مصلحت و منافع ملی، بر تفکرات ویرانگر خامنه ای و سرداران سپاه ارجحیت دارند!

3
94

باتلاقی که سی و هشت سال پیاپی، در انتظار باز شدن دهانه آن، و فرو بلعیدن سران بدکاره رژیم فرومایگان اسلامی درون خودش باشد بودیم؛ با طول و عرضی وسیع و پیرامونی پردامنه نقاب از چهره برداشت. و باری دیگر یکی از حتمی ترین ابعاد سیاسی در حاکمیت های کشورهای کوچک و بزرگ جهان را اثبات کرد. و آن هم چیزی نیست مگر این حقیقت، که هر رژیم و حکومتی در هر کجای دنیا، دارای تاریخ مصرف تعیین شده ای است؛ که به وجود آورندگان آن برایش در نظر گرفته بوده اند. تا جائی که در اطاعت نمودن از فرامین ارباب و آفریننده خودش ثابت قدم باشد؛ بر اریکه قدرت(که همانا نوکری و دست نشاندگی بیگانگان گشتن است می مانند. و تا موقعی که  برآورده شدن منافع ارباب شان ادامه داشته باشد؛ به ایشان فرصت ماندن و ابراز وجود نمودن را می دهنند)؛ اما به مجرد ” زیرآبی ” رفتن نوکران، خالق حکومت ایشان، که از قبل پیش بینی این مورد را نیز کرده بوده است؛ با به کار بردن تمهیداتی که پیش تر طراحی کرده، اسباب فرو دادن آنها به کام باتلاق نابودی شان را می چیند!

برگزاری مراسم تحلیف ( سوگند یاد نمودن یک رئیس جمهور که تازه به این مقام رسیده است)، در تمامی گیتی روال یکنواختی دارد. تقریبا حدود یک هفته پس از انتخاب شدن فردی به ریاست جمهوری در سرزمینی، وی باید درون مجلس قانونگزاری آنجا، که نمایندگان مردم در آن کار می کنند؛ به نام آن مملکت و ملت آن سرزمین، به کتاب مقدس رایج در آن کشور سوگند یاد نماید؛ که وظایف محول شده قانونی بر ریاست جمهوری آن کشور را، در نهایت احساس مسؤلیت و درستکاری و وظیفه شناسی به انجام برساند. و پس از این مراسم، رسما و قانونی مقام ریاست جمهوری را بپذیرد؛ و با همه توان خویش، جهت تحقق یافتن آرمان های مردم کشوراش بکوشد و همه سختی های آن را هم به جان بخرد!

تا کنون که یک ماه و پنج روز از دوباره انتخاب شدن شیخ حسن روحانی، جهت ریاست بر قوه مجریه دولت دوازدهم رژیم آخوندی می گذرد. هنوز چنین امری صورت نپذیرفته، و تأخیر تعجب آور برگزاری مراسم تحلیف رئیس جمهور، موجب مطرح شدن دیدگاه های مختلف موافقان و مخالفان حسن روحانی در همه جا، بخصوص در دنیای مجازی گشته است؛ و هر کسی به نسبت درک شخصی خویش نسبت به این موضوع، دلائلی صحیح و منطقی، یا عکس آن را، برهان به وجود آورنده چنین تأخیری عنوان نموده است!

به گفته صاحبنظران، اختلافات میان سید علی خامنه ای و حسن روحانی، علت عمده چنین رویدادی می باشد. برخی هم معتقدند، که اختلافات میان سپاه پاسداران و روحانی موجب آن گشته است. بعضی نیز باور دارند، که اصولگراها و در رأس ایشان برادران لاریجانی و به ویژه صادق آملی لاریجانی قاضی القضات قوه قضائیه رژیم، که از همدستان و نزدیکان مورد اعتماد خامنه ای است؛ باعث عقب افتادن برگزاری مراسم تحلیف حسن روحانی شده است!

زیرا که همین سه روز پیش، صادق لاریجانی در کمال بی پروائی، روحانی و همدستان اصلاح طلب او را، محارب با خدا و مفسد فی الارض نامید. از سوئی دیگر، حضرات آیات عظام!!! ناصر مکارم شیرازی، مصباح یزدی، احمد جنتی، و نیز احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران، با گوشه و کنایه هائی که به روحانی و سایر اصلاح طلبان می زنند؛ آب رودخانه حکومت شان را، چنان گل آلود کرده اند؛ که تنها یک سد می تواند جلوی پیش رفتن این آب تلخ و ناگوار، در این رودخانه اهریمنی را بگیرد. و جریان یافتن این رود منفور و آلوده و متعفن  را، از پیش رفتن و ادامه یافتن باز بدارد!

و آن هم چیزی نیست، مگر موارد حق طلبی و آزادیخواهی ملت سربلند ایران، و همت عالی ایشان، جهت باز پس گرفتن عظمت میهن بزرگ و زیبا و سبز و باستانی و حاصلخیز و ثروتمند شان، از اشغال غارتگران بدنام و جنایتکار و دزد و پلید جمهوری بی خردان اسلامی است. که در همین آشفته بازار اختلافات درونگروهی سران رسوای حکومت آخوندی، خواهند توانست صحیح ترین بهره برداری را بکنند؛ و با یک حرکت پیروزی آور و اعجاب برانگیز، به جهانیان نشان بدهند؛ که برای آزادسازی میهن عزیزشان از استبداد ملاهای تازی تبار و اهریمن محور، به کارستانی دست بزنند، که حتی خودشان نیز از نتیجه حاصل شده پیروزمندانه شان، غرق در غرور ملی و شادمانی میهن پرستانه خویش گردند!

اگر فرمان ” آتش به اختیار ” رهبر جمهوری اسلامی نبود؛ هیچیک از آخوندهای نام برده در بالا، بخصوص آخوند صادق آملی لاریجانی، به هیچوجه نمی توانستند؛ چنین رک و راست و آزادانه، به فردی که رئیس جمهور کشور شده است بتازند؛ و هر چه که می خواهند به او و موافقان وی نسبت بدهند و بگویند. باند ولی فقیه می کوشد، که با هر روشی که بتوانند؛ روحانی را با شدت هر چه بیشتر، وادار به تمکین نمودن از دیدگاه های رهبر انقلاب(نوکر سر سپرده و قدرت پرست خودشان) نمایند. و با هر فشاری و تمهیدی از او تعهد پیروی نمودن از فرمایشات مقام رهبری!!!(نوکر خودشان) را بگیرند. هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی نیز، از واهمه آن که حسن روحانی در مراسم تحلیف رئیس جمهوری، باری دیگر از روی صداقت یا به حیله و نیرنگ، سنگ مردم را به سینه بزند؛ و مطالبی را که در بیانات مبارزات انتخاباتی خودش مطرح می نمود را بر زبان بیاورد. و با این کار او، بر هم مسلکان خودش و بخصوص به رهبرشان اهانت بشود. در کار برگزاری تحلیف وی سنگ اندازی می کنند!

در چنین شرایط پیچیده ای، روحانی ناگزیر به انجام دادن دو کار است؛ یا در همین آغاز استعفا بدهد؛ تا موجبات رسوائی بیشتر خامنه ای و سرداران سپاه و همدستان همگی شان را فراهم بیاورد. و یا دل به پشتیبانی مردم ببندد؛ و در کنار ایشان، برنامه مقابله و مبارزه با ایران ستیزان را پیشه نماید؛ اگر که به درستی سخن می گوید و مقصودش ارائه حقوق مردم به آنها است؟ سپس تردید نداشته باشد، که ملت ایران فداکاری او را از خاطر نخواهند برد. که اجازه نداده تا بیگانگان به سرزمین ما حمله کنند. و روزگاری مانند کشورهای افغانستان و سوریه و عراق را در ایران هم به وجود آورند!

بدیهی است که بعد از سپرده شدن مملکت به دست صاحبان اصلی آن و در رأس همگی شان، به دست شهریار رسمی و قانونی میهن مان، چهره دفتر سیاه پیشین خود را، به یک پرونده افتخار آمیز در تاریخ این کهندیار بدل نماید. اگر که حقیقت می گوید و از نژاد اصیل آریائیان نیکوسرشت است(چون دستاری که روحانی بر سر دارد؛ سپید است و معنای آن این است؛ که وی از تبار سیدها و از آل پیامبر اسلام نیست؛ پس می تواند در این برهه تاریخی، ننگ همکاری با سادات علوی و کردار شنیع زمان روی دادن این انقلاب شوم را، مانند یک ایرانی از محتوای اعمال جاهلانه خویش پاکسازی کند.)؛ و از همه مهم تر، اگر همانگونه که مطرح می سازد؛ مصلحت و منافع ملی مردم ایران را، بر افکار ویرانگر خامنه ای و سرداران سپاه و اصولگرایان تندروی بی منطق ارجحیت می دهد؟ اکنون در بهترین شریط و زمان اجلال بخشیدن به چنین دیدگاه انسان مآبانه است!

محترم مومنی

مطلب قبلیهشدار علی‌اکبر صالحی در روزنامۀ گاردین: برجام در خطر است
مطلب بعدیآورنده و برکنار کننده حکومت ها مردم هستند!
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

3 دیدگاه‌ها

  1. کار بر ارجمند درود بر شما هم میهن گرامی
    ضمن سپاسگزاری از توجه تان به این نوشتار، بسیار مهر ورزیده اید که دیدگاه آمیخته به تشویق تان را نیز درج نموده اید
    پیوسته بهروز و پیروز و شادمان باشید
    با احترام
    محترم مومنی

Comments are closed.