مسعود شفیعی، وکیل و فعال حقوق بشر که پس از وکالت سه کوهنورد آمریکایی در سال ۱۳۹۰ بارها برای بازجویی به وزارت اطلاعات احضار و پس از آن ممنوع الخروج شد گفت: ««سه سال است که نتوانسته‌ام کار کنم. پاسپورتم را هم گرفتند و ممنوع الخروجم کردند. در پاسپورت من حتی مهر خروج خورده، یعنی الان من خارج از کشور هستم و اگر مشکلی برایم پیش بیاید یعنی در خاک ایران نبوده‌ام.»

مسعود شفیعی، وکالت پرونده سه کوهنورد آمریکایی ( سارا شورد، جاش فتال و شان بایر) را به عهده داشت که این سه تن با رفع اتهام و آزادی در مهر ماه ۱۳۹۰ به آمریکا بازگشتند. اما چند روز پس از خروج موکلان آقای شفیعی از ایران، ماموران وزارت اطلاعات آقای شفیعی را احضار و بازجویی کردند.

ماموران اداره اطلاعات با ورود به منزل این وکیل در تاریخ ۵ مهرماه ۱۳۹۰ و تفتتیش وسایل خانه اش، او را به اوین بردند و در آنجا وی چند ساعت تحت بازجویی قرار گرفت. هفتۀ بعد از آن در فرودگاه امام خمینی و درحالی که عازم به خارج از کشور بود گذرنامۀ وی ضبط شد و به او گفته شد که ممنوع الخروج است.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران؛ مسعود شفیعی  گفت: «ده روز پیش به دفتر آقای محسنی اژه ای، سخنگوی قوه قضاییه برای پیگیری مراجعه کردم. مسول دفترایشان گفت او نیست و من باید نامه بنویسم. طی نامه ای مطالباتم را نوشتم اما در عمل هیچ اتفاقی نیفتاده است و تمام درخواست های من برای حق کار و گرفتن پاسپورتم بی پاسخ مانده است.»

آقای شفیعی در پاسخ به اینکه آیا به او به طور مستقیم گفته شده که حق کار کردن ندارد و یا پروانۀ وکالتش باطل شده است به کمپین گفت: «هیچ دستور خاصی کسی به من نداده است که کار بکنم یا نکنم. اما در طول سه سال این طور بوده که وقتی موکلینی به سراغم می آیند یا تلفنی با من تماس می گیرند که وکالت پرونده شان را به عهده بگیرم و من هم قبول می کنم در جلسه بعدی می گویند نمی توانند که من را به عنوان وکیل پرونده قبول کنند. می گویند برای انتخاب من تحت فشار گرفته اند.»

آقای شفیعی وکالت پرونده برخی فعالان سیاسی و کارگری مانند آرش و کامیار علایی، کیان تاجبخش، رسول بداقی و رضا شهابی را به عهده داشته است.

این وکیل پرونده های سیاسی به کمپین گفت:‌«مهم این است که من هنوز خودم نمی دانم جرمم چیست. مساله اصلی چیست و هیچکس هم پاسخگو نیست.»

این وکیل دادگستری ادامه داد: «آخرین کسی که می خواست من وکالت پرونده اش را قبول کنم یک ماه پیش یک نوکیش مسیحی بود، اما بعد از جلسۀ دوم صحبت کردن خانواده اش گفتند که آنها معذورند. حتی آنقدر ترسیده بودند که گفتند نمی توانند بیشتر توضیح بدهند.»

مسعود شفیعی با اظهار اینکه فکر می کرده پس از ریاست جمهوری روحانی اوضاع فرق می کند و ممنوعیت کاری او برداشته می شود به کمپین گفت:‌« من یکی از کسانی بودم که به روحانی رای دادم. به امیدی که کسی است که حقوق را می شناسد و قول های خوشایندی دارد می دهد. خوش بین بودم و به همین دلایل هم رای دادم اما متاسفانه پس از رییس جمهور شدن به قول هایشان عمل نکردند. من بعد از ریاست جمهوری ایشان یک نامه به شخص ایشان هم نوشتم که بی پاسخ ماند.»

مسعود شفیعی مرداد ماه ۱۳۹۱ در گفتگویی با کمپین با طرح فشارها گفته بود حتی اتاق خوابش هم شنود می شود و تمام رفت و آمدهای او کنترل می شود. او همچنین با اشاره به صحبت های خواهر امیر حکمتی، زندانی‌ای که اکنون در اوین به سر می برد به کمپین گفت: « خواهر آقای حکمتی به من گفت که قاضی پرونده گفته است من نمی توانم هیچ پرونده ای را قبول کنم. آخر ایشان با کدام مجوز چنین کاری را می کند؟»

مقاله قبلی«ساندرا بولاک» پردرآمدترین بازیگر زن هالیوود شد.
مقاله بعدی«اليجا وود» جادوگرها را همراهي مي‌كند
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.