روی سخن با جماعت بلاگر و اینفلوئنسرها، سلبریتیهایی هستند که در جشن افتتاحیه کافه VIP بابک زنجانی برای واریزیهایی که بابت تبلیغات دریافت کردند سنگ تمام گذاشتند!؟
چهرههای منفور خیانتکار قهوهها، کیک شکلاتیها و هر آنچه در آن مجموعه و بنگاه تبلیغ کردید و پولش را نقد کردید، آغشته به رنج و درد نفرین اقشار کمبرخوردار ایران است!؟
چرا بایست درصد زیادی از مردم ایران که ثروت کشور در نفت و گاز سهم سفرههای خالی آنهاست، قربانی طمع و جاهطلبیهای شما شوند!؟
کدامیک از شما که روز افتتاحیه کافه بابک زنجانی برای پیامک واریزی آب از لبولوچههایتان آویزان بود و بهبه چهچه میکردید، از حال آن پدر و مادری که در غم پیدا کردن یک وعده خوراک برای فرزندانش به هر کاری تن میدهد، درک میکنید؟
شک نکنید بیش از ۲۰ میلیون از مردم ایران که زیر خط فقر هستند، حتی یک بار طعم قهوه را نچشیدهاند، چه برسد بخواهند به کافه سر بزنند!؟
آری، تصویر تکتک شما در آرشیو ثبت و ضبط شد؛ چرا مردمی که زیر بار فشار اقتصاد و معیشت له میشوند را نادیده گرفتید!؟
این خیانت چهرهها برای سفیدشویی و عادیسازی یکی از مفسدین اقتصادی است که از دوره محمود احمدینژاد به دور زدن تحریمها کمک کرد؛ میلیاردها پول نفت مردم ایران را در آسیای دور (مالزی، سنگاپور) برای خودش سرمایهگذاری کرد و پولهای نفت را بازنگرداند!
بعد در دادگاه محاکمه و به اعدام محکوم شد و به هتل زندان رفت و حالا این روزها دوباره جولان میدهد!؟
فردی با پیشینه فساد گسترده که مانند بسیاری از مفسدین اقتصادی با بهرهگیری از رانت سیستم فاسد عنکبوتی حاکم بر ایران رشد کرد، چگونه از حکم اعدام دوباره به نقطهای رسید که کافه افتتاح میکند!؟
اینکه یک فاسد مانند محسن اژهای بگوید فلانقدر از اموال را بازپس گرفتیم و یک مشت اراجیف دیگر بگوید، چه کسی باور میکند؟
اگر این پولهای هنگفت که بعد سالها بازگشته است (البته اگر واقعیت باشد)، خب تأثیر بازگشت این پولها به اقتصاد ایران در زندگی مردم کجاست؟
حقیقتاً تنها میتوان چنین پدیدهای را مشاهده کرد که یکی مانند بابک زنجانی از اعدام به این شرایط برسد!؟
این روزها هم موسسه داتوان همان یادآور شرکتهای هرمی امثال بادران و صدها شرکت گلدکوئیستی است که قارچوار تأسیس شدند، سرمایههای خانگی مردم را به نام کارآفرینی بلعیدند و هزاران خانواده را به خاک سیاه نشاندند و بساطشان جمع شد!؟
آری، آن سالها هم که بهواسطه سیستم فاسد دوران سیاه انگلی مانند محمود احمدینژاد، یک فرد ۳۵ ساله مالک ایرلاین و صدها بنگاه بهاصطلاح اقتصادی و تجاری بود، اما در حقیقت برای حکومت پولشویی و قاچاق نفت میکرد، نامش را بسیجی اقتصاد گذاشته بودند؛ نوعی دلالی و کارچاقکنی برای رژیم. حالا بعد از آن سالها دوباره نقطه سرخط و دور باطل کلید خورد!؟
سؤال بزرگ از سیستم: کدام نهاد سالم نظارتی میتواند شهادت دهد میلیونها دلاری که سالها پیش توسط این اختلاسگر و مفسد اقتصادی بلعیده شد، امروز با سود تأخیرش به سفره مردم ستمکشیده ایران بازگردانده شد؟
شاید جالب باشد نویسنده یک هوادار متعصب پرسپولیس است؛ بابک زنجانی هم که سالها پیش با خرید باشگاه راهآهن در عرصه فوتبال فعالیت میکرد، همین چندی پیش علاقهمندی خود را برای خرید سهام و مالکیت پرسپولیس به حکومت اعلام کرده بود و حتی وعده داده بود بدون هیچ مشکل مالی، سرمربی تیم هر بازیکن هرچند گرانقیمت هم بخواهد، مشکلی برای جذب نخواهد داشت!؟
خب این موضوع شاید از نگاه هواداری بسیار عالی و بینظیر باشد که مالک تیم محبوب هوادار استادیوم اختصاصی بسازد و هر بازیکنی که سرمربی بخواهد، مشکلی برای جذبش وجود نداشته باشد!؟
بلی، در فوتبال دولتی و خصولتی این یک سوپرایز بینظیر است!
اما همانطور که گفتم، پولهایی که آغشته به آه و نفرین زجر مردم ایران باشد، بابک زنجانی اگر تیم محبوبت را مانند شیخ منصور تبدیل به پاریسنژرمن کند، یک پاپاسی نمیارزد!؟
سخن پایانیام هم با مردم ایران است: آنها که به رانت و مافیای حکومت متصل نیستند، یک بار برای همیشه، اگر خواهان عزت و اعتبار خویش هستید، از کورکورانه و گوسفندوار دویدن دنبال سلبریتیها، بلاگرها و اینفلوئنسرها، چه در دنیای حقیقی و چه در فضای مجازی، دست بکشید. شأن و کرامت تکتک شما عزیزان از لاشخورهای منفعتطلب بیشتر است؛ ارزش خود را حفظ کنید. اگر به کافهرستوران میروید، دنبال اسم و رسم نباشید که یک لا پهنا با شما محاسبه شود!؟
پول خود را به کسبوکارهای نوپای جوانها بدهید تا آنها رشد کنند؛ وگرنه ریختن پول به جیب امثال بابک زنجانیها خیانتی بزرگتر از آن است که با امثال او همسفره میشوند!؟






