« من از بیگانگان هرگز ننالم، که با من هر چه کرد؛ آن آشنا کرد.»!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
121

چه کسانی خودی و چه افرادی ناخودی(بیگانه) اند؟ خودی هیچگاه به خودی نارو نمی زند. خودی هرگز بیگانه را دوست نمی پندارد؛ و خودی هیچگاه زیر پای خودی را خالی نمی کند!

مگر آن که عکس آن ثابت شود؛ و طرف مقابل به وضوح نشان بدهد؛ که این خودی یی است که صد بیگانه بر او شرف دارند!

خودی معمولا فامیل، آشنا، دوست، همسایه و از طیف نزدیکانی است؛ که به سبب خویشاوندی فردی از فامیل وی، با یکی از بستگان دیگران، به فامیل سببی شهرت دارد. مانند پدر و مادر و سایر نزدیکان درجه یک دختر یا پسری، که با فردی از خانواده شما ازدواج می کنند؛ و در این صورت است؛ که با عنوان خانواده عروس یا داماد جدید، با دیگران نسبت سببی می یابند!

اما ناخودی و بیگانه، غیر از این افراد است؛ و در هر موقعیتی، که چیزی به نفع او نباشد؛ با بدترین شیوه های ممکن، با شما و یا با دیگران، به زشت ترین شکلی که بتواند؛ به دور از هرگونه مبادی آداب بودن، به برخوردهای غیر محترمانه و یا سودجویانه با شما اقدام می کند!

شوربختانه بیش از چهل سال تمام می گذرد؛ که عده ای واقعا ناخودی و بدتر از هر بیگانه ای، با یاری دشمنان خارجی و داخلی ما و میهن عزیزمان، تحولات بسیار منفی و نا به جائی را، در مملکت اهورائی ما به وجود آورده اند؛ که در اثر این جریانات بری از هرگونه خردمندی و انسانیت، که برآمده از طبیعت غیر انسانی و بیگانه بودن ایشان است. با عده ای ضد ایرانی، و دشمنان حقیقی ما و سرزمین بزرگ و نامدارمان، خود و حاکمیت بری از هویت و بی پایه و اساس شان را، بر ایران و ایرانی مستولی نموده اند؛ خود و نظامیان حکومت شان را هم، بر مردم کشورمان مسلط گردانیده اند!

آخوند خرفت و کودن و ضد ایرانی و تازی زاده، خمینی انتقامجو و گجستک و دجال، با برنامه ریزی و نقشه مخالفان خارجی پادشاه فقید ایرانزمین، اعلاحضرت محمدرضا شاه پهلوی، با فریب دادن عده ای از ایرانیان ناسپاس و ساده انگار، در برون و درون مرزهای کشورمان، انقلاب سیاه و شوم اسلامی را در ایران پایه گذاری نمود. او کارهای ضد ایرانی زیادی را انجام داد. اما بدترین شان، موافقت وی با عده ای فرصت طلب و سودجو، جهت راه اندازی شبه نظامیانی به نام « سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» بود؛ که از اوایل روزهای شکل گیری حکومت منفورشان، پیوسته در مسیری مخالف با مصلحت های این ملک و ملت آن، به اموری پرداخته و می پردازند؛ که به هیچوجه کم ترین شباهتی به بخشی از بدنه ی ساکنان این مرز و بوم اهورائی، به ویژه افراد نیروهای مسلح سه گانه آرتش ایرانزمین، نداشته و ندارد!

بلکه برعکس، سپاهیان قلدر و سودجو و قاچاقچی انقلاب منحوس اسلامی، از ابتدا تا کنون، در مسیرهائی پیش رفته و به مواردی کوشیده اند؛ که برای ایران و ملت آن، جز تاسف و تاثر و اندوه به بار نیآورده است!

در جریان رخ دادن انقلاب اسلامی در ایران، حضرات قدرت پرست و جاه طلب، همان هائی که به خمینی برای هر امری مشاوره می دادند؛ او را واداشتند، تا که اجتماعی از لات ترین و بی سوادترین و جانی ترین آدم های آن موقع در ایران را، به عنوان نیروهای مسلح خودشان( جمهوری ننگین اسلامی ) و البته با باطنی خشن تر و مخوف تر از وحشی ترین آخوندی که سراغ داشته باشید. جهت حفاظت از حاکمیت جمهوری پلید آخوندی را، تدارک دیدند و در اختیار گرفتند!

بدیهی است که در ابتدا، نه فقط خود خمینی دجال، بلکه تمامی همدستان و یاران منفعت طلب آن آخوند خرفت و کودن و نادان نیز، به شدت از ابواب جمعی آرتش نیرومند کشورمان، که متعلق به نیروهای سه گانه مسلح آرتش شاهنشاهی بودند؛ بسیار واهمه داشتند. هرچند که در همان ابتدا، رئیس ستاد مشترک و فرمانده کل نیروهای مسلح سه گانه، آرتشبد عباس قره باغی، که می گفتند داماد آیت الله شریعتمداری هم بود. به راحتی و بدون کم ترین مقاومتی در برابر دشمنان مسلح مردم ایران، و در مقابل اشغالگران میهن ایشان ایستاد؛ و با کرنش در برابر خمینی ملعون، همه اختیارات آن آرتش نمونه را، به مشتی آخوند قدرت پرست و ضد ایرانی تقدیم نمود. ولی از آنجائی که هنوز دلاورانی از وفاداران به شاهنشاه آریامهر، در دل همان نیروهای مسلح حضور داشتند. اشغالگران ناگزیر بودند؛ که جهت محافظت خودشان از هرگونه خطر احتمالی آنان، به تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بپردازند. تا حاکمیت استبدادی و دیکتاتوری و تازی تبارشان را، از آن احتمالاتی که پیش بینی می کردند مصونیت ببخشند!

همه می دانیم که در طول این چهار دهه اسارت مردم ایران، و اشغال گشتن میهن شان توسط این مزدوران اهریمن، چه بر سر ایران و ایرانی آمده است؟ آنچه را که همه نمی دانیم؛ و فقط تعداد معدودی از آن آگاهی دارند؛ یا که احتمال روی دادن آن را دور از ذهن نمی دانند. تقسیم شدن ایران بزرگ میان کسانی است؛ که هم اکنون در صحنه های بین المللی، بر سر در اختیار داشتن بیشترین قدرت در منطقه خاورمیانه، با همدیگر در رقابتی آشکار می باشند. مهم ترین سرزمین منطقه به زعم همگان، و به دلایل « سوق الجیشی » که ایران بزرگ دارد؛ کشور با اهمیت ما هست؛ که با دارا بودن مرزهای وسیعی در چهار جهت نقشه جغرافیائی آن، می تواند بر بسیاری از ممالک خاورمیانه، به ویژه با آنهائی که دارای مرز مشترک می باشد. نفوذ همه جانبه داشته باشد!

سه کشور بزرگ کنونی در سراسر جهان( بزرگ به منزله ی اهمیت و کارآئی شان در دنیا، نه به دلیل بزرگی و قدمت شان)، ( آمریکا ، چین و روسیه ) هستند؛ که در ظاهر امر روابط شان خیلی هم بد نیست. اما در درون این موضوع، دارای رابطه های رقابت آمیز و نفع طلبانه زیاد با همدیگر می باشند!

دو کشور ایالات متحده و چین، به خاطر امکانات مادی که دارند؛ وضعیت شان با روسیه تفاوت بسیاری دارد. اما این موجب دوستی آنها و یا همفکری شان با یکدیگر، در مناسبات جهانی نیست. زیرا که ایالات متحده در قاره ای دوردست، و سرزمین چین در قاره آسیا است. با نزدیک بودن آسیا به قاره اروپا، که بخش وسیعی از روسیه در شرق آن قرار دارد و بقیه اش در آسیا می باشد. همین دلیل موجب می شود؛ که رابطه های مشترکی میان چینی ها با روسیه وجود داشته باشد. ایالات متحده که به درستی به این مساله اشراف دارد؛ از تبانی های احتمالی این دو علیه ابرقدرتی آمریکا بیمناک است. اما کار زیادی از دست شان بر نمی آید که انجام بدهد!

از اینرو، یاری گرفتن از جنبه های سیاسی، مخصوصا آنهائی که با مصلحت های کشورهای ساکن این سوی گیتی رابطه های مستقیمی دارند. پای خود را با حیله راه اندازی گروه های خطرناکی مانند تروریست های کنونی در دنیا( القاعده، داعش ، و طالبان از یک سو، و الشباب و بوکوحرام از سوئی دیگر در قاره آفریقا) کشاند. تا همه تلاش خویش را به کار گرفته و بگیرند؛ که با مخدوش ساختن اوضاع امنیتی در این مناطق، وسایل لازم برای قدرت نمائی خودشان در این ممالک را ایجاد بکند؛ و با اعزام نظامیانی چند به برخی از کشورهای منطقه، حضور همیشگی خودشان در این بخش از جهان را تثبیت نمایند!

متاسفانه هر سه این کشورها، در شرایط کنونی دنیا، دارای موقعیت های نسبتا مساوی می باشند( به غیر از جنبه اقتصادی، که روسها در این باره ضعیف تر از چین و آمریکا هستند.) به خصوص در زمینه های واردات و صادرات، چین و آمریکا بیش از روسیه دارای امکانات مالی و اعتباری می باشند!

ولی نکته اساسی این است؛ چنانکه این سه نتوانند، در بخش هائی از زمینه معادلاتی، که جهت تسلط دایمی خودشان بر این سرزمین ها به توافق برسند؛ و راهکارهای مناسبی در این رابطه را تعیین نمایند. امکان روی دادن یک خطر پر دامنه در ایران را به وجود می آورند. آنچه که مسلم است، هر سه آنها بر روی ایران بیش از سایر ممالک مورد نظرشان حساب می کنند. به همین خاطر نیز سعی همگی شان این است؛ که تسلط همیشگی خود بر ایرانزمین را گسترش بدهند. تا با حضور کارشناسانی که برای این امر در ایران می گمارند. در هر لحظه و هر آن، از آنچه در ایران بگذرد با خبر بشوند و از آن به سود خودشان استفاده کنند!

هر سه در این دیدگاه اشتراک نظر دارند. اما به هیچوجه در این مورد نمی توانند کنار بی آیند؛ که کدام شان بیش از بقیه در این کهندیار سیطره همه جانبه داشته باشند. بعید به نظر نمی رسد؛ که برای به نتیجه رساندن آرمان های سلطه جویانه خویش، به هر کاری دست بزنند. مهم ترین ترفندی که در این باره به کار خواهند گرفت؛ تقسیم کردن این سرزمین هزاران ساله میان خودشان باشد. تا که به این وسیله ، هم یکدیگر را زیر نظر داشته باشند؛ و هم به ممالک اطراف ایران، مخصوصا کشورهای نفت خیز نشان بدهند: که اگر کم ترین نافرمانی از ما داشته باشید؛ به سرنوشت ایران دچارتان می کنیم!

آخوندهای بلاهت پیشه و نادان، با دوستی کردن با روسیه، شرایطی را به وجود آورده اند؛ که خطر به این بزرگی، هم خودشان را و هم ایران عزیز ما را تهدید بکند. با وجود چهار دشمنی که ایران در موقعیت کنونی دارد(آمریکا، چین، روسیه و آخوندهای اشغالگر) تنها نقطه روشن و یاری رسان به ملت ایران، فقط خود مردم ایران می باشند. نه کسانی که جز به منافع بی پایان خود نمی اندیشند؛ و غیر از تحقق بخشیدن به مطامع شخصی شان هدف دیگری را در نظر ندارند!

خوشبختانه بعضی از مردم مسؤلیت پذیر خارج از ایران، به تشکیل دادن گروه هائی مبارز با نام های مختلف، در صدد ایجاد نمودن سیگنال های تهدید کننده علیه رژیم خودکامه جمهوری آخوندی هستند. ولی متاسفانه، نمی توان به همگی آنها اعتماد نمود؛ و سرنوشت یک ملت بزرگ و میهن پرست را، به دست کسانی سپرد؛ که تازه از تخم سیاست سر بر آورده اند؛ و با خواندن یکی دوتا کتاب مارکسیست لنینیستی، قصد نجات دادن مردم آخوندزده ایران را دارند!

رفع این مهم و ایجاد شرایط لازم جهت سرنگونی حاکمیت جنایتکار اسلامی، فقط به دست مردم درون مرزهای میهن عزیزمان شدنی است؛ تا که با یک قیام آزادیخواهانه و حق طلبانه، هم پوزه ی کثیف آخوندها را، با سرنگون کردن حکومت پلید ایشان، به خاک تیره مذلت آنان بمالند؛ و هم با برکناری این نامردمان از قدرتی که هم اکنون دارند. دست تمامی دشمنان خود و میهن شان را، از سرزمین اهورائی خویش کوتاه نمایند. اگر به راستی مایل می باشند؛ که خودی بودن و دوستی میهن پرستانه شان با همدیگر را، در این رابطه نیز به منصه ظهور برسانند؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیباید که پوزه ی دروغگویان را به خاک رسوائی شان بمالیم!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیاگر یک ایرانی مرفه دو کودک دانش آموز داشته باشد؟ فقط دو میلیون تومان پول جامدادی آنها می شود! بقلم بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.