بنابه گزارشات رسده زندانی خالد حردانی از بیماریهای متعددی رنج می برد ولی بازجویان وزارت اطلاعات مانع  درمان وی هستند و از این طریق سعی  دارند که او را تحت فشارهای غیر انسانی قرار دهند.

زندانی خالد حردانی از بیماریهای عفونت  ریوی ،سردردهای شدید و مزمن ، دردهای حاد عضلانی و کاهش بینایی رنج می برد .تا به حال پزشک قانونی ۲ بار وی را به کمیسیون پزشکی معرفی نموده است اما بازجویان وزارت اطلاعات مانع درمان وی هستند و از این طریق سعی بر تحت فشار قرار دادن وی هستند. بازجویان وزارت اطلاعات نه اجازه درمان به وی می دهند و نه اجازه مرخصی استعلاجی که خود شخصا بیرون از زندان اقدام به درمان نماید.

او همچنین به دستور بازجویان وزارت اطلاعات   ۲۷ ماه است که از ملاقات با فرزندش محروم می باشد.

زندانی خالد حردانی در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۷۹ هنگامی که قصد داشت با به کنترل در آوردن هواپیما از جهنمی که رژیم ولی فقیه برای مردم ایران ایجاد کرده است به خارج از کشور پناهنده شود دستگیر شد  و در حین دستگیری مورد اصابت گلوله از ناحیه  فک قرار گرفت  و در حالی که زخمی  بود پس از درمان سطحی وی  را به بند ۲۰۹ زندان اوین شکنجه گاه وزارت اطلاعات منتقل نمودند. در آنجا به دلیل عدم درمان ، فک وی دچار عفونت گردید و تا به حال از آن  رنج و باعث عوارض دیگری در او شده است. او توسط موحدی به اعدام و ۳ سال زندان محکوم گردید که با فشارهای بین المللی حکم وی به حبس ابد تبدیل شد.

زندانی خالد حردانی سال ۱۳۸۲ به زندان گوهردشت کرج تبعید گردید و در طی این مدت ده ها بار در اعتراض به شکنجه های غیر انسانی و فشارهای طاقت فرسا و اعمال فشار علیه خانواده اش ناچار به اعتصاب غذا گردید.بازجویان وزارت اطلاعات و قاضی منصوب آنها دست به پرونده سازی جدید علیه او زدند و تا به حال چندین پرونده جدید علیه وی گشوده اند که  آخرین آنها تحت عنوان توهین به آخوند علی خامنه ای ولی فقیه رژیم به ۲ سال زندان محکوم گردید .آخوند جنایتکار علیه بشریت علی خامنه ای با پرونده سازی شکنجه گران خود  در  وزارت اطلاعات می خواهد خود را رهبر آخوندها جا بزند.

مقاله قبلیگزارشی از وضعیت و شرایط غیر انسانی در زندان مرکزی زابل
مقاله بعدیزد و بندهای تعدادی فسیل برای هیچ! تیم امنیتی پشت صحنه -بدون این که بداند، دست اش را لو داد!
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.