فیلم «افسانه تارزان» گرچه اثری بر اساس داستانی نوستالژیک است ولی بخشی از تمرکز خود را بر مبارزه با استعمار بر آفریقا و مردمش قرار داده است.

 کارگردان: دیوید یتس، فیلمنامه: آدام کوزاد، کریگ برور، مدیر فیلمبرداری: هنری براهام، تدوین: مارک دی، موسیقی: روپرت گرگسون- ویلیامز، بازیگران: الکساندر اسکارسگارد (تارزان، جان کلیتون سوم)، کریستوف والتز (لئون روم)، ساموئل ال جکسون (جرج واشینگتن ویلیامز)، مارگوت رابی (جین پورتر کلیتون)، جایمن هانسو (رئیس موبونگا)، محصول: آمریکا، ۲۰۱۶، ۱۱۰ دقیقه.

فیلم یک بازسازی از افسانه تارزان بدون دستکاری زمینه اصلی و اقتباسی از مجموعه داستان های ادگار رایس درباره یک پسر نجیب‌زاده‌ انگلیسی است که پس از گم شدنش در جنگلی در آفریقا در کودکی توسط میمون‌ها بزرگ می‌شود و با فلاش بک هایی در خلال فیلم، گذشته نوستالژیک شخصیت اصلی همراه با داستانی اصیل از ماجراجویی انسانی که توسط طبیعت بزرگ شده با روایتی که ارتباط بیشتری با مخاطب امروزی دارد به تصویر کشیده می شود.

«تارزان» داستان استعمار آفریقا و بردگی مردمی در سرزمین خود توسط اروپایی ها است. لئون روم برای پرداخت بدهی های لئوپولد دوم ماموریت دارد از معادن الماس آفریقا برداشت کند و مجوز این برداشت تارزان است که با دعوتی از پیش برنامه ریزی شده به آفریقا فراخوانده می شود و در این سفر همسرش جین و جرج واشنگتن ویلیامز نماینده دولت آمریکا همراه او می رود. الکساندر اسکارسگارد با فیزیکی شبیه ورزشکاران و اندامی ورزیده بسیار خوب توانسته  نقش تارزان را با جست و خیز در جنگل و ارتباط حسی با حیوانات بازی کند و بسیار بهتر از بازیگران قبلی که بیشتر اندامی ورزیده و ظاهری نیمه عریان داشتند نقش را باورپذیر کرده و مارگوت رابی در نقش جین نمایش دقیقی از شخصیت دختری مدرن، حساس و مستقل را در طول روایت چه زمانی که روی شاخه درختی نشسته و خواهان تغییر نظر تارزان برای همراهی با او به آفریقا است و چه زمانی که در کشتی زندانی لئون روم است؛ رفتاری که هیچ نشانی از یک زندانی ندارد به نمایش گذاشته است.

همچنین ساموئل ال جکسون با طنزی که در بیان جملاتش دارد و شوخی هایش در طول فیلم یادآور شخصیت مارکوس وارن «هشت نفرت انگیز» تارانتینو است. او در اینجا دوست تارزان و همراه همیشگی او برای یافتن مدارکی از به بردگی گرفتن مردم کنگو توسط پادشاه بلژیک است.

با اینکه فیلم درباره تارزان است اما داستان درباره زندگی او در حیات وحش و حیوانات جنگل نیست بلکه آدام کوزاد و کریگ برور با خلاقیت، داستانی درباره آفریقا و مردم و ثروت ملی آن نوشته اند. آنها خوب می دانند مخاطب بارها نمایش زندگی تارزان را از طریق انیمیشن یا فیلم با تصویری از زندگی وحشی یک پسر بچه در همزیستی با حیوانات جنگل دیده پس با فلاش بک هایی زندگی او در جنگل را نمایش می دهند و با داستانی درباره استعمار مردم کنگو و غارت منابع ملی آنها  توسط پادشاه بلژیک با هم تلفیق کرده و داستانی اصیل و خلاق را به وجود آورده اند.

«تارزان» بر خلاف داستان مشابه خود «کتاب جنگل» نوعی رئالیسم جادویی است که در آن شخصیت تارزان می تواند به واسطه سال ها زندگی در جنگل ذهن حیوانات را بخواند و  قادر به گفتگو با حیوانات نیست و دلیل باور پذیری شخصیت او در ذهن مخاطب همین روایت درست داستانی است. « افسانه تارزان» مانند «الماس های خونین» روایتی تراژیک از مردمانی است که خود ثروتمند هستند اما به واسطه استعمار توسط اروپایی ها در فقر زندگی می کنند. زندگی جان کلیتون سوم در اروپا و تارزان در کنگو تضاد بسیار عمیقِ سطح زندگی مدرن و سنتی دو جامعه است که تحت یک حاکمیت زندگی می کنند. لئون روم با بازی کریستوفر والتز که بازی او یادآور نقش فرانز اوبرهاوزر در جیمز باند شبح است که با همان لبخند عصبی و بیان عالی جملات سعی دارد فردی را به تصویر درآورد که برای رسیدن به اهداف خود از هیچ کاری دریغ نمی کند و با الماس های مردم آفریقا می خواهد بدهی پادشاه بلژیک را پرداخت کند و پروژه برده داری مردم کنگو با اعمال زور را در سر دارد. داستان درباره سرمایه داری و قدرت آن در ایجاد اختلاف طبقات در جامعه و خشونتی است که در جهت رسیدن به خواسته هایش اعمال می کند؛ خشونتی که سعی در نابودی همه کسانی دارد که در برابر خواسته های سرمایه داری می ایستند. تارزان تنها یک مرد نیمه وحشی نیست بلکه فردی است که به جمع مردمانی بر می گردد که برای او مثل خانواده هستند خانواده او طبیعت، حیوانات جنگل و مردم آفریقا هستند و سرودی که بارها توسط مردم قبیله خوانده می شود او را تبدیل به ناجی این مردم می کند؛ انسانی که در همزیستی با طبیعت در جلوگیری از نابودی آن توسط انسان های دیگر تلاش دارد. تارزان انسان رویایی طبیعت است که در همزیستی و احترام به روح طبیعت است برای همین مورد احترام است و هر گاه نیاز به کمک دوستانش دارد آنها همه از کمک به او دریغ نمی کنند.

فیلمبرداری در فضاهای طبیعی و تاثیر  نور زیاد روز در آفریقا تصاویر اصیل و واقعی از آفریقا را به وجود آورده و حرکت دوربین در فیلمبرداری نماهای بلند تعقیب و گریز تارزان در جنگل و نمایش بازی خوب بازیگران و ایجاد حس تعلیق و هیجان و بی واسطه شدن مخاطب با تصاویر فیلم را به خوبی به وجود می آورد و کارگردانی بسیار خوب دیوید یتس با میزانسن های خوب  و جلوه های ویژه عالی در حقیقی کردن جنگل و حیواناتش فیلمی سرگرم کننده و هیجان برانگیز برای مخاطب به وجود آورده و او همراه فیلمنامه نویس ها به خوبی توانسته قهرمانی کلیشه ای و نیمه عریان را که در حال فریاد زدن در جنگل است با جهان مدرن تلفیق می کند و داستانی نو و خلاق را به وجود آورد.

به گزارش مهر؛ لئون روم با زندانی کردن جین می خواهد تارزان را که توسط جرج واشنگتن نجات داده شده تحویل موبونگا دهد و در مقابل به معادن الماس دسترسی پیدا کند.

مقاله قبلیواکنش‌ها به انتشار نوار جنجالی آیت‌الله منتظری
مقاله بعدیفیلم کوتاه «هستی» مسافر یونان شد
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.