مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید؛ از دیدگاه “همزمانی” تا “درزمانی”

0
292

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

دکترای فلسفه و ادیان از آمریکا

عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

چرا مدعی هستم و اصرار می ورزم که آنچه اینک تحت عنوان “اسلام” توسط پیروان این دین بدان باور داشته و عمل می کنند، از آنچه قرآن “دین اسلام ” می خواند، چنان فاصله دارد که عمدتا، یا ربطی به اسلام دارد یا به ضدش بدل شده است که محمد برای زدودن بسیاری از آن ها آمد؟

این پرسش را می توان هم از جهت “تاریخی” و هم “موضوعی” و “متنی” بررسی کرد. اگر با روش متنی به موضوع بپردازیم، قرآن همواره واژه دین را به شکلی مفرد به کار می برد و همواره اذعان دارد که دین از ابتدا تا قیامت اسلام است. بنابراین، بنا بر نص صریح قرآن، اسلام با محمد آغاز نمی شود، بلکه او تنها یکی از پیامبران است. در حالی که مسلمانان، امروزه پیروان محمد را مسلمان می خوانند و دیگران را غیرمسلمان می شمارند و احکام غیرمسلمانان را بر ایشان جاری می سازند. نمی شود، شما یک تعبیر را از یک متن بگیرید و در ادامه آن متن، تعبیری دیگر را دلخواهی برگزیند و مدعی شوید که با استناد به متن (قرآن) چنین استنباط کرده اید. اگر احکام که قرآن در مورد غیرمسلمان جاری دانسته است، ملاک باشد باید تعریف قرآن از مسلمان را و غیرسملمان مورد استناد باشد، نه تعابیر من درآوردی مسلمانان از آن. ناگزیرم که برای روشن شدن بحث از مصادیقی دقیق سخن بگویم. آیا حضرت آدم یا نوح به مسجد می رفتند؟ نماز می خوانند و به عربی نماز می خواندند؟ لباس های عربی می پوشید و ماه رمضان روزه می گرفتند؟ و زنان شان حجاب عربی می گذاشتند؟ در حالی که ما به روشنی می دانیم که حتی مدت یک ماهی را که اینک مسلمانان روزه می گیرند، در ابتدا بیش از آن بوده و تغییر کرده است. قرآن می فرماید که برای هر قومی به زبان همان قوم پیامبر فرستاده که معنی اش آن است که عربی تنها یکی از زبان هایی است که وحی به وسیله آن نازل شده است. می دانیم که مسیحیان و یهودیان مسجد نداشتند، بلکه کنیسه و کلیسا داشتند و حلال و حرام های هر سه دین با هم فرق می کنند و باز قرآن تأیید می کند که شریعت های آنان با هم فرق می کند و برای هر “قومی” شریعتی فرستاده است و در جایی دیگر می افزاید: «… برای هر یک از شما شریعتی معین داشته ایم و اگر خداوند می خواست شما را امت یگانه ای قرار می داد. ولی (چنین نکرد) تا شما را در آنچه به شما بخشیده است، بیازماید. پس به انجام خیرات بشتابید، بازگشت همگی شما به سوی خداست؛ آن گاه شما را از (حقیقت) آنچه در آن اختلاف می ورزیدید، آگاه خواهد ساخت.» سوره مائده، بخشی از آیه ۴۸.

حجاب نیز در صدر اسلام حتی توسط کنیزانی که در خانه پیامبر و صحابه کار می کردند، رعایت نمی شد، چه رسد اجباری باشد و برای تخطی از آن “حد” تعیین گردد(۱). بنابراین، تمام آنچه گذشت، به همان سبب که بنا بر متن ذکر شد، چون متغییر بوده، هیچ یک نمی تواند بنا به منظور قرآن، جزو دین اسلام باشند، در حالی که امروزه مسلمانی را با همین مولفه ها نه تنها دیگران که خودشان یکدیگر را از طریق رعایت آن  می شناسند! آنچه گذشت، اگر جزو اسلام نیست، پس دیگر چه چیزی می ماند که باید دین اسلام شمرد؟ دقیقاً نکته ای که همگان بدیهی فرض کردند، در همین جاست که “دین” و “دین اسلام” از منظر قرآن چنان “محتوایی” و به دور از هر گونه ظواهر است که تنها چیزی از پس آن ها که چیزی ورای آن هاست. در قرآن چندین عبارت هست که جدای از “دین اسلام” است، اما امروزه به اشتباه آن ها را یکسان فرض می کنند؛ اصطلاحاتی چون شریعت اسلام، شعائر اسلامی، کیش های ابراهیمی را قرآن بسیار دقیق و مجزا به کار می برد. بخش بزرگی از مراسم و مناسکی که امروزه انجام می شود، نه جزو دین اسلام که بنا بر تعبیر قرآن، در زمره کیش های ابراهیمی است. کیش های ابراهیمی را نباید به غلط با ادیان ابراهیمی یکی گرفت، چون دین مفهومی عمیق تر است، در حالی که کیش به رسوم و مناسک دینی و مذهبی برمی گردد؛ مثل اعیاد، ختنه کردن و غیره. شعائر اسلامی نیز در قرآن آماده که به ظواهر و نمادهای دینی و عمدتاً تبلیغی برمی گردد و باز با دین اسلام فرق می کنند؛ مثل حج و اذان و تکبیر و غیره. این ها تازه به مواردی است که در قرآن آمده و سفارش شده، اما با وجود این، با دین اسلام فرق می کنند، در حالی که امروزه بخش بزرگی از باورها و اعمال دینی توسط مسلمان انجام می شود که به “سنت” معروف اند و روایت شده که پیامبر انجام می داده است و از این روی بسیاری از مسلمانان به عنوان بخشی مستحب از دین اسلام انجام می دهند. در حالی که واقعاً چنان که از نامش نیز به ما رسیده تنها سنت اعراب دوران پیامبر بوده اند که پیامبر به عنوان یک عضو جامعه انجام می داده و نه تنها به مسلمانی ربطی ندارد، بلکه حتی به اعراب امروزه نیز مربوط نمی شود؛ مثل ریش گذاشتن، عطرهای عربی بدون الکل استفاده کردن، لباس های عربی پوشیدن و عمامه بر سر گذاشتن. اگر بخواهم مثالی دقیق از تمایز بین شان بیاورم، نکاح بهترین نمونه است. کتب آسمانی رضایت دو طرف را شرط می دانند. شرع اسلام خطبه ای عربی را برای اعلام و اثبات آن رضایت جاری می شمرد و در “سنت” رضایت پدر زن نیز شرط است. در حالی که از منظر قرآن، چنین شرطی برای زنان آزاد وجود ندارد و تنها رضایت دو طرف کافی است و نظر پدر به سنن قبیله ای دوران محمد برمی گردد. برخی موارد که امروزه بسیار بی معنی است و مثلاً روایت شده که پیامبر اکثر کارها را با دست راست انجام می داده است و آن را سنت پیامبر می شمارند! پرواضح است که پیامبر راست دست بوده و همچون بسیاری از راست دست ها کارها را با آن انجام می داده است و تعابیر چپ و راست نیز که در قرآن برای اصحاب حق و باطل آمده، استعاری است. جالب آن که پیامبر به کرات به صحابه می گفته که چگونگی کارها را مدام از او نپرسند و در اموری به جز آن که بر وی وحی شده، چه بسا آنان داناتر باشند (دیگر از این واضح تر). در مورد آیاتی که امروزه به نام “آیات حجاب” می شناسند، باز اشتباهی مشابه صورت گرفته است و آن ها “آیات حجب و حیا و عفت” اند. آن آیات برای پرسش هایی که درخصوص حجاب می شد، نازل شدند که تأکید بر حجب و حیا و به خصوص پاکدامنی گذاشتند و برای این که شبهه ای باقی نماند، به صراحت می گوید که تنها خداست که از مکنونات قلبی تان آگاه است، تا رسانده باشد که منظور اسلام، حجاب نیست و آن ظاهری است، بلکه حجب و پاکدامنی درونی است که ملاک است. این درست مثل این است که شاگردی از معلم بپرسد که آیا این فصل از کتاب را مشق بنویسد و معلم به او بگوید که مشق می توانی بنویسی، اما آن ملاک نیست، مهم آن است که آن را بفهمی. حالا جملات معلم را سفارشاتی پیرامون مشق نوشتن باید شمرد یا فهمیدن؟ کاملاً واضح است و در مورد حجاب اینک مسلمانان درست برعکس از آن آیات برداشت دارند و آن ها را آیات حجاب می پندارند. در آیاتی دیگر حتی زیبایی طبیعی زنان را خالی از اشکال می داند و افراط در آراستن را منع می کند(۲). چون در پیش از بعثت محمد، در زمینه حجاب در جامعه اعراب افراط و تفریط وجود داشت در حالی که اعرب بادیه نشین، نقاب زده و با پوشش خمار تمامی روی خود را می گرفتند (یعنی افراط همچون امروز)، زنان اعراب اعیان مکه و مدینه، با سینه های پر از زیورآلات و طلسم و غیره، سعی می کردند، از زنانگی شان برای جلب نظر مردان استفاده کنند (تفریط، همچون کسانی که امروز هویت زن را در حد زنانگی تقلیل می دهند). اسلام آمد نقطه تعادلی را سفارش (نه اجبار) کرد، که نه نقاب بزنند و با خمار سر و صورت شان بپوشانند و تنها انداختن بر گریبان کافی است، از این روی گفت دستارشان را بر گریبان هایشان (نه مو، صورت و سر) بیاندازند و نه از زیورآلات مبالغه آمیز و اوراد، طلسم ها آویزان بر گردن استفاده کنند و شخصیت شان را در حد هویت جنسی تقلیل ندهند، چون زنان نیز چون مردان، یک انسان اند و نه ابزاری برای استفاده آنان(۳). بماند که در همان حجاب نیز قرآن به صراحت بیماران و زنان پا به سن گذاشته را مستثنا می سازد که مسلمانان، آن را نیز نادیده می گیرند(۴) و هر برداشتی از خودشان دارند، به عنوان حجاب موردنظر خداوند می شمارند. این در حالی است که در همه موارد نیز دین خدا تنها و تنها دعوت می کند، نه اجبار: «اگر مومن باشید، بازنهاده الهی برای شما بهتر است؛ و من نگهبان شما نیستم». سوره هود، آیه ۸۶. «پس اگر رویگردان شدند تو را نگهبان ایشان نفرستاده ایم و بر تو جز پیام رسانی نیست…». سوره شوری، بخشی از آیه ۴۸. «… جز این نیست که پیام رسانی بر تو و حسابرسی بر ماست». سوره رعد، بخشی از آیه ۴۲. «ای مومنان شما مسئولیت خودتان را دارید، چون شما راهیافته باشید، کسی که به بیراهه رفته باشد، زیانی به شما نمی رساند؛ بازگشت همگی شما به سوی خداوند است، آن گاه شما را از آنچه انجام داده اید، آگاه می سازد». سوره مائده، آیه ۱۰۵.

در حکومت ایران که قضیه بسیار مضحک است و ماجرا کاملاً سلیقه ای است و به تناسب آن که مسئول مربوطه که باشد و در چه خانواده ای بزرگ شده باشد، معیار حجاب برای نه تنها مسلمانان که پیروان سایر ادیان همان چیزی است که او تشخیص داده و می تواند به جامعه تحمیل کند و هر روز یک اصطلاح من درآوردی جدید با عناوین “بدحجابی” و “تفکیک جنسیتی”، حجاب برای مردان (!) و غیره باب می کنند و شرایط جدید مثل کوتاه بودن موی سر مردان (در حالی که بلند کردن موی سر و حتی پیرایش مو با روغن خرما، سنت پیامبر بوده)، کوتاه نبودن دامنی که زیرش شلوار پوشیده باشند و نپوشیدن چکمه های بلند و غیره. اخیراً که از آن مضحک تر، برخی تجویزات حکومت های ایدئولوژیک فاشیست و کمونیست را که برای سبک زندگی نیز الگو ارائه می کردند، با اسلام عوضی گرفته اند و مصرند که سبک زندگی روضه خوانی خود و معاشرین چاپلوس شان را به عنوان سبک زندگی اسلامی جا بیاندازند! که اگر ملاک آن باشد چه بسا موتور سوار شدن و پای بساط نشستن و تریاک کشیدن هم در این زمره باید به مردم تحمیل گردد!!

از جهت تاریخی نیز تحولات اساسی از آن چه “دین اسلام” خوانده می شود، روی داده است. نخستین مورد، به فوت پیامبر برمی گردد. زمانی که پیامبر زنده بود، به کرات پیش می آمد که حتی صحابه برداشت درستی از مضامین وحی نداشتند و پیامبر آنان را تصحیح می کرد یا مصادیق اش را نمی شناختند که باز پیامبر آنان را به راه می آورد و بعضاً پیامبر اشتباه می کرد و وحی نازل می شد و وی را تصحیح می کرد؛ مثل آیات تحریم و یا وقتی که پیامبر می خواست به سبب رأفت بر میت منافقان نماز بخواند که وحی جدید آمد و منصرف اش ساخت.

دومین مورد، در ترجمه مفاهیم قرآنی صورت گرفت. چیزی حدود یک قرن و نیم تا دو قرن، واژگان قرآنی بنا بر واژگان عربی آن عصر تعبیر شد. در حالی که چنان که تقریباً همه قرآن پژوهان می دانند، زبان قرآن گرچه به عربی نزدیک است، اما عربی (لااقل امروز) نیست و زبان خاصی دارد و تحقیقات نشان می دهد، که زبان قرآن امتزاجی با فرهنگ آرامی دارد که در جوار اعراب زندگی می کردند و اکثراً باسواد بودند و حدود یک چهارم زبان شان از واژگان آرامی اخذ شده اند. واژگانی مثل حوری که در عربی به زنان زیبای بهشتی تعبیر شده، در زبان آرامی، انگور معنی می دهد! ببینید که تا چه حد می تواند مضامین متفاوت باشند!؟

تغییر سوم، وقتی روی داد که متون متعددی از زبان ها و فرهنگ های دیگر ترجمه شد و وارد مباحث اسلامی گردید و از جمله متون یهودی و شریعت یهود. در قرآن به صراحت جایی که بین مسلمانان از جهت اعمال “حدود” و مجازات شرعی متخلفین، اختلاف نظری روی می دهد، می گوید که آن (شرعیات) از نظر خداوند ملاک نیست و کشتن و بستن و محکوم کردن و مجازات کردن، ملاک دین شان نیست، چون اگر یک نفر را بکشید، انگار که تمام جهانیان را کشته اید و اگر یک نفر را نجات دهید، انگار تمام جهانیان را نجات داده اید، تا رسانده باشد که پیام محمد همچون پیام مسیح، نجات انسان است، نه چون شریعت یهود، تنبیه و مجازات انسان(۵).

نخستین مبارزه عیسی مسیح با کسانی بود که با ظاهری دینی، خود را به شعائر و شریعت دینی مزین کرده بودند. این گروه که فریسی خوانده می شدند، از علمای دینی و متشرعینی بودند که تصور می کردند به سبب رعایت شریعت و احکام و دوری از محرمات بر دیگران برتری دارند. او پیروان خویش را به شدت از آنان برحذر داشت و از رفتارهای آنان بیم داد. عیسی مسیح حتی زنی بدکاره را بخشید، ولی این متظاهران دینی را هرگز. پیوسته به شاگردان و پیروان اش می گفت، از خمیرمایه فریسی ها و صدوقی ها (سران سیاسی قوم یهود) دور بمانید. شاگردان خلاصه فهمیدند که منظور از خمیرمایه همان تعلیمات دینی شان است. او این جمله اشعیاء نبی را مصداق عینی ایشان دانست که فرمود: «این مردم با زبان خویش مرا تصدیق می کنند، و قلب های شان از من دور است». در جایی به صراحت از آنان سخن می گوید و آنقدر شبیه فقه هاست که پنداری از فقه های اسلامی خبر می دهد: «این طور که علمای مذهبی و فریسی ها پشت سر هم قانون وضع می کنند، انسان خیال می کند جای موسی را گرفته اند! … هر کاری می کنند برای تظاهر است. دعاها و آیه های کتاب آسمانی را می نویسند و به بازویشان می بندند. دامن رداهایشان را عمداً درازتر می دوزند تا جلب توجه کنند و مردم آن ها را دیندار بدانند… نماز خود را مخصوصاً طولانی می کنید تا مردم شما را دیندار بدانند، ولی دور از چشم دیگران مال بیوه زنان بیچاره را می خورید. ای دوروها! وای بر شما. همه جا را زیر پا می گذارید تا کسی را پیدا کنید که مرید شما بشود. و وقتی موفق شدید، او را دو برابر بدتر از خودتان سزاوار جهنم می کنید…». انجیل متی، باب بیست و سوم، بخش هایی از آیات ۲ تا ۱۵.

باز در جایی دیگر خطاب به این متشرعین می گوید: «شما فریسی ها ظاهرتان را می شویید، ولی باطن تان کثیف و پر از حرص و طمع و شرارت است… وای بر شما ای فریسی ها که هر چند با دقت یک دهم تمام درآمدتان را در راه خدا می دهید، ولی عدالت و محبت خدا را به کلی فراموش کرده اید… وای بر شما فریسی ها که بالای مجلس نشستن را در عبادتگاه ها و سلام و احترام مردم را در کوچه و بازار دوست دارید! بدانید که داوری هولناکی در انتظار شماست… شما مردم را در زیر بار تکالیف دینی خرد می کنید… خدا شما را مسئول خون تمام خدمتگزاران خود می داند که از اول پیدایش دنیا تا حالا ریخته شده است… وای بر شما ای علمای دینی چون شما حقیقت را از مردم پنهان می کنید…»؛ انجیل لوقا، باب یازدهم، بخش هایی از آیات ۳۹ تا ۵۲. اتفاقاً یکی از علمای دینی که در آنجا حضور داشت به عیسی گفت: آقا شما با این حرف هایی که زدید به مقام من هم توهین کردید. که عیسی پاسخ داد: بلی همین چیزهای هولناک در انتظار شما هم هست.

تقلیل دین اسلام به شریعت اسلام، عمدتاً از طریق تازه مسلمانانی صورت می گرفت که از دین یهود به اسلام آمدند و برخی واقعاً تغییر دین می دادند، اما همان خوانشی را که در دوران یهودی، از دین داشتند به اسلام تعمیم می دادند که تأکید بر شریعت بود و برخی نیز تظاهر به اسلام می کردند و اساساً در تاریخ یهود و به خصوص تاریخ سری آن، فرقه هایی یهودی بودند که اعتقاد داشتند می توانند با تظاهر به دینی دیگر در آن نفوذ کنند و هنوز حقیقتاً یهودی شمرده می شوند، اگر شریعت یهود را رعایت کرده و در دین دیگر رسوخ دهند؛ همچون حکم سنگسار (سفر لاویان، ۲۰ :۲و۲۷؛ سفر لاویان، ۱۶ :۲۴؛ سفر اعداد، ۱۵ :۳۵؛ سفر تثنیه، ۱۳ :۹-۵ :۱۰ ؛۱۷؛ سفر تثنیه، ۲۱ :۲۱؛ سفر تثنیه،۲۲ :۲۱، ۲۴) یا پرتاب از کوه که در تورات آمده و در اسلام نه تنها نیامده که تقبیح شده، اما مسلمانان امروزه آن را جزو شریعت اسلام می شناسند! بنابراین، باز تقلیل دین به شریعت مشخصاً در تاریخ یهود متداول بوده است؛ هم چنان که فقاهت در یهودیت بوده و در اسلام نبوده و تا زمان امام جعفر صادق و امام حنفی که متون یهودی و هندی و البته یونانی به عالم اسلام وارد شد و ما برای اولین بار اصطلاح فقه شیعه و سنی را از آن دوران می بینیم که پیدا می شود و تا پیش از آن سابقه ندارد. در توصیف همین رها کردن سفارشات قرآن و جایگزینی شان با مسائل فقهی و توضیح المسائل و غیره است که در قرآن آمده است: «و پیامبر گوید پروردگارا قوم من این قرآن را وانهادند». سوره فرقان، آیه ۳۰.

گروه دیگر، مربوط به برخی از متشرعین یهودی بود که از اختلافات شیعه و سنی استفاده می کردند و یهودیان متظاهر به مسلمانی، آن ها را وارد مذهب می ساختند؛ مثل مصرف شکار دریا که سنی ها بنا به نصح صریح قرآن در سوره مائده، هر آنچه را که از دریا صید شود، حلال می دانند، اما تشییع ماهی ای را که فلس یا استخوان نداشته باشد، حرام می دانند که هیچ سابقه ای در قرآن و صدر اسلام ندارد، و جالب آن که در تورات آمده است! همچنان که توصیفی که از برخی خصایص ظهور امام زمان نزد تشییع آمده، مشخصاً از مکاشفات یوحنا اخذ شده است.

پس، شریعت هر دین به زمان و مکان خاص آن برمی گردد، ولی دین که از منظر خداوند اسلام است، در فراسوی زمان حلول می کند. این امر نه تنها در اسلام که در تاریخ یهودیت و مسیحیت نیز کاملاً پیداست. به همین سبب، هنگامی که عیسی برای مسیح شدن مبعوث شد، قوانین شریعت موسی را باطل اعلام کرد. در حالی که یهودیان با تعجب می پرسیدند که تو اگر موسی را قبول داری، به چه سبب شریعت او را رعایت نمی کنی و قبول نداری؟ عیسی از دلایلی سخن می گفت که آن زمان موسی بدان سبب حکم کرده و دلایلی که اینک خود بر اساس اش، شریعت موسی را باطل کرده بود (داستان مفصل آن در انجیل هست و قرآن نیز در آیه ۵۰ سوره آل عمران اشاره ای به آن می کند) و به جای شریعت، سخن از محبت، بخشش و خدمت می گفت. چرا که شریعت موسی به عصر موسی و به خصوص شرایط جامعه ای که در آن زندگی می کرد، برمی گشت. اما در عصر عیسی و شرایط اجتماعی زمان اش، دیگر شریعت موسی جایی نداشت، چون شریعت چنان که قرآن نیز می فرماید، به قومیت برمی گردد، و دین اسلام ورای آن است. زیرا، چه بسا مشکل یک جامعه، افراط در موردی بود و مشکل جامعه ای دیگر، تفریط. جامعه ای از زیادی زنان نسبت به مردان رنج می برد و جامعه تعدادشان یکسان بود، طبعاً برای حل مشکلات این دو جامعه باید دو شریعت متفاوت و چه بسا متناقض (یکی برای مقابله با افراط و یکی برای مقابله با تفریط) نازل می شد. اگر بخواهیم از بعد جامعه شناسی قضیه را بشکافیم، از نظر سیر تکوینی و تطوری جوامع، یهودیان یک قوم بودند که به شیوه ای ابتدایی و قبیله ای زندگی می کردند. در حالی که، عیسی در زمانی می زیست که جامعه از روستانشینی نیز گذشته و دارای شهرهای متعددی بود. از این روی نمی توانست شریعت قوم یهود به جامعه دوره عیسی تعمیم یابد. اگر به دقت به قوانین و احکام شریعت اسلام و شریعت موسی توجه کنید، می بینید که آن ها در بسیاری از موارد شبیه به هم بوده و هر دو با مسیحیت متفاوت اند. چون جامعه دوران محمد نیز قبیله ای زندگی کرده و عشیره ای اداره می شد و به عبارتی، با وجود آن که دوران محمد، پس از دوران عیسی است، اما نه عقربه های زمان، که سیر تکوینی و تکاملی جوامع است که حکایت از جلوتر بودن یا نبودن شان دارد، از این روی، برخی از شرایط مشابه جوامع دوران محمد و موسی منتهی به شریعتی مشابه (اما نه یکسان) می شود و جامعه مسیحی فارغ از آن ها. اما تشابه جوامع در دوران محمد و موسی تنها یکی از دلایل برخی از مشترکات در شریعت های آنان است. چنان که گذشت، یکی دیگر از دلایل، رسوخ تدریجی و آرام و خزنده فرهنگ جاهلیت و یهودیت پس از قرن هاست و درحقیقت دشمن اصلی اسلام این بار با جامه دین بدان ضربه می زند و با تظاهر به اسلام، به اسم دین خدا و به کام فرهنگ جاهلیت، آن را از درون تهی می کند. از این روی در این مورد نمی توانیم دست روی دست بگذاریم و برعکس وظیفه ماست که این دسته از احکام و شریعت را از دین اسلام بزداییم؛ دقیقاً حد رجم که در قرآن نیست و آن عمل شش بار تقبیح شده (۶) از همین دسته احکام جاهلیت است که به نام اسلام، آن را بدنام کرده است. دسته سوم مربوط به برخی از متشرعان ادیان دیگر است که تظاهر به اسلام می کردند –و بسیاری از آنان به همین طریق به مقام مرجعیت و عالمی دوران خود نیز رسیدند- و می خواستند از این طریق از درون به اسلام ضربه بزنند، روایات و احکام و مسائلی فقهی را از ادیان دیگر، به خصوص شریعت یهودی –که قرآن می فرماید حتی همان ها نیز توسط موسی نیامده و نتیجه تحریف کتب مقدس شان است- و حتی مطالب مضحک و خنده دار –برای بیزاری مردم از آن- وارد دین اسلام کردند. اساساً فقاهت در اسلام نبوده، چنان که تقلید نیز در اسلام نکوهش شده و توصیه شده که هر کسی باید خودش بیاندیشد و برگزیند و هر دو از فقه یهود وارد اسلام شده است. قرآن حتی تلویحاً مسلمانان را از سوال هایی (مسأله گویی در حوزه های علمیه) از آن دست پرهیز می دهد: «قومی که پیش از شما بودند، نظیر آن مسأله ها را پرسیدند و سپس کافر شدند». سوره مائده، آیه ۱۰۲. و در جایی دیگر از تقبیح تقلید و اطلاعت محض از غیر، سخن رانده است: «بگو آیا از کسانی که در نزد خداوند از این هم بدسرانجام ترند، آگاهتان کنم؟ کسانی هستند که خداوند لعنت شان کرده و برآنان خشم گرفته و طاغوت را پرستیده اند و آنان را بوزینه (نماد تقلید) و خوک (نماد پستی) گردانده است، اینان بدمنصب تر و از راه راست گمگشته ترند». سوره مائده، آیه ۶۰. بوزینه نماد تقلید است و خوک نماد پستی. یکی از باورمندانی خبر می دهد که در دین  به جای برگزیدن، تقلید می کنند و دومی از معتقدانی که به نام دین دست به هر پستی و حیوان صفتی می زنند. واضح ترین نمود مسائل فقهی نیز کتبی است که وقتی انسان می خواند، عرق شرم بر پیشانی اش می نشیند و با خود می اندیشد، آیا چیزی که او نوشته و به معصومان نیز نسبت می دهد، حقیقتاً بدان اعتقاد دارد –چون گاه قضیه آنقدر عجیب است که انسانی که قوای فکری او درست کار کند، نمی تواند آن ها را بپذیرد- و می خواهد تبلیغ دین کند یا ضد تبلیغ کند!؟ متأسفانه برخی از همین اشخاص به عنوان مجتهد و عالم نیز شناخته می شوند و ضربه ای که آنان از این طریق از درون به دین زدند، قابل مقایسه با هیچ دشمن صدر اسلامی نیست.

بسیاری از احکام و قوانین حقوقی و شرعی اسلامی در زمان خود، از قوانین پیشرو زمان شان بودند، اما نه برای امروز. قصاص قانونی بسیار پیشرو و انسانی در زمان خود بود. آن زمانی نازل شد که اعراب جاهلیت اگر شخصی از قبیله ای، یکی از آن ها را می کشت، آن ها بدون محاکمه با انتقام کشی، ده نفر از اعضای قبیلهء مقابل را (که چه بسا اخاصی بودند که اطلاعی از آن قتل نیز نداشتند) می کشتند و این وضع به شکلی تصاعدی موجب درگیری های کینه ورزانه و طولانی می شد. اما اسلام قانون قصاص را به جای انتقام کور فرستاد. اسلام از یک سوی، آن را از رفتاری بی محاکمه، به حوزه قاضی و قضاوت کشاند (به جز موارد استثنایی) و از این طریق آن را از رفتاری غیرحقوقی به عملی تبدیل کرد که برای شناخت جرم، مجرم و میزان جرم نخست می بایست دادگاهی تشکیل شود تا هر نوع جزایی برحسب آن و با عدالت صورت گیرد و از سویی دیگر آن را از صورت انتقام خارج ساخت و به قصاص بدل ساخت. کشتن چند برابر از دیگران در مقابل خون شخصی که به قتل رسیده بود، نوعی انتقام بود و آن هم از نوع کور که حتی محدود به قاتل و مجرم و خانواده ایشان نمی شد، در حالی که قصاص می گفت خون در مقابل خون و چشم در برابر چشم؛ اگر شخصی از شما کشته شد، می بایست متقابلاً یک نفر که قاتل، مجرم و مقصر در مورد آن بوده قصاص شود و اگر خانواده مقتول رضایت دادند، تنها به گرفتن دیه یا حتی بخشش رضایت داده شود. برخی از روش های حقوقی و جزایی اسلامی مربوط به دوره خودش می شده است و ضرورتاً نباید همان روش ها امروز به کار برده شود. بسیاری از روش هایی که به سبب ابزار و وسایل دوره های گذشته به کار می رفته است، می تواند با ابزارهای پیشرفته امروزی جایگزین گردد و در هر صورت آن ابزارها و روش ها نباید بر رنج مجرمان بیافزاید.

برای برخی موارد نیز دین اسلام هیچ منعی درباره شان نیاورده، بلکه در نزد جاهلیت عرب منع بوده و از بابت رشد دوباره عصبیت، غیرت و عربیت به تدریج به اسلام رسوخ کرده است. مثل ختنه کردن زنان، حرام شمردن موسیقی و رقص و آواز یا مخالفت با شادی و جشن های غیرمذهبی. موسیقی نه تنها در قرآن حرام نشده، بلکه اساساً خوانش قرآن با موسیقی ای همراه است که دلیل دلنشینی آن برای شنوندگان است و اصولاً قرآن در قالب دستگاه های عربی خوانده می شود و تو گویی آوازی از عمق وجود است؛ به خصوص برای کسی که با زبان آن آشنا باشد. جالب آن که، ریتم که اساس موسیقی است، نه تنها از نظر عرفا، از عالم بالا می آید و ایشان مدعی هستند که موسیقی کائنات را می شنوند، بلکه بسیار نزدیک تر به انسان است و ضربان قلب انسان دارای ریتمی است، طنین انداز و جدایی ناپذیر از وجود انسان و به همین سبب است که هیچ قانون و مذهبی نمی تواند حتی با اقدامات شدید تنبیهی، آن را از زندگی انسان حذف کند. رقص نیز همین گونه است و لهو و لعبی نیز که در روایات آمده منظور از آن، مجالس عیاشی و هرزگی بوده است که اشراف اعراب لم می دادند و کنیزکان می آمدند و می رقصیدند و آن هرزگان از ایشان سوءاستفاده های مختلف می کردند (که بعضاً خود را در بهشت نیز تصور می کردند!)، نه میهمانی هایی که با شادی و رقص و بزم دوستانه و خانوادگی و همسایگی همراه اند (این گونه خلط دو موضوع با یکدیگر در مورد شطرنج نیز پیش آمده و تا مدت ها شطرنج را همراه می دانستند، اما این قمار بوده که در اسلام حرام شده و هر چیزی که با آن قمار شود، حرام است –چون در گذشته با شطرنج قمار می کردند- و شطرنج یکی از بزرگترین ورزش های ذهنی و ابزارهای انبساط فکر انسان است). منظور از لهو و لعب، همین عیاشی ها و هرزه گی ها بوده است. چنان که، روزی ابوبکر به خانه پیامبر اسلام آمد و دید که اهل خانه می زنند و می خوانند و شادی می کنند و بزم می گیرند. با تعجب بدنبال محمد گشت و وقتی او را یافت با گله مندی به پیامبر گفت که اهل خانه تان بزم گرفته اند و پیامبر در پاسخ فرمود که شادی و سرور و جشن هیچ اشکالی ندارد. درحقیقت، جشن و سرور تنها وقتی که همچون هر چیزی که انسان را چنان از خود بی خود کند، که عقل ضایع گردد، بد است؛ چنان که امروزه در مراسم مذهبی ای که مداحان بر گذار می کنند، چنین می شود و جالب این که آن را مذهبی شمرده و دارای ثواب می پندارند! (بیهوده نیست که در روایت ها آمده که عصری خواهد آمد که دین اسلام چنان به ضد خود بدل شود که وقتی اسلام حقیقی خوانده شود، تو گویی دینی جدید آمده است).

از این سبب است، در عصری که مجموعه ای از باورها و اعمال را به “دین اسلام” نسبت می دهند که کوچکترین ربطی بدان ندارند و حتی عمدتاً بر ضد آن است، آیا نباید مسلمانان در مسلمانی شان تجدیدنظر کنند و عامل این بدبختی شان را چیز من درآوردی بدانند که از خود ساخته اند و به دین نسبت می دهند؟ این درست مثل آن است که پزشکی به بیماری، دارویی تحت عنوان معجون تجویز کند که از امتزاج تعدادی از داروهای گیاهی درست می شود و توصیه کند که پس از مصرف اش بهبود می یابد. مریض نیز کاری به این که منظور پزشک از معجون چه بوده نداشته باشد، برود آبمیوه فروشی سر محل و یک لیوان معجون از میوه های مختلف بخرد و بخورد و مدعی باشد که بر اساس دستور پزشک عمل کرده و انتظار داشته باشد که حالش هم خوب شود!؟ در حالی که دیگران متوجه اند که هنوز بیمار است، اما خودش بگوید که دستورات پزشک عالمی را رعایت کرده و حالش خوب است! اگر این بیمار با نسخه ساختگی جایش به جز کنج خانه یا بیمارستان است و شانس بیاورد به قبرستان نرود، آن مسلمانی که با تعابیر من درآوردی خودش از دین اسلام، مدعی است که دستورات خدا و قرآن را رعایت می کرده، جایگاه دنیوی اش جایی به جز فلاکت و بدبختی جهان سوم را دارد که اینک گریبان اش را گرفته است، در حالی که در دریای ثروت و انرژی خوابیده باز در فقر و گرسنگی و تعصب فرهنگی و تحجر مذهبی دست و پا می زند؟! بیهوده نیست که این عبارت در کتب مقدس از طرف اشعیاء نبی و از قول خداوند خطاب به چنین انسان هایی آمده است: «هنگامی که دست های خود را دراز می کنید، چشمان خود را از شما خواهم پوشانید و چون دعای بسیار می کنید، اجابت نخواهم نمود، چرا که دست های شما پر از خون است». این هم نتیجه اخروی اش: «و روز قیامت کسانی را که بر خداوند دروغ بسته اند، بینی که چهره هایشان سیاه است. آیا منزلگاه متکبران در جهنم نیست؟» سوره زمر، آیه ۶۰. و باز در جایی دیگر: «و همانا از اینان گروهی هستند که زبانشان را به ذکر کتاب می‌گردانند تا تو گمان بری که از کتاب است و حال آنکه از کتاب نیست، و می‌گویند این از نزد خدا است و حال آنکه از نزد خدا نیست، و بر خدا دروغ می‌گویند و حال آنکه می‌دانند». سوره آل عمران، آیه ۷۸.

بارها می شنویم که می گویند، آقا وحی منزل که نیست، تغییر نکند. در حالی که این نیز پنداری غلط است و وحی منزل در طول تنها ۲۳ سال بارها تغییر کرد و مبحث شناخته شده ناسخ و منسوخ که در موارد متعددی در قرآن آمده و آیه ای جدید با حکمی جدید، آیات قبلی با احکام قبلی را باطل کرده، گواهی روشن است که چه بسا آن احکام چگونه در طول ۱۴۰۰ سال نیاز به تغییر نداشته باشند؟! جالب تر از همه، آیاتی از قرآن است که در مورد میزان سندیت و حجیت آیات قرآن شرح می دهد و اذعان می کند که حتی استناد به نص صریح قرآن می تواند فریبنده باشد و ممکن است، جزو متشابهات قرآنی باشد و نه محکمات و خداوند برای امتحان انسان ها، آن را گذارده باشد: «اوست‌ خدایی‌ که‌ کتاب‌(قرآن‌) را بر تو فرستاد که‌ برخی‌ از آیات‌ آن‌ (کتاب‌) محکم‌ است‌ که‌ احتمال‌ و اشتباهی‌ در آن‌ راه‌ نیابد که‌ آن‌ها اصل‌ و مرجع‌ سایر آیات‌ کتاب‌ خواهد بود و برخی‌ دیگر آیات‌ متشابه‌ است‌ که‌ به‌ سهولت‌ درک‌ معنی‌ و مقصود از آن‌ نشود تا آن‌ که‌ گروهی‌ که‌ در دل‌های شان‌ میل‌ به‌ باطل‌ است‌ از پی‌ متشابه‌ رفته‌ تا به‌ تأویل‌ کردن‌ آن‌ در این‌ راه‌ شبه‌ و فتنه‌گری‌ پدید آرند، در صورتی‌ که‌ تأویل‌ آن‌ کس‌ جز خداوند نداند و ثابت‌ قدمان‌ گویند ما به‌ همه‌ آن‌ کتاب‌ ایمان‌ آوردیم‌ که ‌همه‌ محکم‌ و متشابه‌ آن‌ از جانب‌ خداوند ما آمده‌ است‌ و به‌ این‌ دانش‌ پی‌ نبرند مگر خردمندان‌». سوره‌ آل‌عمران‌، آیه‌ ۷.

بسیار جالب و حتی فریبنده است! چون چنان که از آیات مذکور استنباط می شود، قرآن خود اذعان دارد که اگر آیه ای به موضوعی اشاره دارد، آن به مفهوم اتمام حجت نیست و چه بسا جزو متشابهات قرآنی است و حتی اگر آنچه در نص صریح قرآن آمده است، هنوز برای مرجعیت کافی نیست، چون ممکن است که برای آزمودن ما آمده است و تا مومنان حقیقی را از کسانی که میل به باطل دارند، جدا سازد. آن می خواهد به انسان بگوید، با فرض آن که من به تو گفتم، آدم بکش، آیا تو باید بکشی؟! شاید من می خواستم امتحان ات کنم!! این است راز آیه فوق. پس راه حل کجاست؟ راه حلی که قرآن بر تأکید دارد، چیزی ورای تقلید طوطی وار احکام است.

در قرآن علاوه برآیاتی که به دین و شریعت اشاره می کند، بر فطرت الهی نیز عطف می نماید. همان ودیعه ای که همه خلایق از پذیرفتن آن ناتوان ماندند، مگر انسان و همان که انسان را جانشین و خلیفه خداوند روی زمین ساخته است که بخشی از آن در آگاهی ما به شکل وجدان ظاهر می شود. هر گاه در آیاتی از قرآن به سفارشاتی برخوردیم که با آیات دیگر متطابقت نداشت و در ضمن با وجدانمان در تضاد یا تناقض آشکار بود، می بایست در آن برداشت و تأویل دست نگه داریم و احتمال بدهیم که در زمره متشابهاتی است که غرض از آن آزمودن ماست.

با این تفاصیل، باید بگویم شریعت اسلام مربوط به دوران محمد می شد و نه همه دوران ها، و دین اسلام  است که به همه دوران ها تعلق دارد و نه تنها به آینده، چنان که قرآن توصیف می کند، در نزد هر قوم، جامعه و نزد همه پیامبران و شریعت های مختلف شان – حتی در گذشته نیز- دین، تنها و تنها یکسان است. اما متأسفانه اتفاقی که در تاریخ اسلام برای ما افتاده دقیقاً برعکس است و شریعت اسلامی به جای دین اسلام نشسته و دین اسلام به فراموشی سپرده شده است. نگران کننده تر آن که احکام و مسائل فقهی نیز بدان افزوده شده است. بنابراین، درست همچون زمان عیسی، همان گونه که کشف و بیان دین خدا – دین اسلام- ضروری است، زدودن و به کنار گذاشتن شریعت اسلام، احکام و مسائل فقهی در دوران کنونی واجب است و گرنه مسلمان خوانده شده ها در زمره ظاهرپرستان و شریعت پرستان خواهند بود و اصل دین را با غیردین عوضی گرفته و پس از کشف دین اسلام، چون به شریعت اصرار می ورزند، به معنای آن است که شریعت پرست شده اند؛ مسلمان که نخواهند بود هیچ، در زمره موحدان نیز نخواهند بود.

پانوشت ها:

(۱)- در دوران پیامبر کنیزان حجاب را اصلاً رعایت نمی کردند؛ چون در زمره حقوق فردی شان بوده و نه حقوق اجتماعی، از این روی در آن دوران نگفتند که بی حجابی زنان باعث فساد دیگران می شود.

(۲)- حتی آیاتی را که مربوط به حجاب می دانید، معطوف به حجاب نیست، بلکه معطوف به حجب و حیاست. از این روی، از خبر داشتن خداوند نسبت به آنچه در درون دل ها می گذرد، سخن رفته است: «به زنان مومن بگو دیدگان شان را فرو گذارند و ناموسشان را محفوظ بدارند و زینت شان را جز آنچه از آن آشکار است، آشکار نکنند، و روسری های شان را بر گریبان هایشان بیاندازند و زینت شان را آشکار نکنند…». سوره نور، بخشی از آیه ۳۱. ببینید حتی می فرماید، زینت هایشان را جز از آنچه آشکار است؛ یعنی چیزی که به زینت آرایی و جلب توجه مربوط نشود و خصایصی را که زنان به شکلی طبیعی دارند، شامل پوشش نمی شود! چون در دوران جاهلیت زنان زیورآلات مختلف و به شکلی افراطی برای جلب نظر مردان از خود آویزان می کردند، قرآن آن افراط را منع کرده است، نه زیبایی متعادل و حتی زیور متعادل-بلکه تنها افراط در زیورآلایی و جلب نظر- و گرنه زن یکی از زیبایی های خلقت خداست که نه تنها زیبایی های طبیعی او، بلکه حتی زیبایی ها و زیورآلاتی که در حد متعادل باشد، هیچ اشکالی ندارد. درست همچون بسیاری از سفارش های قرآنی و دینی که افراط در بسیاری از امور را نهی کرده است، نه انجام متعادل آن را. مثل نهی از اسراف و پرخوری و مصرف بی حساب و کتاب، اما خود مصرف و خوردن که نهی نشده و ضروری نیز هست. به عبارتی، حقیقت پشت آیات مذکور حجاب این است که یک زن نباید هویت و شخصیت اش را در حدهویت جنسی و جلب نظر مردان تقلیل دهد، بلکه او انسانی است که زیبایی و جلب نظر تنها بخشی از شخصیت اش را می سازد و نباید از اعتدال خارج شده و دچار افراط شود. جالب این که بسیاری از متشرعینی که بر حجاب اصرار و تأکید دارند، چون حقیقت آیه را نفهمیده اند، هویت زن را در حد جنسی، آن هم حتی همسر خود را در حد ارضای جنسی می بینند! وقتی می گویم، حقیقت پشت کلام خدا را باید فهمید، منظور اضافه کردن یک واژه-حقیقت- به همان تفاسیر سابقتان نیست، بلکه همچون مورد گذشته، درک نفس سخن کلام خداست.

اگر امروزه شما وقتی از ولایت سخن می گویند، سریع می روید سراغ زنان که اگر ولی امر نخواهد، زنان تان بر شما چنین و چنان اند (چه ربطی به هم دارند، مگر این که فکر کسی منحرف باشد)، اگر از زلزله حرف می زنند، می گویید به خاطر بی حجابی زنان است، زمانی که از امام زمان حرف می زنید، می گویید ما چون کنیزکان اوییم (شرم و حیا هم چیز خوبی است، خجالت نمی کشید!؟)، چون تمام زندگی تان به سبب افراط در حجاب، شده مسائل جنسی. لذت بردن از زیبایی زن، در دین اسلام اشکالی ندارد، بلکه شهوت رانی نکوهیده است، که شما با زن های صیغه ای انجام می دهید. به سبب همین افرط، دهن باز می کنید، به زنا و لواط و صیغه و امثالهم، ربط می دهید!  مسائل جنسی این گونه است که نه فقط افراط، بلکه در تفریط نیز مشکل ساز است و موجب می شود، وقتی از دین حرف می زنید، انگار فیلم های سکسی تعریف می کنید (نتیجه اش است)!؟ رابطه جوانان و پسر و دختر نیز در اسلام هرگز منع یا نکوهش نشده، بلکه حتی شریعت اسلام، برخلاف شریعت های متعصب پیش از خود، رابطه جنسی را که از جنس لذت است، خالی از اشکال می داند و هر چیز را به جای خود مناسب می شمارد و هیچ “حد” و “مجازاتی” حتی برای آنان تعیین نکرده است و نه شما و نه هیچ کس نمی تواند از خود حدود اسلامی صادر کند، این هم آیه قرآن: «ای اهل کتاب در دینتان از حد نگذرید و جز حق درباره خدا نگویید…» سوره نساء، بخشی از آیه ۱۷۱بسیاری از توصیه های قرآن نیز دارای حد و مجازات نیست، همچون نخواندن نماز و عدم انفاق که نمی توان کسی را برای انجام ندادن اش مجازات کرد.

(۳)- حتی اصطلاح شنیدن صدای پای زنان نیز که ذکر شده، منظور صرف صدای پای شان نیست، بلکه توصیف شخصیتی است که با تلق و تلوق راه اندختن می خواهند جلب نظر جنسی کنند؛ امری که امروزه بسیار از مذهبیان متعصب با نقاب می کنند و شده وسیله ای برای توجه بیشتر مردان! آن آیاتی را نیز که درخصوص حجاب زنان پیامبر آمده نیز بسیاری از متعصبان، به عنوان پرده نشینی زنان تعبیر کرده اند، باز بی توجهی به شأن نزول اش را نشان می دهد. در آن دوران عده ای می خواستند تعصبات و اجبارهای جاهلیت و غیرت عربی را باز در دین اسلام با عناوینی دینی بازآفرینی کنند که آیات خداوند جلوی آنان را گرفت و به ایشان فهماند که اگر کسانی حتی چشم چرانی می کنند، از بیماریشان است و به جای برخورد و تنبیه آنان، کسانی که ایمان دارند، حجب و حیای را رعایت کنند تا برساند که وقاحت در نزد مومنان نیست، بلکه حجب و حیا اصل است و به جای اجبار به دیگران باید خود حجب و حیا را رعایت کنید.

(۴)- «و زنان وانشسته ای که امید ازدواجی ندارند، بر آنان گناهی نیست که جامه هایشان را فروگذارند، به شرط آن که زینت نمایی نکنند؛ و این که پاکدامنی بورزند برایشان بهتر است؛ و خداوند شنوای داناست.» سوره نور، آیه ۶۰.

(۵)- «به این جهت بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسی را جز به قصاص قتل، یا به جزای فسادگری در روی زمین بکشد مانند این است که همه مردم را کشته باشد و هر کس کسی را زنده بدارد مانند این است که همه مردم را زنده داشته باشد؛ و پیامبران ما معجزاتی برای آنان آورده اند. آن گاه بسیاری از آنان پس از آن در سرزمین خویش زیاده روی پیشه کردند.» سوره مائده، آیه ۳۲.  

(۶)- «و من از شر این که سنگسارم کنید به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می برم». سوره دخان، آیه ۲۰ .۲- «گفتند ای شعیب بسیاری از آنچه می گویی درنمی یابیم و تو را در میان خود ناتوان می بینیم؛ و اگر خاندانت نبود، بی شک سنگسارت می کردیم و تو نزد ما عزیز نیستی». سوره هود، آیه ۹۱. ۳- «چرا که آنان اگر بر شما دست یابند، سنگسارتان می کنند یا شما را (به زور) به آیین خویش در می آورند و در آن صورت هرگز رستگار نخواهید شد». سوره کهف، آیه ۲۰. ۴- «گفت ای ابراهیم، آیا از خدایان من روی برمی تابی؟ اگر دست برنداری سنگسارت می کنم و روزگاری دراز از من دور شو». سوره مریم، آیه ۴۶ .۵- «گفتند ما به شما فال بد زده ایم، اگر دست برندارید، شما را سنگسار می کنیم، و از ما عذابی دردناک به شما می رسد». سوره یاسین، آیه ۱۸ .۶- «گفتند ای نوح، اگر دست برنداری از سنگسار شدگان خواهی شد». سوره شعرا، آیه ۱۱۶.

مقاله قبلیفلسطین را باید پیش از هر چیز بسازییم؛ خانه ای برای زندگی، نه دفن!
مقاله بعدیانتقال ۴ درویش گنابادی به قرنطینه زندان عادل آباد شیراز..!
دکتر کاوه احمدی علی آبادی
دکتر کاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی‌ تاکنون تحصیلات دانشگاهی را در مقطع دکترای جامعه شناسی (Ph.D) با عنوان دانشجوی ممتاز از تگزاس و مقطع فوق‌ دکترای‌ (Post Doctoral of Philosophy) فلسفه‌ علم‌ به همراه گواهی "ارزیابی کمال" از دانشگاه‌ آبردین‌ (Aberdeen) در داکوتای‌ جنوبی‌ آمریکا به پایان رسانده و و اینک عضو هیئت علمی (ACADEMIC BOARD) دانشگاه آبردین (ABERDEEN) با رتبه پروفسوری (PROFESSORSHIP) است. ایشان موفق به دریافت درجه دانشمندی (scientist) در رشته فلسفه علم با رساله "روش شناسی علم و فلسفه" و انتخاب به عنوان دانشمند برجسته (Distinguished scientist) سال 2008 از طرف دانشگاه آبردین شدند. دارای 14 عنوان کتاب چاپ شده، 6 عنوان در نوبت چاپ، بیش از 45 پژوهش و مقاله علمی از کنفرانس ها و همایش های ملی و بین المللی و فراتر از 120 عنوان مقاله در نشریات کثیرالانتشار بوده و دارای 11 جایزه و لوح تقدیر و سپاس از جشنواره ها و مراکز علمی و آکادمی مختلف است. در حال حاضر ایشان عضو جامعه شناسان بدون مرز (Sociologists without borders (ss هستند.