مملکت = خراسان رضوی، خراسان رضوی = واتیکان اسلامی!

0
101

وقتی که با تمام وجودمان، نگران تکه پاره شدن میهن مان هستیم؛ و این خطر بزرگ را به ایرانیان برون و درون مرزهای کشورمان هشدار می دهیم. نباید افکارمان فقط به این نکته متوجه باشد، که دشمنان خارجی ایران و ایرانی از بیرون، با دشمنان داخلی ما از درون کشورمان، با همدیگر تبانی کرده و توطئه چینی نموده اند؛ که بخش هائی از ایران مان توسط آخوندهای مزور حکومتی، و مزدوران و نوکران کر و کور و لال آنها، دو دستی به بیگانگان تقدیم بشوند. که تا این سیه دلان کورباطن و باطل اندیش، با حمایت و پشتیبانی جهانخواران، بتوانند سال های بیشتری بر اریکه قدرت در ایران تکیه بزنند؛ و چندین برابر آنچه که تا کنون دزدیده اند و برده اند و خورده اند و چاپیده اند؛ به جیب بزنند. و به راحتی به حیف و میل کردن بیشتر از دارائی های ملی مردم ایران نائل گردند. و آنچه را که داریم، به خوان یغمای خودشان سرازیر نمایند!

مسأله ممانعت آخوند سید احمد علم الهدی، نمایده رهبر جمهوری پلید آخوندی در مشهد در استان خراسان رضوی، از اجرای هرگونه کنسرت موسیقی در این استان، و پشت گرمی وی به دامادش که اخیرا به حکم سید علی خامنه ای، به عنوان ” تولیت آستان قدس رضوی ” منصوب گشته است؛ و ظاهرا چنین شایع است که به احتمال زیاد، پس از مرگ خامنه ای، او به جای وی جایگزین مقام رهبری جمهوری رسوای اسلامی خواهد بود. ابتدا در نماز جمعه دو هفته پیش در مشهد، دهان خویش را باز کرد و با توپ و تشر شدیدی به همشهری های مشهدی اش گفت: ” به هیچوجه اجازه اجرای کنسرت موسیقی در این استان را به احدی نمی دهیم؛ هر کسی کنسرت می خواهد، از این استان برود. ” !

او همچنین در یکی از روزهای گذشته، در بیست و ششمین جلسه ستاد اقتصاد مقاومتی در استان خراسان رضوی، در دفتر نماینده ولایت فقیه در این استان گفته است: ” باید درهای مملکت را ببندیم؛ و خود را مدیریت کنیم. تا با رفع مشکلات قانونی، مسیر را برای تحقق اقتصاد مقاومتی هموار سازیم” !

در عبارات و جملات این آخوند بی خرد و همدست اهریمنان حکومت اسلامی، که در انتهای پاراگراف بالا مطالعه فرمودید. موضوع بسیار مهمی در لابلای این سخنان نهفته است؛ که به راحتی نمی توان این یاوه سرائی را خواند و شنید؛ و بدون دلواپسی آن را نادیده گرفت و از کنارش رد شد. چرا لازم است که درهای مملکت را ببندند و خود را مدیریت کنند؛ تا که پس از رفع مشکلات قانونی، مسیر را برای تحقق اقتصاد مقاومتی هموار سازند؟!

اگر کمی به نیات پلید این تازی تباران آشنائی داشته باشید؟ به آسانی درک خواهید نمود؛ که بزرگ ترین هدف موذیانه سردمداران جمهوری ننگین اسلامی، پایه گذاری خلافت اسلامی توسط شیعیان در جهان و به دست اینها است. کدام نقطه از ایران، می تواند مناسب ترین مکان، جهت رساندن اینها به آرمان پوچ و مالیخولبائی ایشان باشد؟ بدون یک ثانیه مکث و تعلل، خواهید گفت: <<شهر مشهد در استان خراسان رضوی>> ، زیرا شما به درستی می دانید؛ غیر از آنکه مزار امام هشتم شان در این شهر قرار دارد؛ جنبه توریستی آنجا که همیشه مملو از زوار شیعه داخلی و خارجی نیز هست؛ یکی از جاذبه های اقتصادی برای آخوندهای مال دوست و ثروت اندوز است!

 از این هم که بگذرید، این استان مرز زمینی وسیعی با کشور روسیه تزاری دارد. که بزرگ ترین و قدیمی ترین آرزوی شان، دسترسی آنها به آب های گرم ایران بوده است. به این طریق بین آنها معامله ای به انجام می رسد؛ و قراردادی میان شان استوار و منعقد می گردد؛ که هرگونه تردد روسها به داخل ایران، بدون هیچ مشکلی عملی بشود؛ در عوض روسها هم، بادیگاردی محل خلافت مسلمین(به ویژه شیعیان) جهان را بر عهده خواهند گرفت. از این هم که بگذرید، هیچگونه خطر نظامی از سوی اسرائیل یا عربستان سعودی نیز آنان را تهدید نخواهد نمود. سپس آقایان با طیب خاطر و آرامش خیال، در جایگاه خلیفه گری خودشان در واتیکان مسلمان ها می نشینند. و جهان را به بازی های سیاسی خویش می گیرند!

پیش از آنکه شادروان شاهپور بختیار از ایران برود؛ در همان دوره بسیار کوتاه نخست وزیری آن مرد بزرگ، در گفت و گوئی با خبرگزاری ها به آنان گفته بود: ” آقای خمینی تشریف بیاورند ایران، بروند در قم و به عبادات خودشان برسند و پیروان شان را هدایت کنند. ” همانطوری که می دانیم، خمینی این پیشنهاد انسانی آن بزرگمرد تاریخ ایران را نپذیرفت. چرا؟!

زیرا آنها برای براندازی حکومت ایرانساز پهلوی، دست کم دو هدفی را که برای خودشان اهمیت زیادی داشت را مد نظر خویش قرار داده بودند. همه می دانیم که وزارت امور خارجه ایالات متحده، چند سال پیش موضوع پرداخت شدن میلیاردها دلار به خمینی دجال، جهت به وجود آوردن شورش در میان مردم ایران، و رساندن شورش آنها را، به شکل گرفتن انقلاب سیاه و شوم شان، و برقراری حاکمیت ضد بشری جمهوری پلید اسلامی در ایران پرداخته بوده اند. خمینی و دار و دسته اش، می توانستند؛ با پذیرفتن پیشنهاد خائنانه آمریکا برای فروپاشی حکومت پهلوی، هم به میلیاردها دلار پول رایج آمریکا، و واحد معتبر معاملات بین المللی در دنیا را به دست بیاورند. و هم آرام آرام، زمینه های ایجاد خلافت اسلامی شیعیان در ایران را پایه گذاری کنند. تا از آن پس، با به وجود آوردن جنگ های طولانی مدت ” حیدری – نعمتی ” میان خودشان با اهل تسنن در کشورهای اسلامی، به ویژه با ممالک موجود در منطقه خاورمیانه، و بخصوص در حوزه سواحل خلیج همیشه پارس ایران، پرچم منفور و خرچنگی جمهوری منحوس شان را، که از علامت گروه سیک های هندی کپی کرده اند؛ در سرزمین هائی که بر آنان پیروز گردند به اهتزاز در آورند!

ظاهرا این قصه سر دراز دارد؛ و ایده های ضد بشری و ایران ستیزانه شان را پایانی نیست. اکنون بر مردم دلاور ساکن در استان خراسان رضوی، فرض است؛ چنانچه خودشان را ایرانی می دانند، و عرق ملی در وجودشان موج می زند. یک لحظه هم تأمل نکنند؛ و خودشان و استان شان را، از تحقق یافتن چنین خطر بزرگی برهانند. شاید به این طریق، سایر هم میهنان سراسر کشورمان، به خویشتن بیایند و الگو بگیرند. تا به کمک و اتحاد همدیگر، هر جا هر چه که نهال خبیث اسلامی ریشه دوانیده را، چنان زیر و رو نمایند. که وجود ناپاک سران و پیروان حاکمیت اهریمن در میهن شان را، به دیار نیستی و نابودی بفرستند!

 محترم  مومنی

مطلب قبلیافزایش پروازهای شبکه خطوط هوایی اتریش به ایران
مطلب بعدیهشدار آمریکا به شهروندان آمریکایی نسبت به “خطر سفر به ایران”
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.