشان به مشورت کردن پرداختند!

بعدها قره باغی در باره چنان خیانت بزرگی گفته بود؛ که این کار را به فرمان اعلیحضرت انجام دادم. تا از تجزیه کشور و یا سایر پیآمدهای رویداد انقلاب جلوگیری بشود. ولی پس از مدتی، هم از سوی پادشاه فقید ایران، و هم از طرف شاهپور بختیار آخرین نخست وزیر میهن مان، مراتب خیانت تیمسار قره باغی به اطلاع همگان رسید!
شاید اگر خیانت او نبود؛ دوران تاریک حکومت استبدادی و ضد بشری اسلامی، هیچگاه تا اینهمه سال به طول نمی انجامید. و میهن پرستان دلاوری، که بهترین امیران و افسران نیروهای مسلح آرتش شاهنشاهی بودند؛ به دست این جانیان حکومت اسلامی به قتل نمی رسیدند!

بعد از محکم شدن پای منحوس رژیم تبهکار و اشغالگر اسلامی در ایران، مسابقه دوستی ممالک دیگر با سران این حکومت ننگین، به ویژه در میان دولتمردان کشورهای اروپائی آغاز شد. چرا که رؤیای رسیدن به بخشی از ثروت کلان ایرانیان به آنان، انگیزه ای قوی از یک آینده بهتر را، چنان در ذهن پریشان همگی شان متصور می نمود؛ که تحقق یافتن آمال فرصت طلبانه شان را، در نظر ایشان مسجل نیز جلوه می داد. از آنجائی که دلیل اصلی ورود دوباره خمینی جلاد به ایران، و برقراری حکومت من در آوردی اسلامی در میهن مان، از ثمرات خیانت بزرگ حزب دموکرات ایالات متحده، نه فقط به ملت ایران، بلکه به همه جهانیان نیز بود. مسؤلان کشور آمریکا، به خصوص آنهائی که متعلق به حزب دموکرات بودند؛ پیوسته تمام رویدادهای به وجود آمده در سرزمین ما را زیر ذره بین های خود قرار می دادند. تا هر کجا امری رخ بدهد؛ که با آرمان های سودپرستانه و ایده های تسلط جویانه آنان ضدیت داشته باشد. بی درنگ جهت مواجهه با آن اقدام نمایند؛ و جلوی هر گونه زیانی را بگیرند. زیرا که آنها بیش از بقیه ممالک گیتی، آرزومند دست یافتن به ثروت بی کران ایرانیان را در سر می پروراندند!

در هنگامی که اروپائیان مشغول اجرای مسابقه دلبری نمودن از سران حکومت حقیر اسلامی بودند. باز هم حزب زیاده طلب دموکرات ایالات متحده بیکار نماندند؛ و به رؤسای جمهوری کشورشان، مخصوصا اگر از این حزب بودند فشار می آوردند؛ تا که به هر طریق ممکن، گوی سبقت را از سران کشورهای اروپائی بربایند. تا با ابزار دوستی دروغین با ملاها و حاکمیت منفورشان، بیش از پیش به دارائی های مردم ایران برسند؛ و آن را تاراج نمایند. در این رابطه، نمایشات دوست نمایانه باراک حسین اوباما، رئیس جمهور قبلی آمریکا، بیش از بقیه آنان به ما و میهن مان زیان های بی شماری را وارد ساخت!

با هر دیدگاهی که به مبلغ بسیار بالای یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار پول نقدی، که اوبامای نادان و دولت وی به حکومت و دولت جمهوری خبیث و دزد اسلامی پرداخت بنگرید. بی تردید به خیانت آشکار او و حزب اش پی خواهید برد؛ که به راحتی و بدون هرگونه اندیشه ای، حق مسلم ایرانیان و دارائی ایشان را، به کام عده ای جنایتکار و ضد ایران و ایرانی فرو نموده، که با دادن این پول زیاد به سران رسوای حاکمیت تبهکار اسلامی، بتواند جایگاه دوستانه خودشان با ملاهای حاکم در ایران را، مهم تر و مؤثرتر از ممالک اروپائی جلوه بدهد!

پرزیدنت دوتالد ترامپ از شروع ریاست جمهوری اش در ایالات متحده، تا کنون چندین بار به این موضوع پرداخته، و همواره در این رابطه انتقادهای زیادی نسبت به دولت باراک اوباما را بیان کرده است. اخیرا نیز بر روی توئیتر خویش، باری دیگر در روز یکشنبه بیست و نهم بهمن، در مورد پرداخت شدن مبلغ بالا توسط دولت اوباما به سران حکومت آخوندی در ایران، که همزمان با بسته شدن توافق هسته ای نیز بوده است. باری دیگر به این امر پرداخته، و در این باره در توئیتر خویش نوشته است؛ که هرگز با این موضوع کنار نیامده و هیچگاه هم کنار نخواهد آمد!

حدود دو سال از تبادل زندانیان ایرانی و آمریکائی، و پرداخت شدن مبلغ یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار به آخوندها به وسیله حسین باراک اوباما، ریاست جمهوری وقت در آمریکا می گذرد. هنوز بعد از اینهمه مدت، نه کنگره این کشور، نه اف بی آی، و نه وزارت دادگستری آنجا، در این باره از اوباما و یا اعضای حزب دموکرات نپرسیده اند؛ که چرا این مبلغ هنگفت را، که متعلق به مردم ایران بود و هست. را به این جانیان حکومت دزد و چپاولگر آخوندی پرداخت کرده اند؟ بعید می دانم که در آینده ای دور یا نزدیک هم این کار را انجام بدهند. اما چنین نخواهد بود؛ که ملت شریف ایران نیز در این باره سکوت نمایند؛ و از دولتمردان آمریکائی نخواهند؛ که اشتباه بزرگ تاریخی شان را جبران نمایند؛ و دارائی مردم ایران را که به دشمنان آنها پرداخت کرده اند؛ را از اینها پس بگیرند و به صاحبان اصلی آن بپردازند!

پیش از فروپاشی حکومت همواره سرفراز پهلوی، و به وقوع پیوستن انقلاب سیاه اسلامی، و روی کار آمدن آخوندهای نادرست و بی اعتبار به عنوان حکومت جمهوری اسلامی، توسط حکومت شاهنشاهی پهلوی، مبلغ چهارصد میلیون دلار، جهت خریداری شدن سلاح از آمریکا، به دولت وقت در این کشور پرداخت شده بود. اما تا آغاز گشتن جمهوری ملاها در ایران، هنوز سلاح های خریداری شده به وسیله ایران، به مملکت ما تحویل داده نشده بود. که مشاوران سران رژیم اسلامی که از این موضوع اطلاع داشتند. این مورد را به سردمداران حکومت گفتند. آنها نیز از همان موقع بر آن شدند؛ که با به وجود آوردن دسیسه های کارساز، جهت بازستاندن مبلغ مورد نظر، به هر کاری دست بزنند. یکی از اموری که آسان تر به نظر می رسید؛ بازداشت کردن و زندانی نمودن ایرانیان مقیم آمریکا که به داخل ایران سفر می کردند بود. تا به این وسیله کشور و حکومت آمریکا را در فشار بگذارند؛ که مبلغ مربوطه را به سران رژیم بدهند. تا که آمریکائی های ایرانی تبار را از زندان خویش آزاد نمایند!

حزب حاکم بر آمریکا و ریاست جمهوری دموکرات آن، با توجه به ایده های دوست نمایانه خودشان نسبت به جمهوری اسلامی، و برای نشان دادن اهمیتی که برای تبعه های خارجی خویش قائل می باشند؛ خیلی زود پیشنهاد ملاهای حاکم در ایران را پذیرفتند؛ و مبلغ چهارصد میلیون دلاری را که در زمان حکومت پهلوی گرفته بودند. تا سلاح به ایران بفروشند. را به اضافه سود آن(اصل و فرع آن) به مبلغ یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار به رژیم آخوندی برگردانند!

هنوز هیچ منبع موثق ایرانی، در باره دریافت کردن این پول هنگفت، و چگونگی هزینه یا پس انداز شدن آن به نفع دشمنان ایران و ملت آن، هیچ گزارشی به مردم نداده است. آنچه که مسلم است؛ این امر هرگز از یاد ملت فهیم و صبور ایران نخواهد رفت. و در زمان بازپس گیری میهن مان از اشغالگران، در محاکم بین المللی و یک دادگاه ویژه، از آخوندهای نابکار و همدستان دموکرات آمریکائی ایشان، این مسائل را عنوان خواهیم نمود. تا حق مسلم ملت رنجدیده ایران را، از تمامی ستمگران خائنی، که چنین بلای بزرگی را بر سر ما و میهن مان آورده اند بگیریم. زیرا که « حق » گرفتنی است!

محترم مومنی

مطلب قبلیافشای زوایای پنهان پرونده زهرا کاظمی؛ ترفند مرتضوی برای دستکاری دفتر زندان چگونه توسط وزارت اطلاعات خنثی شد؟
مطلب بعدیاطلاعیه روابط عمومی جبهه ملی ایران
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.