منتظر باشیم یا زمان انتظار به پایان رسیده است؟!

0
116

نادیده گرفتن برخی از حقیقت های تلخ، که در بیشتر مواقع در کنار رؤیائی شیرین هم قرار می گیرند؛ موجب جری تر یا سست تر نمودن اراده آدمی، در رساندن خویش به آرمان های کوجک و بزرگ او می گردند؛ که شباهت زیادی به بی خیالی و ساده انگاری دارند. چون که با چنین بی توجهی هائی، جز تعلل و سستی در رساندن خویش به هدف، هیچ معنای دیگری را نمی توان برایش متصور شد!

عبارات مطرح شده در بالا به این معنا هستند؛ که ساده انگاری محض، و فرو بستن چشم بر روی واقعیتی آشکار، چنان غیر منطقی و غیر عقلائی خواهد بود؛ که جز زیانی خوار کننده و تحقیرآمیز، برای ایران و ایرانی در بر نخواهد داشت. در این رابطه و با موردی که نگارنده قصد بیان نمودن آن را دارد. با آنکه شاید توضیح واضحات نیز باشد. اما به صرف همان استدلال بالا ترجیح می دهم؛ که این حقیقت تلخ را بیان کنم؛ تا خودم و بعضی از عزیزان هم میهن را، در مظان ( باری به هر جهت و سست و ساده انگار و خاموش بودن ) قرار نداده باشم!

زیرا وقت آن فرا رسیده است، که هر کاری می خواهیم بکنیم؛ اما به همدیگر، به ویژه در باره موضوع مورد نظر دروغ نگوئیم؛ و بیش از این از مرحله دور نباشیم و حقایق را، به همین صورتی که هستند در یابیم!

در کمال تاسف، در میان ما دوستداران و عاشقان ایرانزمین، این رؤیای شیرین( سرنگونی حاکمیت بیدادگر رژیم مخوف و منفور آخوندی ) بدون یاری رساندن ما به همدیگر، چنان جامه حقیقت در بر نموده است؛ که اگر تا حدودی منطقی باشیم و در این باره به خیالات واهی نپردازیم؟ باید بگوئیم و بپرسیم: آتشی که در انتظار افروخته شدن آن می باشیم، کی ، کجا و جگونه بر پا می شود و به جان رژیم جنایت پیشه اسلامی خواهد افتاد؟!

از آنهائی که رفاه مالی دارند، و برای تحقق یافتن این آرمان ملی کک شان هم نمی گزد. چشم یاری و همراهی نیست و نداریم. اطمینان هم داریم که ایشان، هرگز شرایط خویش را، برای رسیدن به چنین مطلوب ملی به خطر نخواهند انداخت. ولی از عزیزانی که نیاز مالی دارند و مشکلات فراوان را هم تجربه می کنند انتظار داریم؛ که هنگام راه افتادن جنبش گرسنگان در ایران، امری که به هیچوجه شوخی بردار نمی باشد؛ و این همان موردی است، که ملت اسیر در دستان جانیان حاکم در ایران کنونی، حدود چهل و دو سال می گذرد؛ که در پی رخ دادن آن می باشد را دست کم نگیرند؛ و در کنار آزادی خواهان راستین دیارشان، از هیچ کوششی در این باره فروگذاری نکنند!

موضوعی که نظام همواره بدون نظم جمهوری اشغالگر و زیاده طلب حاکمیت ننگین آخوندی، از شدت بی خردی و ذوب شدن در افکار قدرت پرستانه خویش، همیشه از آن غافل بوده، و جز تعداد معدودی از مسؤلان درجه پائین تر جمهوری پلید ملاها، بقیه شان تا کنون کم ترین توجهی به این واقعیت حتمی نداشته اند!

که خشم و نفرت مردم ایران، به ویژه جوانان کشورمان، از نا به سامانی هائی که ایشان و دیارشان را، به دلیل بی لیاقتی های حاکمیت مستولی بر میهن ایشان در بر گرفته است؛ رودی خروشان و برخاسته از نهایت استیصال و درماندگی های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی در کشورشان می باشد؛ که نه فقط از بین رفتنی نیست؛ بلکه به احتمال نزدیک به یقین، آتشفشانی عظیم می گردد، که شعله های آن سیل آسا پیش خواد رفت؛ و به سوزاندن بی دریغ همه موجودیت این اشفالگران خواهد پرداخت. آن مردم به پا خاسته، جهت رساندن خود به هدف بزرگی که دارند. در حدی به پیشروی در این مسیر ارزشمند ادامه خواهند داد. که حتی سدهای فولادی هم به هیچوجه نتوانند، جلوی این خشم خروشنده و آتشناک را بگیرند!

خشم و نفرت جوانان ایران علیه رژیم حاکم بر دیارشان، با دسترسی ایشان به فناوری و تکنولو‍ژی دیجیتالی در دهکده جهانی امروزی، و آگاهی هائی که آنها از جریان زندگانی سایر مردمان گیتی به دست می آورند. از آنان نسل آگاهی را پدید آورده، که جهت به دست آوردن حقوق پایمال شده شان ساکت ننشینند؛ و تا دستیابی به آرمان ملی – میهنی خودشان، تا پای جان هم در این مسیر حق طلبانه پیش بروند!

برداشت جامعه شناسانه از چنین وضعیتی حکایت از آن دارد؛ در جوامعی که مردم و حکمرانان آن مملکت، نمی خواهند یا نمی توانند؛ مانند، و یا نباید که مانند یکدیگر بشوند(که این مورد در اجتماع کنونی ایرانزمین، به دلائلی که بر همگی ما آشکار می باشد. کم ترین محلی از اعراب در روند تعامل میان ملت و حکومت را نخواهد داشت؛ هرگز شدنی نیست و نباید باشد.) ؛ زیرا مردم ایران مخصوصا نسل جوان امروز در میهن مان، نسلی نیست که بتوان ذهن او را به چند دهه گذشته برگرداند. این هم بدان معناست، که هیچ کسی نخواهد توانست، که جهت ذهنی ایشان را به عقب باز گرداند!

در فضائی که حکمرانان و مردم نمی خواهند یا نمی توانند و یا نباید که مثل همدیگر بشوند. هر گونه اعمال قدرتی، مقاومت هائی از جنس همان اعمال قدرت را ایجاد می کند؛ که محصول چنین واقعیتی، کشمکش و انباشته شدن خشم و نفرت پنهان و آشکار درون آن سرزمین خواهد بود. بدیهی است که در چنین شرایطی، پدیده ای از پیآمدهای سیل خروشان نفرت عمومی علیه جمهوری اسلامی پدید آید. که این امر همان آرمان چهل و دو ساله ای است؛ که حتی خود اشغالگران ایرانزمین هم، روی دادن آن را دور از حقیقت نمی پندارند!

با چنین مشقاتی که ملت ایران بدان گرفتار می باشد. جنبشی در راه است، که بدون پشتوانه ملی یکایک مردم کشورمان به ثمر نخواهد رسید. بر همگی ما فرض واجب و مسلم و حتمی است؛ با هر توانی که برای مان میسر باشد؛ حمایت و پشتیبانی خویش را، از رهروان این مسیر میهن پرستانه دریغ ننمائیم. تا که ایشان بتوانند به قله رفیع پیروزی بر چپاولگران خود و سرزمین بزرگ شان دست یابند!

محترم مومنی

مقاله قبلیمصر: نباید با پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی جدا از دخالت‌های منطقه‌ای این کشور تعامل داشت
مقاله بعدیفردا ( بیست و ششم دیماه ) را دوست نمی داریم !
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.