منظور روحانی از ” تازه به دوران رسیده ها ” چه کسانی هستند؟!

0
37

در میان مردم سرزمین باستانی ما، ضرب المثل های بسیاری رواج دارند؛ که به کار بردن آنها برای بیان مقصود خاصی از سوی گوینده می باشد. از جمله این تمثیل ها، عبارت ” تازه به دوران رسیده ” است؛ که امروز یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ خورشیدی، در مراسم گرامیداشت ” روز دانشجو ” توسط حسن روحانی، در محل دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تهران مورد استفاده رئیس جمهور رژیم آخوندی قرار گرفت!

اصولا تازه به دوران رسیده را، در مورد افرادی به کار می برند؛ که پیش از رسیدن به یک موقعیت برجسته مالی یا شخصیتی در اجتماع، در طبقات پائین تر جامعه قرار داشته اند؛ و با به وقوع پیوستن یک امر استثنائی در زندگی خصوصی ایشان و یا درون اجتماع، موقعیت زندگی آنان مسیر جدیدی را می یابد، و به این وسیله به طبقات بالاتری از آنی که هستند ارتقاء داده می شوند!

 در میان این تازه به دوران رسیده ها، آنهائی که به لحاظ مالی ترقی می کنند؛ سطح ابراز برتری خودشان را، در بین آشنایان و دوستان و فامیل و همسایگان خویش به رخ دیگران می کشانند. ولی گروه دیگری هم در بین دسته های مختلف تازه به دوران رسیده ها هستند؛ که دوران گمنامی اجتماعی، و پوچی شخصیتی آنها در یکی از طبقات جامعه شان به سر رسیده است؛ و ایشان نیز در میان اقشار برجسته ای از شخصیت های اجتماعی، دارای مرتبه و مکانی بارز گشته اند!

کسانی که از پایه و به گونه موروثی از برجستگان محل زندگی خود می باشند؛ چون همواره در میان اجتماع به این منوال بوده اند؛ و هیچ نوع حس برتری جوئی نسبت به اطرافیان نداشته اند؛ نحوه وضعیت مماشات ایشان با دیگران، که به لحاظ فعالیت های اجتماعی خود با دوستان و نزدیکان و همکاران خویش دارند؛ به سبب آنکه پیوسته اینگونه بوده اند، به ظاهر هیچ وجه تمایزی میان خودشان با آنها قائل نمی شوند. اما اشخاصی که پیش از رسیدن به یک اعتبار مالی یا معنوی اجتماعی، در رده دارندگان شخصیت های بلندپایه نبوده اند؛ به محض رسیدن به یک جا و مکان اجتماعی برجسته، و به مجرد دست یافتن این دسته از مردم، به یک شخصیت شاخص و بارز اجتماعی، چنان امر بر خودشان نیز مشتبه می گردد؛ که گوئی هیچگاه در باورشان نمی گنجیده، که امکان ترقی نمودن آنها و رسیدن ایشان به یک پایگاه مهم اجتماعی نیز وجود دارد!

از آنجائی که مظروف جدید که همانا تشخص کنونی آنهاست، در قالب ظرف وجود و تعقل و باور این افراد جای نمی گیرد؛ خواسته و ناخواسته، کردارها و گفتارهای نابجائی از آنان نسبت به دیگران سر می زند؛ که هر بیگانه ای هم تشخیص می دهد، که آن فرد یا افراد  از زمره ” تازه به دوران رسیده ” ها می باشند. یکی از انواع این اشخاص، تازه به دوران رسیده های سیاسی هستند؛ که در جریان بروز رویدادهای مختلف اجتماعی، به ویژه در مبحث سیاست، مورد یا مواردی در زندگی آنها پیش آمده اند؛ که ایشان نیز در بخشی از این جریانات سیاسی داخل می شوند. به همین دلیل در میان گروه های منسوب به نوعی از انواع سیاست، یا به یکی از احزاب سیاسی موجود در محیط اجتماعی خودشان می پیوندند؛ تا بیشتر بتوانند تغییر رخ داده در زندگی شان را، به رخ دیگران بکشانند. بسیار جالب هم هست، که از همان آغاز خویشتن را یک سیاستمدار برجسته و کارشناسی صاحبنظر هم می یابند. و در هر موردی از هر موضوعی، به خودشان اجازه اظهار نظر کردن می دهند!

درون کشور اشغال شده ما نیز، هم اکنون تعداد فراوانی از این ” تازه به دوران رسیده ” های سیاسی وجود دارند؛ که بدون توجه به خمیرمایه هر رخداد اجتماعی، و یا هر تغییر به وجود آمده در میان حکومتی ها و دولتی های رژیم اشغالگر، حتی در ارتباط با رویدادهای کم اهمیت تر درون جامعه، به خودشان اجازه هر اظهار نظر به جا و بی جائی را می دهند. بعضی هاشان هم که تا چندی پیش، حتی تا قبل از اتفاق افتادن انقلاب سیاه اسلامی در ایران، هیچ نوع فعالیت حزبی و سیاسی هم نداشته اند؛ با وجود آنکه کاملا از خصوصیات خویش خبر دارند؛ و به درستی می دانند که هیچ چیزی بارشان نیست و به قول معروف ” چنته شان خالی است ” ؛ ولی همچنان از رو نرفته و نمی روند؛ و چه بسا که اکنون، خودشان را از صاحبنظران نام آور، و کارشناسان بی نظیر مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی هم می دانند!

پس از پیروز شدن حسن روحانی در انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری اسلامی، آنهائی که ترجیح می دادند به جای وی، سعید جلیلی مهره بی سواد و بی خاصیتی، که مدتی از سوی رهبر انقلاب، در رأس گروه مذاکره کنندگان هسته ای قرار داشت؛ به ریاست دولت یازدهم انتخاب بشود. چون فرد مورد نظرشان نتوانست به این سمت دست بیابد؛ از آن پس، هر گاه آخوند حسن روحانی، به عنوان رئیس دولت یازدهم رژیم، در هر کجا و در هر موقعیتی سخنی می گوید یا عملی را انجام می دهد؛ این افراد که بیشترشان در میان طیف اصولگرایان تندرو حضور دارند؛ شروع می کنند در رسانه های گروهی، بخصوص در روزنامه های کشور، به شدت از روحانی انتقاد کنند و وی را در شرایط نامطلوبی قرار بدهند!

اما ظاهرا حریف آنها هم دست خالی نیست؛ و در هر فرصتی و در هر سخنرانی که به مناسبت های گوناگون، و یا در مسافرت های انجام شده ایراد می نماید؛ با ایما و اشاره، کنایه های تندی به مخالفان ریاست خودش می بزند. تعداد زیادی از این مخالفان روحانی، که نه در پیش از ظهور رویداد شوم انقلاب اسلامی، نقش برجسته ای در اجتماع داشته اند؛ و نه از برجستگان بازار سیاست رژیم بوده و هستند. فقط به صرف نزدیک بودن با یکی از اشخاص سرشناس حکومت، امر به ایشان نیز مشتبه گردیده، و خویشتن را در شرایط بیان هر نوع اظهار نظری در مخالفت با رئیس جمهور شایسته تشخیص می دهند!

اینان کسانی اند، که نه دارای تحصیلات عالیه می باشند؛ و نه از دانشمندان یا اساتید متشخص دانشگاه هستند؛ و نه از بازاریان سرشناس می باشند؛ و نه در یکی از سه قوه جمهوری اسلامی منصبی و جایگاهی دارند. اما چون دری به تخته ای خورده است؛ و شغل مهمی در جائی نصیب ایشان گشته؛ از نخستین افرادی هستند که به آنچه روحانی انجام می دهد؛ و یا آنچه که می گوید؛ با دید و نظری انتقادی نگاه می کنند و واکنش نشان می دهند!

آنچه که مسلم است، از دیدگاه آنهائی که میهن عزیزشان، در اشغال حاکمیت اسلامی در آمده است؛ همگی این مزدوران، افراد و اشخاص بی نام یا صاحب نام در رژیم آخوندی، پشیزی ارزش اجتماعی و معنوی ندارند؛ و جز بدنامی و سرافکندگی برای ایران، و هزاران ادبار و بدبختی برای ایرانیان، هیچ با خودشان نیاورده اند و به انجام نرسانیده اند. چه رهبران یک و دوی این انقلاب منفور باشند؛ و چه رؤسای جمهوری دولت های یازده گانه این رژیم تحمیلی، و چه مسؤلان و مهره های پائین تر رژیم، همگی شان دشمنان ما و میهن مان می باشند. که جز نابودی همه این سیستم غیرمنطقی، و تمامی پیروان تازه به دوران رسیده شان، هیچ آرمان دیگری نداریم!

محترم  مومنی

مطلب قبلیپیتر جکسون و هابیت‌ها به ته خط رسیدند
مطلب بعدیانتقال ۳۱ زندانی اعتصاب غذا کننده زندان قزل حصار کرج به نقطه نامعلومی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.