من کیستم، من چیستم، یا من کیست و چیست؟!

0
317

ادیبان و عالمان ایرانی از دیرباز، از زمان های کهن تا کنون، برای موضوع فروتنی و متواضع بودن آدم ها اهمیت ویژه ای قائل می شدند. اگر در خاطر داشته باشید در این باره تمثیل بسیار زیبائی را هم به کار می ربردند. آنها می گفتند: ” درخت هر قدر پربارتر باشد، به همان نسبت شاخه هایش به زمین نزدیک تر می شوند. ” به درستی که چنین نیز هست، وقتی که به درخت های میوه های گوناگون نگاه بکنید؛ آنهائی که شاخه های شان مملو از ثمر شده اند؛ از بار سنگینی میوه هائی که بر روی خودشان دارند؛ تا به نزدیکی زمین خم گشته اند. در میان آدم های مختلف در جوامع بشری، بسیار هستند کسانی که وجودشان سرشار از دانائی و خرد است؛ و به علوم و فنون فراوانی آگاهی دارند. یعنی ثمرات زحمت هائی که در آموختن دانش های فراوان، و اندوختن آنها در وجود خودشان کشیده اند؛ وزنه ی موجودیت معنوی ایشان را، به کمال و سنگینی قابل ملاحظه ای ارتقاء داده است.

اما با علم به این حقیقت کتمان نکردنی، که به هیچوجه سواد کمال نمی آورد؛ بسیاری از این صاحبان درایت در علوم گوناگون، با آنکه سواد شان زبانزد خاص و عام می باشد؛ اما در دارا بودن کمال نزد آنان، شبهه و تردید آشکاری موجود است. زیرا برخی از ایشان، که متأسفانه تعدادشان کم هم نیست؛ چنان برای دانش هائی که اندوخته اند نزد دیگران به تفاخر می پردازند؛ که گوئی همه این تلاش ها را به خاطر دیگران انجام داده اند. یعنی رفتارها و کردارشان در برابر سایرین به نوعی است؛ که  انگار همه کوشش های خویش را فقط برای مردم به کار بسته اند. حال آنکه هم منافع مادی زحمت هائی که کشیده اند؛ و هم افتخارات معنوی علومی که آموخته اند؛ فقط متعلق به خود و خانواده شان می باشد و دیگران در سودهای مادی و غیر مادی آنها هیچ سهم و نصیبی ندارند!

از موقعی که کهن دیار میهن مان به اشغال آخوندهای جنایتکار در آمده است؛ بعضی از هزاران ایرانی، که نمی توانستند سرنوشتی دشمنان داخلی و خارجی کشورشان، برای مملکت آنها و ایرانیان به وجود آورده بودند را تحمل کنند. با همه گرفتارهائی که داشتند، ناخواسته به خارج از میهن خویش پناه بردند، تا بلکه در دیار بیگانگان بتوانند راهی برای نجات دادن سرزمین باستانی و هم میهنان اسیر شده شان درون استبداد آخوندی بگشایند. از اینرو، عده ای از آنان به هر وسیله ای که توانستند؛ با به وجود آوردن برخی از تلویزیون های پارسی زبان برونمرزی، کوشیدند، تا ضمن آگاهی رسانی به ایرانیان درون مرزهای کشورشان، جهت مبارزه با اشغالگران، که از آخوندهای تازی تبار بیابانگرد و عاری از خرد، و تعدادی ایرانی وطنفروش که پیروان این جنایت پیشگان شده بودند و هستند بپردازند. اما از آنجائی که هیچ آدمی صد در صد کامل و بدون عیب و ایراد اخلاقی و رفتاری نیست؛ ایشان هم در جریان فعالیت های به اصطلاح ملی خودشان، در برخی از مواقع و موارد، چنان به بیراهه رفته و می روند؛ که  ما به عنوان مشاهده کنندگان کنش های اشتباه آنان، نمی توانیم کاستی ها را ببینیم و از آن دم نزنیم!

روی سخن با صاحبان تلویزیون های خاصی نیست(اگر چه که بعضی از ایشان، دانسته و نادانسته، اشتباهات آشکاری را انجام می دهند.)؛ ولی ما ناگزیزیم، که ” به درب خانه بگوئیم تا دیوار هم بشنود. ” چنان که در بالا نیز آمد، هیچ کسی عاری از ایراد و بدون اشتباه در کارهای خودش نیست. تا حدودی هم پذیرفتنی است، که تعدادی از آنها در کارشان رفتار یا گفتار غلط هم داشته باشند؛ ولی یکی دوتا از کارهائی که بعضی از این افراد یا شخصیت های مورد نظر به طور مکرر می کنند؛ تعریف کردن های بی جا از خودشان، و درخواست های پیاپی از بینندگان رسانه تصویری شنیداری خودشان است. که در صورت توان به این رسانه ها که داد و قال میهن پرستی کارگزاران آنها، بخصوص صاحبان شان، گوش فلک را هم کر کرده است کمک های مالی بکنند!

موردی که ایشان چه بخواهند و چه نه، چه بدانند و یا ندانند؛ چند نکته منفی را در کارنامه فعالیت های اجتماعی و مبارزاتی آنان حک می نمایند. صرف علاقمند بودن به انجام دادن کاری، نباید فرد را به شروع کردن آن نمونه راغب و مصمم سازد. اگر شما دارای امکانات مادی کافی نبودید؟ چرا پیش از آنکه دست به این کار مهم بزنید؛ با افراد دارای امکانات مالی، و یا با اشخاص ثروتمند ایرانی که خوشبختانه تعدادشان، در جائی که شما به این کار اقدام نموده اید کم هم نیست؛ رایزنی نکرده و به مشاوره نپرداخته اید؟ چرا مشکل مادی خویش و میل مبارزاتی خودتان برای سرنگونی دشمنان اشغالگر میهن تان، را با آنها در میان نگذاشته اید؛ که در هنگام ضرورت از آنها کمک بگیرید؛ و پیوسته مانند گداهای ” سامره ” از روی صفحه رسانه های خودتان، از این و آن درخواست کمک های نقدی از بینندگان تان را ننمائید؟!

گاهی اوقات می توان مسائل و نقصان مالی را با شیوه های دیگری حل کرد. اما شوربختانه بعضی از شما، فقط مشکل مالی ندارید؛ بلکه در مواردی مانند دانش و آگاهی و سیطره های ادبی و علمی و اخلاقی نیز، اشکالات چندی در نحوه ی ارائه برنامه های تان به چشم و گوش می رسند. شاید بتوان به نوعی، نقصان در دانش و عدم آگاهی های کامل اجتماعی را نادیده گرفت. اما ایراد اخلاقی مورد نیست که به آن توجه نکرد و نادیده اش انگاشت. پیوسته یکی از موارد مهمی، که صاحبان ادراک و افراد بایسته و شایسته، که درون اجتماعات مختلف میهن مان، و یا خارج از آنجا هستند بر آن تأکید فراوانی دارند. توجه دادن مردم، به دوری جستن ایشان، از ” منیّت ” های شخصیت شکن، و یادآوری نمودن به آنها، که بیشتر به ” ما ” بپردازند و فقط از خود نگویند است. تا از این رهگذر به بیراهه ” من ” رهسپار نشوند که گمراه گردند!

اگر کسی به خوبی تفاوت ” من ” و ” ما ” را درک بکند؛ در گفتار و کرداری که از خودش ابراز می دارد؛ از مفاهیم کارساز و رعایت کردنی آنها غافل نمی شود. اما شمائی که به عنوان صاحب یک رسانه تلویزیونی و مجری مهم ترین برنامه آن، همچنین همکاران تان که در نقش برنامه سازان با شما همراهی می کنند؛ چنانچه کم سواد باشید و باشند(که در بیشتر مواقع هستید و هستند)؛ چنانچه حین اجرای برنامه های خودتان، از به کار بردن کلمات سخیف و زشت دست بردارید؛ که متأسفانه چنین نیست و چنین هم نمی کنید. و چنانچه از وارد شدن به ” منیت ” ها دوری گزینید و از ” ما ” هائی که بینندگان و شنوندگان برنامه های شما می باشند غفلت نورزید. آنگاه به کاری که مشغول آن هستید ادامه بدهید. در غیر این صورت از آن دست بردارید، و تا زمانی که ….. هم وضعیت مالی تان اجازه ادامه کار را به شما بدهد؛ و هم مشکلات فراوان تان، از جمله درک مفاهیم “من” و “ما” برای تان حل شده باشد؛ ترجیح بدهید که سکوت بفرمائید و در خانه استراحت نمائید!

من کیستم، من چیستم، یا من کیست و چیست؟

” من ” واژه ای دو حرفی است

که بدون ” من ها ” من نیست

من گورستانی است که فقط یک مقبره دارد

” من ” اسیری تشنه کام، در کویری از خودستائی های خویش است؛ که فرسنگ ها با او، ما، ایشان و آنها فاصله دارد

” من ” ده کوره ای در قفا مانده است

که کیلومترها از مدنیت ” ما ” دور مانده است

” من ” اگر به مراتب تکرار شود

” منی ” است که هرگز ” ما ” نخواهد شد

” من ” پاسگاهی است که فقط یک سرباز دارد

سربازی که جز درجا زدن در یک نقطه کور

هیچ رزم دیگری را نیآموخته است!

محترم مومنی

مطلب قبلیکشف کهکشانی مملو از طلا و نقره
مطلب بعدیپلیس یونان برچیدن کمپ پناهجویان در ایدومنی را آغاز کرده است
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.