عدم موافقت رییس‌ زندان عادل‌ آباد شیراز با مرخصی ساعتی محسن اسماعیلی، درویش گنابادی محبوس در آن زندان که خواستار حضور بر سر مزار مادرش شده بود، باعث تشدید اختلال ِ روحی ناشی از غم و اندوه فوت مادر در این درویش زندانی شده است.

مادر محسن اسماعیلی، مرداد ماه سال جاری برای شرکت در جلسه دادگاه فرزندش عازم شهرستان کوار بود، که در مسیر جاده شهرستان کوار در اثر سانحه رانندگی درگذشت.

آقای اسماعیلی به دنبال اطلاع از این حادثه در نامه‌ای خطاب به رییس زندان عادل‌ آباد شیراز خواستار استفاده از مرخصی شده است اما اعمال فشار نهادهای قضایی و سیاسی بر زندانیان امنیتی، حق زیارت مزار مادر نیز از این درویش گنابادی دریغ می‌شود.

حق قانونی مرخصی از این درویش گنابادی به دلیل آنچه مقامات امنیتی آن را “ایجاد تشنج در شهرستان کوار” می‌خوانند از وی سلب شده است.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور؛ ییاد آور می شود پیش از این نیز از حضور این درویش در مراسم خاکسپاری مادرش ممانعت به عمل آمده بود.

محسن اسماعیلی ۱۰ اردیبهشت سال جاری در شهر کوار بازداشت و پس از گذراندن دوران یک ماهه انفرادی در بازداشتگاه اطلاعات شیراز موسوم به پلاک ۱۰۰ و بازجویی‌های شدید، به بند عبرت زندان عادل آباد شیراز منتقل شد که از آن تاریخ تا به امروز در زندان به سر می‌برد.

مقاله قبلیعذرخواهی شورجه از رخشان بنی‌اعتماد
مقاله بعدیشاکی متهم ، متهم شاکی !
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.