مراسم بزرگداشت خسرو علیکردی، وکیل دادگستری در مشهد، به صحنه تقابل آشکار مردم با حاکمیت تبدیل شد و با بازداشت ۳۹ نفر از شرکتکنندگان پایان یافت. این مراسم که با شعارهای صریح “رضا رضا پهلوی، این است شعار ملی” و “جاویدشاه” همراه بود، به نمایشی از گذار آشکار افکار عمومی از اصلاحطلبی به براندازی تبدیل شد.
ویدئویی منتشر شده از جواد علیکردی، برادر خسرو علیکردی، تناقضی آشکار را به نمایش گذاشت. در این ویدئو، او به مخالفین نظام که به حضور نرگس محمدی اعتراض میکردند، با گفتن “خفه شو” و حملهور شدن به سمت آنها واکنش نشان داد که سریعاً توسط اطرافیان مهار شد. این رفتار به روشنی نشان میدهد که خانواده علیکردی، علیرغم مرگ مشکوک یکی از اعضای خود، همچنان به جریان اصلاحطلبی و چهرههایی مانند نرگس محمدی وفادار ماندهاند – موضعی که آشکارا با خواست اکثریت حاضران در مراسم در تضاد بود.
حسن همتیفر، دادستان مشهد، روز شنبه ۲۲ آذر رسماً اعلام کرد که ۳۹ نفر در این مراسم بازداشت شدهاند. او با اتهامزنی ساختگی به جواد علیکردی، برادر خسرو علیکردی، مدعی شد: «جواد علیکردی به همراه نرگس محمدی و سپیده قلیان با رفتن روی یک دستگاه خودرو با سخنانی تحریکآمیز افراد حاضر را تحریک به سر دادن شعارهای هنجارشکنانه و اخلال در نظم عمومی کردند.»
این اظهارات دادستان مشهد، اعترافی ضمنی به هراس حاکمیت از همگرایی جریانهای مختلف مخالف و قدرت بسیجکنندگی مراسمهای یادبود است. ادعای «متواری» شدن جواد علیکردی و بازداشت او پس از انتشار ویدئوی تهدیدآمیز، نشاندهنده تلاش حاکمیت برای مهار موج اعتراضات است.
شاهزاده رضا پهلوی در واکنش به این رویداد، با انتشار پیامی از حضور و مقاومت شرکتکنندگان قدردانی کرد: «دیدم که به چه شکلی با وجود سرکوب نظام با شهامت کامل در مقابل آنها ایستادید و در یادبود زندهیاد خسرو علیکردی شعارهای ضد رژیم و به نفع من دادید. از همه شما صمیمانه سپاسگزارم.»
این پیام، بیانگر تلاش جریان سلطنتطلب برای تبدیل شدن به آلترناتیو اصلی جمهوری اسلامی است - تلاشی که با استقبال بخش قابل توجهی از معترضان مواجه شده است.
در یکی از تلخترین طنزهای تاریخ معاصر ایران، چهرههای شاخص اصلاحطلب که سالها مردم را با وعدههای توخالی به پای صندوقهای رأی کشاندند، اکنون خود در زندانهای همان نظامی به سر میبرند که برای حفظ آن تلاش میکردند. نرگس محمدی، سپیده قلیان، هستی امیری، پوران ناظمی و عالیه مطلبزاده – همگی از چهرههایی که سالها در چارچوب گفتمان اصلاحطلبی فعالیت میکردند – اکنون در بند همان نظامی هستند که زمانی امید به اصلاح آن داشتند.
گزارشها از پرتاب سنگ به صورت نرگس محمدی هنگام سر دادن شعارهای حمایتی از شاهزاده رضا پهلوی، نمادی از خشم عمومی نسبت به جریانی است که دههها با شعارهای فریبنده، انرژی اعتراضی جامعه را هدر داد و به انحراف کشاند.
پیکر خسرو علیکردی، وکیل حقوق بشر، بامداد شنبه ۱۵ آذر در دفتر کارش در مشهد کشف شد. در حالی که خبرگزاریهای حکومتی علت مرگ را «سکته قلبی» اعلام کردهاند و همکاران ما در ایران اصابت باتوم بر سر علیکردی را علت اصلی مرگ وی گزارش نمودهاند بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی، وکلا و فعالان مدنی و سیاسی، این مرگ را «قتل حکومتی» توصیف میکنند.
این تناقض آشکار در روایتها، بیانگر بحران عمیق مشروعیت نظام است - بحرانی که حتی در مورد مرگ یک وکیل دادگستری نیز نمیتواند روایت خود را به افکار عمومی بقبولاند.
آنچه در مراسم بزرگداشت علیکردی رخ داد، تصویری روشن از خواستههای نسل جوان ایران را به نمایش گذاشت:
۱. گذار از اصلاح به تغییر بنیادین: جوانان ایرانی، به ویژه نسل دهه هفتادی و هشتادی، دیگر به اصلاح نظام باور ندارند. آنها که تمام عمر خود را در سایه جمهوری اسلامی گذراندهاند، به این نتیجه رسیدهاند که مشکلات ساختاری نظام، با اصلاحات جزئی حل شدنی نیست. شعارهای صریح در حمایت از بازگشت پادشاهی، نشاندهنده این گذار فکری است.
۲. نوستالژی دوران پیش از انقلاب: نسل جوان ایران، علیرغم آنکه تجربه زیستهای از دوران پادشاهی ندارد، با مقایسه شاخصهای توسعه و آزادیهای اجتماعی در آن دوران با وضعیت کنونی، نوعی حسرت نسبت به گذشتهای را تجربه میکند که خود در آن نزیسته است. این نوستالژی، به گرایش به سمت الگوهای سیاسی پیش از انقلاب دامن زده است.
۳. خواست آزادیهای فردی و اجتماعی: برخلاف نسلهای پیشین که دغدغههای ایدئولوژیک داشتند، نسل جوان امروز ایران، بیش از هر چیز خواهان آزادیهای فردی و اجتماعی است. آنها خواهان حق انتخاب در سبک زندگی، پوشش، روابط اجتماعی و بیان عقاید خود هستند – حقوقی که در چارچوب ایدئولوژیک جمهوری اسلامی قابل تحقق نیست.
۴. بیاعتمادی به نخبگان سیاسی سنتی: واکنش منفی به چهرههایی مانند نرگس محمدی، نشاندهنده بیاعتمادی عمیق نسل جوان به نخبگان سیاسی سنتی است. این نسل، چهرههای شاخص اصلاحطلب را نه بخشی از راهحل، بلکه بخشی از مشکل میداند – افرادی که با امید دادنهای بیپایه، مانع از تغییرات اساسی شدهاند.
۵. گرایش به الگوهای توسعهیافته غربی: جوانان ایرانی، با مشاهده الگوهای موفق توسعه در کشورهای غربی و حتی کشورهای همسایه مانند امارات و ترکیه، خواهان الگوبرداری از این کشورها هستند. آنها نظام سیاسی مطلوب خود را نه در چارچوبهای ایدئولوژیک، بلکه بر اساس کارآمدی و توانایی در ایجاد رفاه و آزادی ارزیابی میکنند.
۶. اولویت معیشت و اقتصاد بر ایدئولوژی: نسل جوان که با بحرانهای اقتصادی متعدد، بیکاری گسترده و تورم افسارگسیخته دست و پنجه نرم میکند، اولویت خود را بهبود وضعیت معیشتی میداند. آنها دیگر حاضر نیستند به نام آرمانهای ایدئولوژیک، از حق زندگی با استانداردهای مطلوب چشمپوشی کنند.
۷. خواست ارتباط با جهان: برخلاف گفتمان رسمی که بر استقلال و خودکفایی تأکید دارد، جوانان ایرانی خواهان ارتباط گسترده با جهان، لغو تحریمها و امکان مشارکت در روندهای جهانی هستند. آنها انزوای ایران را نه یک ارزش، بلکه یک مانع جدی در مسیر پیشرفت کشور میدانند.
آنچه در مراسم بزرگداشت علیکردی رخ داد، بیانگر چندین تحول بنیادین در فضای سیاسی ایران است:
۱. رگ قطعی گفتمان اصلاحطلبی: شعارهای صریح در حمایت از بازگشت پادشاهی، نشاندهنده پایان عصر اصلاحات و گذار به دوران خواست تغییرات بنیادین است. جریانی که ربع قرن با شعار “اصلاحات گام به گام” مردم را فریب داد، اکنون حتی در میان هواداران سنتی خود نیز اعتباری ندارد.
۲. تغییر استراتژی اعتراضی: تبدیل مراسمهای یادبود به صحنههای اعتراض سیاسی، نشاندهنده خلاقیت معترضان در دور زدن محدودیتهای امنیتی است. این استراتژی جدید، امکان تجمع و اعتراض را در شرایطی فراهم میکند که برگزاری تظاهرات مستقیم با سرکوب شدید مواجه میشود.
۳. به کژراهه کشاندن اعتراضات: حضور چهرههایی مانند نرگس محمدی و سپیده قلیان در مراسم، نشاندهنده تلاش آخرین بازماندگان جریان اصلاحطلبی برای مصادره و به انحراف کشاندن حرکتهای اعتراضی مردم است. این افراد که سالها با شعار اصلاح نظام از درون، مانع تغییرات بنیادین شدهاند، اکنون میکوشند با سوار شدن بر موج اعتراضات، مسیر خواستههای واقعی مردم را منحرف کرده و بار دیگر انرژی انقلابی جامعه را در مسیرهای بیحاصل هدر دهند.
۴. تقویت گفتمان بازگشت: استقبال گسترده از شعارهای حمایتی از شاهزاده رضا پهلوی، نشاندهنده تقویت گفتمان بازگشت به نظام پادشاهی است – گفتمانی که با وجود همه تلاشهای حاکمیت برای منکوب کردن آن، همچنان در میان بخش قابل توجهی از جامعه طرفدار دارد.
این رویداد نشان داد که جمهوری اسلامی در بنبستی تاریخی گرفتار آمده است. از یک سو با موج فزاینده نارضایتی عمومی مواجه است و از سوی دیگر، جز سرکوب و بازداشت، هیچ راهکاری برای مواجهه با این نارضایتی ندارد. بازداشت ۳۹ نفر در یک مراسم یادبود، اعترافی آشکار به ضعف و ناتوانی نظامی است که پس از ۴۴ سال، همچنان از برگزاری یک مراسم ساده ترحیم در هراس است.
آنچه در مشهد رخ داد، تنها یک اعتراض موردی نبود، بلکه نمایشی از شکاف عمیق میان خواستههای نسل جوان ایران با واقعیت موجود بود - شکافی که هر روز عمیقتر میشود و هیچ راهکار میانهای برای پر کردن آن به چشم نمیخورد. این نسل، دیگر نه به اصلاحطلبان باور دارد و نه به اصولگرایان - آنها خواهان تغییری بنیادین هستند که هیچ یک از جناحهای درون نظام توانایی یا اراده تحقق آن را ندارند.







