چرا مهرگان را جشن می گیریم؟!

0
123

سده ها و هزاره ها گذشته اند؛ و در طول همه این سالها، مهرگان که بعد از نوروز، دومین شادمانی و سرور و بزرگ منشی و افتخار ایرانیان، از ازل تا کنون بوده است جشن گرفته می شود. بسیاری از مردم ایران هنوز به درستی نمی دانند؛ که دهم مهرماه هر سال، چه روزی است و بر اساس چه آئینی یا رویدادی گرامی داشته می شود؟ از اینرو، مایلم در این باب، هر چند مختصر، دست کم برای برخی از جوانان میهن اهورائی مان، به این مهم بپردازم؛ و آنچه را که در این باره می دانم، برای هم میهنان عزیزمان شرح بدهم. در تاریخ بشری، در چند هزار سال پیش، از این رویداد بی همانند، که در گذشته های بسیار دور، در ایران ما به وقوع پیوسته است. و در همه دنیا نمونه اش یافت نمی شود؛ یک سوء استفاده بزرگ از آن به عمل آمده، که دانستن آن برای دیگران به ویژه برای ایرانیان بسیار ضروری است!

آناهیتا از زنان پارسا و پاکدامن ایرانی بود؛ در هزاران سال پیش، او در میان یکی از اقوام بزرگ و سه گانه ایران کهن(پارت ها ، پارس ها ، و مادها ) می زیست و از آنان بود. اما به درستی نمی دانم، که به کدامیک از آنها تعلق داشته، اگر چه که دانستن این امر هیچ تفاوتی در اصل ماجرا به وجود نمی آورد؛ و به کم یا زیاد شدن اعتبار آن بانوی نازنین هم، کوچک ترین اثری نمی گذارد. آناهیتا بدون داشتن همسر باردار شده بود؛ بی اندازه به جنینی که در بطن خویش داشت عشق می ورزید. از عشق مادرانه او که بگذریم؛ نیروئی درونی به وی الهام می نمود، که این کودکی که در بطن خویش داری، را بسیار گرامی بدار و در مراقبت از او هیچ کوتاهی مکن!

هنگامی که موقع به دنیا آمدن فرزند وی فرا رسید؛ آناهیتا به وسیله همان نیروی الهام بخش درون خویش، دانست که این کودک باید در میان امواج متلاطم دریا به دنیا بیاید(زیرا آب در طبیعت نشانه روشنائی و پاکی است.) چنین هم شد، و او دختر زیبای خودش ” مهر ” را درون تلاطم امواج دریا به دنیا آورد. مهر الهه ی نور و روشنائی است، که در دهمین روز ماه مهر، از مادر پارسای ایرانی به نام آناهیتا به دنیا آمده است؛ تا پیوسته همه گیتی را، به زینت نور وجود خویش روشنائی ببخشد؛ و راه ورود اهریمن تاریک باطن را، به روی روشنائی که بزرگ ترین علامت موجودیت آفریدگار یکتا است مسدود نماید!

همانطوری که می دانید، هرگاه در یکی از نیمکره ها آفتاب می درخشد؛ در نیمکره دیگر شامگاه است. این مورد غیر از آنکه عظمت ذات پروردگار هستی، و اهمیت آفرینش های او را نشان می دهد؛ هم نشنینی تضادهای خلقت را نیز بیان می کند. چون هیچگاه این دو که تاریکی و روشنائی هستند؛ و پیوسته یکی شان در یک نیمکره زمین وجود دارند؛ نه یک دقیقه عقب می مانند؛ و نه یک دقیقه به جلو می روند. شاید از چنین نظم و ترتیب خلل ناپذیری، که میلیاردها سال از عمر این جهان به همین نحو می گذرد؛ و این رویداد اعجاز آمیز شب و روز پیوسته به همین منوال جا به جا شده اند. ولی کوچک ترین بی نظمی در آمد و شد آنها به وجود نیامده، بزرگ ترین علامت حضور آفریدگار یگانه در این جهان باشد!

 چرا شاید که میلیاردها سال از عمر کره زمین می گذرد؟ ” در یکی از سال های دهه هفتاد خورشیدی، باستان شناسان ایرانی و فرانسوی، در یکی از نقاط اطراف شهر تاریخی همدان، هنگام کاوش های باستان شناسانه خویش، به قطعه استخوانی برخوردند، که شبیه استخوان ساعد دست انسان بود. پس از آزمایشات لازم، اعلام نمودند؛ استخوان پیدا شده متعلق به ساعد دست یک زن بوده و سی و شش میلیون سال از عمرش می گذشت. ” ! از اینرو مطمئن هستم، که دنیائی با اینهمه عظمت و نظم و ترتیب، فقط برای ده بیست صد هزار سال بیشتر یا کمتر آفریده نشده است. بلکه این ” قصه سر دراز دارد ” و شاید هم هرگز به انتها نرسد و ادامه داشته باشد!

در هندوستان نیز الهه نور و روشنائی، که به زبان آنها ” ایشتار ” نامیده می شود؛ به همین طریقی که ” مهر ” در ایران به دنیا آمده روایت شده است. از آنجائی که هندیان هم از نژاد آریائی می باشند؛ چه بسا هنگام تولد ” مهر” که آنها او را ” ایشتار ” نام نهاده اند؛ این دو سرزمین یکی بوده و هر دوی این ماجرا، یک رخداد است که در همین دهمین روز از ماه مهر روی داده باشد!

نزدیک به دو هزار و صد سال پیش، میان خاخام های برتر و خاخام های پائین تر قوم یهود اختلافات زیادی وجود داشته است. تا جائی که میان پیروان این آئین، از هر گروه و طبقه ای که بوده اند؛ تفاوت های عقیدتی پیش می آمده، سرانجام رنود کارکشته دین سازی و آئین پردازی، با سوء استفاده از جریان بارداری بدون همسر آناهیتا، و متولد شدن دخترش ” مهر ” الهه ی نور و روشنائی، کپی جالبی را ساختند و به جهانیان ارائه کردند!

به داستان باردار نشدن همسر ” عمران ” پدر مریم مقدس! که خودش از قائدان بزرگ دین یهود بود؛ و در یکی از عبادتگاه های آنان به کار تهذیب اخلاق و کردار کلیمیان اشتغال داشت؛ را بیشتر مردم دنیا می دانند. عمران نذر کرد اگر خدا فرزندی به او و همسرش بدهد؛ آن فرزند را به خدمت کنیسا(عبادتگاه شان ) وا خواهد داشت؛ که تا آخر عمرش در خدمت مردم باشد. اتفاقا(فکر نکیند اتفاقی در کار نبوده، و این داستان سازی را، عمدی در کار بوده است؛ تا که برای بیشتر فریب دادن مردم آن زمان، چه بسا در زمان کنونی نیز، این داستان ساخته بشود. و دین جدیدی به دست آدم متولد گردد!) آری اتفاقا خدای او به درخواست عمران پاسخ مثبت می دهد؛ و دخترش مریم را به او می بخشد؛ که تا آخر عمر خویش در خدمت کنیسا و مردمی باشد؛ که به آن عبادتگاه رفت و آمد می کرده اند!

بقیه ماجرا هم که بارداری او در حالی که همسری نداشت؛ و پیام های خدا که به وسیله روح القدس، که او را به داشتن ” کلمه خدا= عیسی مسیح” بشارت می داده است. و دهها معجزاتی که در عیسی نهاده بود و با وی به این دنیا فرستاد. را همان مردمی که با یکدیگر اختلافات عقیدتی داشتند؛ از روی رخداد دهم مهر در ایران باستان، که به دنیا آمدن ” مهر ” الهه ی نور و روشنائی انجامید؛ را کپی جالبی ساختند و پردازش نمودند؛ و به جهانیان ارائه دادند. یهودیانی که عیسی را مصلوب نمودند؛ مخالفان همین دین سازان بودند؛ که به خوبی به حیله آنان پی برده و می خواستند؛ جلوی به وجود آمدن یک دین دیگر را بگیرند؛ و دین و آئین خودشان را آخرین دین رسمی دنیا نگه بدارند. اما خطای بزرگی مرتکب شدند، که عیسی را به صلیب کشیدند. زیرا همین کار موجب گردید، که خیلی از یهودیان آن زمان، به وی گرایش بیابند و دین مسیح رشد بیشتری بکند. از آدم تا خاتم، از نخستین تا آخرین رسولان و پیامبرانی که از سوی خدا(چنین فرض بفرمائید) برای هدایت مردم برگزیده شده اند. همه شان ساخته دست بشر بوده اند. زیرا آدمی همیشه از نا شناخته ها و مجهولات می ترسیده، جهت آنکه خودش را به پایگاه محکمی متصل کرده و به آن تکیه نماید. موهوماتی مانند ادیان الهی و آسمانی، و پیامبران و رسولان آنها را ساخته است. که بتواند با تکیه نمودن به یک قدرت قوی تر از خودش، مشکلات خویش را از سر راه بردارد؛ به آرزوهایش جامه عمل بپوشاند؛ دوزخ را با کارهای درست و عاری از گناه خودش بسوزاند و خاکستر نماید؛ بهشت را برای خویش بخرد و در آن زیست کند. که نه فقط صدالبته، بلکه هزار البته همه شان از فرمایشات اهریمن سیه دل است؛ تا که همیشه میان آدمها و خالق شان بایستد، و نگذارد که آنها به درستی بدانند و بفهمند؛ که چه می گویند؟ چه می کنند؛ و چه به روز خودشان می آورند؟!

محترم  مومنی

 

مطلب قبلیکشف عمیق‌ترین غار زیردریایی در جهان
مطلب بعدیعلی مطهری: عدم برگزاری کنسرت ها غیر منطقی است
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.