ملا نصرالدین باز هم نطق اش باز شد و غوغا کرد!

0
254

می گویند: ” از کمالات شیخ ما این است، شیره را خورد و گفت شیرین است”!! رئیس حکومت جنایتکار ملاهای بی خرد(اگر خرد می داشتند، چرا باید حقوق انسانی ملت ایران را، اینچنین لگدکوب امیال خودپرستانه خودشان کرده و بکنند؟) باز هم یادش افتاده، که بالاخره دری به تخته ای خورده، و جناب شان به مقام عظمای رهبری رژیم دزدان و جانیان اسلامی ارتقاء مقام یافته است؛ و از منصب گدائی سابق خویش(روضه خوانی و قرائت کردن زیارتنامه در امامزاده های سمنان و کرمان و مشهد، که بعد دست اش را دراز می کرده و از آنانی که، بدون تعارف، کاملا ابلهانه ! در پشت سر او می ایستادند؛ و به مزخرفات او گوش می دادند و می گریستند؛ پولی بگیرد و زندگی اش را اداره بکند.) اکنون به مقام شامخ رهبری رژیم منفور جنایتکاران افتخار یافته است. بایستی که هر چند وقت یک بار بهانه ای بیابد؛ که با ملاک قرار دادن آن، باز هم نزد پا منبری های نوکر صفت خودش، و همه کسانی که در سراسر جهان اخبار این حکومت ننگین را دنبال می کنند؛ لاطائلاتی را به هم ببافد؛ و به عنوان سخنرانی مقام معظم رهبری، به یک مشت بلاهت پیشه ی نادان ارائه بدهد!

مشکل اساسی ما هم در مورد حضور این اشغالگران نادان در کشورمان، همین است که عده ای از مردم داخل میهن مان، یا به دلیل ترس از حاکمیت، یا به خاطر باج هائی که در مراکز اسلامی داخل مملکت به برخی از آنها داده می شوند؛ و یا به سبب نادانی و بلاهت ذاتی خودشان، پای خزئبلاتی که او می گوید می نشینند؛ و هرجا که لازم باشد، با بالا رفتن دست یکی از نوکران آقا درون بیت، حالی شان بشود که: ” الان شما باید با صداهای رسا و فریاد گونه، در این بخش از سخنان رهبر تکبیر بگوئید. ” که هم سید علی را خشنود کنید؛ و هم به کسانی در دنیا، که تماشاگر فیلم این جریان هستند نشان بدهید؛ ما همچنان مریدان رهبر خودمان هستیم. و هر چه که آقا!!!! بگویند به جان می خریم “!

 منظورشان هم این است، تا که به مردم سراسر دنیا بقبولانند؛ که هنوز اینهمه ایرانی هوادار جمهوری منفور اسلامی، و دوستدار رهبر خودکامه این رژیم جهنمی در این کشور می باشند. همدستان آقا در بخش فنی، می توانند با انجام دادن ” توروکاژ” های سینمائی، تعداد جمعیت حاضر در محل سخنرانی خامنه ای را، با چنین دوز و کلک هائی که به کار می برند. آنچنان زیاد نشان بدهند؛ که بینندگان آن نتوانند، به راست یا دروغ بودن اش پی ببرند!

ده روز پیش، خانم ترزا می، نخست وزیر جدید بریتانیا، در نشست شورای همکاری خلیج پارس در بحرین، از سیاست بریتانیا مبنی بر تعمیق روابط انگلیس با کشورهای حاشیه خلیج پارس، در باب ” مقابله نمودن با رفتار تهاجمی ایران در منطقه ” سخن گفته است.(منظورش از به کار بردن نام ” ایران “، حکومت منحط اسلامی بوده است. اما متأسفانه، بسیاری از مردم عوام در گیتی، حتی شخصیت های نامی در جهان هم، به جای نام بردن از حاکمیت اشغالگر آخوندها در ایران، فقط به عنوان کردن نام کشور ما بسنده می کنند. خانم ترزا می نیز، صفت تهاجمی سران وحشی حکومت آخوندی را، به نام ایران مطرح کرده بوده است.)!

 خامنه ای هم روز شنبه گذشته، در جمع بعضی از مسؤلان حکومتی، و شرکت کنندگان کنفرانس اسلامی، با تکیه به سخنان خانم می گفته است: ” اخیرا در این روزها انگلیسی ها در نهایت بی شرمی، ایران را تهدید منطقه نامیده اند. ” خامنه ای همچنین، ضمن ردّ این اتهامات اضافه کرده است: ” این انگلیسی ها هستند، که همیشه منشأ و منبع تهدید و خطر و فساد و نکبت بوده اند. ” ترزا می هم در بخش دیگری از سخنان اش گفته است: ” می خواهم اطمینان دهم، که من تهدیدهای ایران علیه کشورهای خلیج(پارس)، و وسیع تر در منطقه خاورمیانه را مشاهده کردم. بریتانیا برای مقابله با این تهدید، کاملا متعهد به همکاری های استراتژیک با شماست.”!

از آنجائی که چندی بعد از سخنان خانم می، بوریس جانسون وزیر امور خارجه بریتانیا هم، مشابه چنین حرف هائی را در جائی دیگر در سفری به منطقه مطرح نموده است. واکنش تند برخی از مقامات جمهوری اسلامی، بخصوص رهبر آن را در پی داشت. در این رابطه وزارت خارجه رژیم ملاها، سفیر بریتانیا در تهران را احضار نموده، و علاء الدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، خواستار کاهش روابط با بریتانیا در سطح کاردار شده است. خامنه ای هم در ادامه سخنان خویش، که بر بی شرمانه بودن ادعای مسؤلان بریتانیا، نسبت به تهدیدات انگلیسی ها علیه ایران هشدار داد؛ و با تأکید گفت: ” دشمنان حتی اگر ادعای نرمش، و ظاهری آراسته هم داشته باشند؛ در باطن به تمام معنا، وحشی و خشن هستند. و ملت ها باید برای مواجهه با این دشمنان بی اخلاق، بی دین، و بی انصاف آماده باشند.”!

با توجه به حمله بسیجی ها در سال ۱۳۹۰ خورشیدی به سفارتخانه انگلیس در تهران، از همان موقع روابط دیپلماتیک میان دو کشور راکد ماند؛ و بریتانیا دفتر نمایندگی اش در ایران را بست. و با به ریاست جمهوری رسیدن حسن روحانی در سال ۱۳۹۲، و پیشرفت نمودن مذاکرات هسته ای، روابط دیپلماتیک انگلیس با حکومت آخوندها در ایران، با بازگشائی دوباره دفاتر نمایندگی دو کشور، برقرار گردید. با آنکه در ارتباط با حمله بسیجی ها به دفتر نمایندگی بریتانیا هیچ دلیل بارزی مطرح نگشت. اما بعید به نظر نمی رسد، که در جریان به پا خیزی مردم در سال ۱۳۸۸، علیه تقلب در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، احتمال دست داشتن انگلیسی ها در آن رویداد وجود داشته، و حمله به سفارتخانه آنها در نیمه دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد، نمایشی بوده که دولت دهم جمهوری آخوندی خودش راه اندازی کرده بود. نتیجه اعتراضات مردم در سال ۱۳۸۸ نیز، با عملیات شنیع و مزورانه دولت احمدی نژاد، مردم به پا خاسته در آن سال، که به بهانه رأی من کو؟ به خیابانها کشانده شدند. هم موجب دستگیری و زندانی و کشته شدن تعداد زیادی از آنان گردیدند؛ و هم دهان کجی بزرگی به اصلاح طلبان نمودند. رهبری بی اراده رژیم نیز، در آن موقع زبان اش بند آمده بود؛ و حالا که ترس از همکاری انگلیسی ها با کشورهای عربی حاشیه خلیج پارس، در جان شان وحشت انداخته است. و احتمال هم می دهد، امکان وجود ” سر و سرّی ” میان روحانی با انگلیسی ها باشد. نطق شان باز شده، و برای بریتانیائی ها خط و نشان می کشد!

سران جمهوری وقیح اسلامی، حتی اگر چشم شان را بر روی حقایق ببندند؛ و داخل گوش های خودشان را هم سمعک بگذارند. مشام شان را نمی توانند کاری بکنند. از اینرو، بوی تند پوسیدگی پایه های نظام بی نظم، و لرزان گشتن ستون های حکومت پلیدشان، و سقوط هر لحظه ای حاکمیت منفورشان را کاملا حس می کنند. از آنجائی که اختلافات درونی میان خودشان هم شدت یافته است؛ ناگزیرند جهت به نمایش گذاشتن اقتدار پوشالی خویش، و ابراز نمودن قدرت فرضی خود نزد دیگران، به ویژه در نظر ملت ایران، با این یاوه سرائی ها، برای خودشان یک حفاظ ناکارآمد درست می کنند؛ و جهت عرض اندام کردن در جوامع بین المللی، بخصوص به دوستان شان درون منطقه، که جلال و قدرت جمهوری غیر قانونی و اشغالگرشان را به آنها نشان بدهند؛ سخنان خانم ترزا می را بهانه کرده اند تا بگویند: ” این ما هستیم که در مقابل بریتانیای کبیر می ایستیم؛ و با هر لفظی هم که مصلحت بدانیم؛ پاسخ شان را خواهیم داد.”!

محترم مومنی

 

مطلب قبلی١١٠ هزار میلیارد دلار معوقات بانکی، سوخت شده است؟
مطلب بعدیکسب یک رکورد تاریخی در طول یکسال؛ کمپانی دیزنی ۷ میلیاردی شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.