مبارزات منفی و مثبت ایرانیان با رژیم که تداوم دارد؛ رژیم ایران در همه عرصه ها قافیه را باخته است

0
131

 

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

کارتان در واقعه درگیری زندانیان با مزدوران زندان رژیم عالی بود و همین باید الگویی باشد برای مبارزات منفی و دامنه دار بعدی مان. منظورم هم زندانیان، هم زنان و خانواده های زندانیان، هم سایر زندانیان که با اعتصاب و تراشیدن موی سر و صورت به آن پیوستند، هم دانشچویان و فعالان حقوق بشر و نهادهای مدنی دیگر و هم فضای مجازی و هم مجالس و دولتمردان غربی به خصوص اروپا و آمریکا که با تعامل و هم افزایی، این واقعه را به بحرانی دیگر برای رژیم ایران بدل کردند.

الگوی درست یک مبارزه منفی و حتی شروع یک جنبش در این مبارزه، کامل بود و عوامل توأمان داخلی و خارجی با آگاهی و توانایی کامل با هم پاس کاری کردند و به هم پیوستند و طی ضرباتی پی در پی رژیم را عاجز ساختند. موج جدیدی از مبارزات ما آغاز شده است. لازم است این “مبارزات منفی و مثبت مان” را که به تازگی ابعاد جدیدی یافته، بیشتر توضیح دهم تا با همفکری، همافزایی و همراهی هم موثرتر و حتی موفق تر ظاهر شویم.

اول نباید توقع داشته باشیم که آهنگ ضربات دامنه دار ما به رژیم یکسان و ثابت باشد. هیچ قیام و مبارزه موفقی در جهان با آهنگ یکسانی پیش نرفته و رشد نکرده است و مبارزانی که این نکته را درنیافته باشند، زود ناامید می شوند و عمدتاً خسته شده و کنار می کشند. مبارزات مسالمت آمیز و مدنی به همان دلیل که مفید و بدون توسل به خشونت اند، طولانی، ریشه ای و گسترده اند؛ آنقدر گسترده و عمیق که گاه حتی رژیم ها متوجه دامنه این تغییرات نمی شوند و زمینه ای که در آن قرار دارند، تغییر می کند و آنان می مانند در مقابل کار انجام شده. پس ضرباتمان گاه باید چون مشت های وارده به یک کیسه بوکس پیاپی اما محکم باشند، گاه چون ضربات به یک گلابی بوکس، کوچک و سریع و بی وقفه باشند و گاه به نقاط ضعف ضربه وارد کنیم و در این میان بسیار پیش می آید که باید بدون ضربه تنها به رقص پا مشغول شویم و به جاخالی دادن اکتفا کنیم و از رژیم نفس بگیریم. آهنگ ضربات را مبارزان، وقایع و نوع تعاملات شان با داخل و خارج و میزان و نوع مقاومت و همین طور اهداف مورد نظر و دستاوردهای فراتر از آن می سازند. مهم این است که این دوی ماراتون را با دوی سرعت عوضی نگیریم.

دوم که آن را باید مهمترین بعد و بخش ناپیدای هر مبارزه ای به خصوص مبارزات منفی است، شکست دشمن در ذهن خودش است. هیچ دشمنی از دشمنی بیرونی شکست نمی خورد، مگر این که پیش از آن در درون اش شکست خورده باشد. ما برای یادگیری زبان توصیه می کنیم که هر گاه کسی زبان را به سطحی در خود رسانده باشد که خواب به آن زبان ببیند، او آن زبان را در خود اصطلاحاً “درونی کرده ” است. شما زمانی دشمن تان را شکست می دهید که در خواب های شان نازل شوید. بازجویان در خواب ببینند که از شما بازجویی سخت می کنند، سیاستمداران در خواب هایشان خود را در لیست سیاه اتحادیه اروپا و نهادهای بین المللی مشاهده کنند و مزدوران شان در خواب هایشان شاهد دستگیری و محاکمه شان باشند و تمام این سختی زندگی در خواب هایشان چنان بازآفرینی شود که آزارشان دهد، شما از آن لحظه جنگ با بازجویان، مزدوران و سیاستمداران را برده اید و تنها باید منظر تبعات آن پیروزی بنشینید. هیچ کس توان تحمل چنین ضرباتی کاری را در روح و روانش ندارد و برای خلاص شدن از دست شان تنها دو راه دارد. یا در این درگیری بیشتر غرق شود که در آن صورت دو هیچ بازی را باخته است و یا با خواست شما کنار بیاید که در آن صورت یک هیچ بازی را باخته است؛ مگر این که به طور کلی تغییر رویه دهد که هر دو برنده اید و آن بازی بازنده نداشته است.

سوم، این شکست در درون را بسیاری به غلط ناشی از عدم اتحاد داخلی یا رقیق بودن ضربات به دشمن خارجی یا کمبود میزان قاطعیت می دانند؛ که نه تنها اشتباه است که حتی عکس آن است، چون دقیقاً با استناد به همین نکات است که دشمن شکست مان می دهد، از جایی که تصور می کنیم، نقاط قوت ما است. هر برخورد قاطعی را به دو طریق می توان شکست داد؛ اول برخورد محکم تر از طرف مقابل. دوم برخوردی نرم. در راه اول، اگر برخورد محکم تر مردم در مقابل رژیم با مشتی محکم تر جبران شود، منجر به تلفات و هزینه های بسیار می شود و در شدیدترین شکل اش می تواند به جنگ داخلی منتهی گردد. پس برای اجتناب از آن باید جاخالی داد تا مشت رژیم به دیواری محکم بخورد و بشکند؛ دیواری از جنس خودش. اسلام گرایان تروریست در خاورمیانه امروز گرفتار چنین شکستی شده اند. راه دوم برخوردی نرم است که ایرانیان در طول این چهار دهه بهتر از هر کسی آن را اجرا کردند و تقریباً در همه عرصه های زندگی خصوصی و عمومی رژیم را شکست دادند و نیازی به توضیحی در این زمینه برایشان نمی بینم. رژیم عرصه خصوصی را که هرگز نداشته و با حمله به میهمانی ها و جشن های خصوصی مردم نتوانسته مانع از انواعی از معاشرت های مردم با یکدیگر و زندگی شاد و پرچوش و خروش ایرانیان شود و عرصه عمومی را نیز با وجود بگیر و ببندهای متناوب و پر سر و صدا باز نتوانسته مطابق میل اش سازد؛ چون قلب های مردم را نتوانسته در اختیار گیرد و تنها نفرت عمومی از حکومت و رهبران و عمال شان را گسترش داده است و جوانان و اکثر مردم تا چهره رهبران پیشین و امروزین را در رسانه ملی می بینند، به سرعت می گویند که «باز این آشغال اومد، کانالو عوض کن». سخنان مسخره و جمله سازی های مسخره تر پیشین دجال کبیر را که می شنوند، از پدر و مادرهای شان می پرسند که چگونه توانستند به جز خندیدن به ریش او، هیچ واکنش دیگری نسبت به دجال داشته باشند، چه رسد که وی را به عنوان رهبر انقلاب بپذیرند و به محض دیدن تصاویر رهبران کنونی نیز ادای استفراغ کردن را بیرون می آورند.

اما مبارزه مثبت باید در کنار مبارزه منفی وجود داشته باشد و نه تنها مکمل آن که از آن مهمتر و تأثیرات اش بسیار عمیق تر و گسترده تر است و اکثراً مبارزات منفی طولانی ای موفق بوده اند که به همراه مبارزات مثبت پیش رفته اند. مبارزه مثبت، نامحسوس، بدون تقابل محسوس و طی زندگی است. هیتلر تنها با مشتی آهنین سقوط می کرد، بسیاری از استعمارگران با مبارزات منفی کنار رفتند و می روند. اما در چین هیچ کدام از این راه ها جواب نمی دهد و تنها با مبارزه مثبت است که تبتی ها و سایر مبارزان پیروز خواهند شد. وقتی که انگیخته را خود تعریف کنند و پدید آورند. شاید لازم باشد با مثال هایی، موضوع را روشن سازم.

سال ها پیش در یکی از میزگردها وظیفه دبیری را برعهدم گذاشته بودند و قرار بود که طی مباحث جلسات، گفتگوها مستند شود و سپس نتایج و خروجی ها از آن استخراج گردد. قرار بر این بود که شرکت کنندگان به نوبت نگارش گفتگوها را انجام دهند و اکثراً نیز از آن اکراه داشتند و طفره می رفتند و ترجیح می دادند تا در گفتگوها شرکت کنند. شخصی در جلسه بسیار فعالانه در مباحث شرکت داشت و اختلاف نظرات شدیدی نیز با طرف های دیگر در میزگرد پیدا کرده بود. به نیمه بحث نرسیده بود که او جدل را رها کرد و گفت داوطلبانه بقیه مباحث را خودش می نویسد و حتی وقتی قرار شد تا کار نگارش را به کسی دیگر بدهیم و او شاید خسته شده باشد، گفت که نه خسته نشده و خط اش نیز خوب و خواناست و تا آخر خودش آن را برعهده می گیرد. جلسه که پایان یافت و فرصتی یافتم تا متون نگارش شده را مطالعه کنم، تازه دریافتم که او چه کرده است! او به جای نگارش مباحث طرف های میزگرد، تمام آرای خودش را گزارش کرده بود و به جای آن نوشته بود. انگار متوجه شده بود که زورش با جدل با مخالفان جلسه نمی رسد و ناگهان فکر بکری به نظرش رسید که می تواند انگیخته و خروجی کار را طبق میل خودش کند و سرش را هم با بقیه درد نیاورد. بعدها در ایران، نمونه هایی از این مورد را زیاد دیدم. جایی که کارکنان، نه تنها روسای دولتی شان را قبول نداشتند، بلکه از دیدن شکل شان حال شان به هم می خورد. این ها هر توصیه روسای شان را نقد یا بحث نمی کردند، بلکه هر توصیه حتی مزخرفی را می پذیرفتند و می گفتند: چشم. اما بعد هر کاری را که خودشان دوست داشتند می کردند و عمدتاً نیز کاری بود که درست عکس منظور یا انتظار مدیرشان بود و بعد دور هم می نشستند و به ریش رئیس شان می خندیدند و عملاً نه تنها مدیران را بی کاره و حتی کلافه می کردند، بلکه اگر مدیرشان چیزی نگفته بود، سنگین تر و بهتر بود، چون تا قبل از آن توصیه مدیر دولتی، چه بسا به فکر کارمندان نیز نرسیده بود که این واکنش های مخالف پنهانی را در سازمان ساری و جاری سازند. کار هم کار یکنفرشان نبود که روسای شان بتوانند با توبیخ یا تنبیه و حتی اخراج شان مشکل را حل کنند و کار دسته جمعی شان بود و روسا نیز نمی توانستند همه را اخراج کنند. بی سوادی و غیرمتخصص بودن مقامات و مسئولان به ویژه ملاها خود مزید بر علت شده است و آنان از انجام هر کار تنها ظواهرش را می فهمند و مقامات و کارکنان زیر دست شان نیز این را فهمیده اند و با کمی تبلیغات و ظاهرسازی به اطلاع شان می رسانند که دستورات شان دقیقاً اجرا شده است! همان گونه که پس از جنبش سبز نیز ما ایرانیان چراغ ها را خاموش کردیم و بدون تلفات، تغییرات را در عرصه های عمومی کلید زدیم و حتی تا چند ساعت از انتخابات ریاست جمهوری و شوراها نیز مقصدمان را لو ندادیم تا رژیم بدنبال شیطنتی دیگر برای مهندسی انتخابات نرود و درست چند ساعت به پایان انتخابات بود که با یک غافلگیری ورق را برگرداندیم. حالا پس از چهار سال نه تنها عرصه های عمومی دستمان است و رژیم حتی اعتبارش را نزد همان مطیعان چشم بسته گذشته اش از دست داده که دولت و شوراهای شهری سر کار آمده اند که با شعارهای جنبش سبز و قول به پیگیری شان رأی آورده و انتخاب شده اند و از دولت اصلاحات در گذشته نیز کاربلدتر و حرفه ای تر می دانند که چگونه با اقتدارگرایان مقابله کنند (دولت می بایست بداند که باید بتواند در شرایط پرتنش کار کند و گرنه مثل اصلاح طلبان ناموفق خواهد شد؛ مردم باید مدام مطالبات شان را از دولت بخواهند و دولت نیز به جای در انتظار نشستن جهت بحرانی دیگر که توسط اقتدارگرایان کلید زده شود، باید برطبق مطالبات مردم به جان اقتدارگرایان و سایر نهادهای انتصابی رژیم بیفتد و اگر نمی توانددر این شرایط کار کند، استعفاء دهد تا تکلیف مشخص شود که رژیم اصلاح پذیر نیست و باید “طی جهاد” سرنگون گردد) و مبارزات مدنی ایرانیان نیز از جنبش سبز تاکنون بی وقفه ادامه داشته و روزی نیست که کارگران کارخانه ای، دانشجویان دانشگاهی، خانواده زندانیانی، اقوام و اقلیت های معترضی در گوشه ای از کشور تظاهرات یا تعصن نکنند و اخبارشان هم توسط رسانه های بین المللی و اینترنت به خوبی منعکس می شوند. حالا عمال و رهبران رژیم هر چقدر دوست دارند داد بزنند که “انقلاب یا کودتا شده” و فتنه گران در این سازمان یا آن نهاد، دوباره سر کار آمده اند و چنین و چنان می کنند.

این ها تنها “کنش ها و روش های” متنوع مبارزات بود که ذکرشان گذشت و من در آینده از اهداف و به خصوص “منش های” متنوع مبارزات با مردم و ایرانیان سخن خواهم گفت.

مطلب قبلیبهاره هدایت: حکم ما زنده به گور شدن نیست
مطلب بعدیوخامت وضعیت جسمی زندانیان سیاسی اعتصاب غذا کننده در زندان گوهردشت کرج
دکتر کاوه احمدی علی آبادی
دکتر کاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی‌ تاکنون تحصیلات دانشگاهی را در مقطع دکترای جامعه شناسی (Ph.D) با عنوان دانشجوی ممتاز از تگزاس و مقطع فوق‌ دکترای‌ (Post Doctoral of Philosophy) فلسفه‌ علم‌ به همراه گواهی "ارزیابی کمال" از دانشگاه‌ آبردین‌ (Aberdeen) در داکوتای‌ جنوبی‌ آمریکا به پایان رسانده و و اینک عضو هیئت علمی (ACADEMIC BOARD) دانشگاه آبردین (ABERDEEN) با رتبه پروفسوری (PROFESSORSHIP) است. ایشان موفق به دریافت درجه دانشمندی (scientist) در رشته فلسفه علم با رساله "روش شناسی علم و فلسفه" و انتخاب به عنوان دانشمند برجسته (Distinguished scientist) سال 2008 از طرف دانشگاه آبردین شدند. دارای 14 عنوان کتاب چاپ شده، 6 عنوان در نوبت چاپ، بیش از 45 پژوهش و مقاله علمی از کنفرانس ها و همایش های ملی و بین المللی و فراتر از 120 عنوان مقاله در نشریات کثیرالانتشار بوده و دارای 11 جایزه و لوح تقدیر و سپاس از جشنواره ها و مراکز علمی و آکادمی مختلف است. در حال حاضر ایشان عضو جامعه شناسان بدون مرز (Sociologists without borders (ss هستند.