کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی در بیانیه روز چهارشنبه 20 نوامبر، به بازتاب آنچه که “شیوه های غیر انسانی دستگاه قضائی جمهوری اسلامی در گرفتن اعترافهای اجباری و تحت شکنجه” میپردازد و مورد سه نفر از زندانیان سیاسی  را مورد بررسی قرار میدهد.

به گفته این کمپین، خالد موسوی، علی چبیشاط و سلمان چایانی سه زندانی اهل شوش در استان خوزستان هستند که ماهها تحت شکنجه شدید اداره اطلاعات اهواز قرار گرفته اند.

روز یکشنبه 17 نوامبر، پرس تی وی، رسانه انگلیسی زبان جمهوری اسلامی اقدام به پخش “اعترافات اجباری” این زندانیان سیاسی میکند.

در این بیانیه آمده: “این افراد اعضای موسسه فرهنگی جوانان شوش هستند که به اتهام همکاری در انفجار خط لوله گاز شهر شوش دستگیر شده اند. اتهامی که بشدت توسط این زندانیان رد شده است.”

این بیانیه افزوده که دادگاه انقلاب اهواز در سپتامبر 2013، و در یک فرایند بدون ضابطه قضائی، چبیشاط و موسوی را به اعدام و چایانی را به 25 سال حبس در تبعید در شهر یزد محکوم کرد.

در بیانیه یادشده آمده است که جریان دادرسی در این پرونده بشدت “برخلاف تمام قوانین و مبانی جهان شمول و انسانی حقوق بشر” است و اعترافات گرفته شده از این زندانیان با بکارگیری از “شرایطی سخت غیر قابل تحمل و سلسله شکنجه های فرسایشی” بدست آمده است.

در این بیانیه ضمن محکوم کردن روند اعتراف گیری اجباری خاطر نشان میشود که جمهوری اسلامی  تا کنون “انبوهی از بازداشت شدگان با اتهامات سیاسی، مذهبی، جنسی و یا سایر جرائم” را با بکارگیری از شیوه اعتراف گیری اجباری محکوم به مرگ کرده است.

مقاله قبلییورش به سلول روحانی آزادیخواه و مورد توهین، تهدید واذیت و آزار قرار دادن ایشان
مقاله بعدیخامنه ای: یک قدم از حقوق هسته‌ای ملت نباید عقب‌نشینی بشود
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.