ما آتش را به دلائلی گرامی می داریم، نه که آن را بپرستیم!

1
108

از دیرباز، در کهندیار ایرانیان، مراسم گرامیداشت چهارشنبه سوری برگزار می گردد. قدمت انجام شدن این جشن ملی، در هیچیک از کتب تاریخی و ایرانشناسی نیامده است. آنها فقط اشارات غیر مستندی به این امر و چگونگی برگزاری مراسم ” چهارشنبه سوری ” دارند. اما دلائل شکل گرفتن جشن بزرگ چهارشنبه سوری(سوری = دو معنا برای این عبارت است؛ رنگ سرخ آتش، و اشاره به مفهوم گرفتن جشن برای شادمانی کردن است. چون که آنها واژه جشن را، سوری هم می گفته اند.)؛ این آئین باستانی، به دلائل زیر مورد علاقه زیاد مردم بوده و هست؛ و هزاران سال هم می گذرد، که در جای جای ایران، و ممالک کوچک و بزرگی، که پیش تر از زیرمجموعه های کشور مان بوده اند؛ و یا فرهنگ کهن ایرانیان در میان آنها نیز نفوذ و رواج داشته برگزار می شده است. در برخی از سرزمین ها، به ویژه نزد پارسی زبانان مانند افغانستان و پاکستان و بخش هائی از آذربایجان و گرجستان و هندوستان، هم اکنون نیز جشن چهارشنبه سوری با اشکال مختلف گرامی داشته می شود!

آتش را ارج می نهیم، چون که به نظر پیشینیان مان، کاشف آن ایرانی بوده است. بعضی هم معتقد می باشند؛ که آتش توسط هوشنگ شاه، از پادشاهان دوره پیشدادیان(نخستین پادشاه این دوره) شناخته شده، و مورد استفاده قرار گرفته است. غیر از کاربردهای آتش در ایجاد نور و روشنائی، پختن گوشت و سایر مواد خوراکی، تولید حرارت جهت دفع کردن سرما و حشرات موذی و درندگان، مبارزه نمودن با انواع بیماری های مسری، و سایر پلیدی ها در چرخه محیط زیست مردم، و راندن موجودات خبیث که غیر قابل مشاهده هستند؛ نیز از فواید دسترسی مردم به آتش بوده است!

 همچنین به پندار پیشینیان ما، مردم می توانستند؛ با برافروختن آتش و تولید نور و روشنائی، اهریمن را بترسانند؛ و او را از پیرامون خودشان دور نموده و بگریزانند. به همین دلائل که فقط برخی شان را در این نوشتار مختصر می خوانید؛ ایرانیان از عهد باستان تا کنون، جهت حفظ کردن آتش، و پیشگیری نمودن از خاموش گشتن آن، اجازه نمی دادند که شعله های آن خاموش گردند و به سردی بگرایند!

در همین رابطه تعدادی از ایشان، پیوسته در محلی خاص که ویژه این مورد بنا می شده است؛ تا پیوسته آتش را در  آن روشن و پرفروغ نگه بدارند. برای برافروخته ماندن دائمی آتش به کار اشتغال داشته اند. شاید یکی از دلائلی، که دیدگاه اشتباه ” آتش پرست ” انگاشته شدن ایرانیان را، در اذهان ساکنان سایر ممالک دنیا به وجود آورده بود؛ به خاطر همین  امر زنده نگاه داشتن این پدیده ارزشمند در میان ایرانیان عهد باستان بوده، که به طور شبانه روزی آتش را در این جایگاه های اختصاصی روشن نگاه می داشته اند!

برگزاری مراسم جشن چهارشنبه سوری در کشور ما، مربوط می شود به زمان نامشخصی، که دلیل انجام شدن اش، ریشه در هیچ منبع تاریخی ندارد. قرن های متمادی ایرانیان، به طور گسترده در سراسر کشور، برپا کردن آتش و روشن نگاه داشتن آن را ادامه می دادند. تا اینکه آرام آرام، از شدت و حدت آن کاسته و به این پندار رسیدند؛ که  برافروخته نگاه داشتن آتش به طور دائم ضرورتی ندارد. اما می بایست به دلائلی که در بالا مطرح گشته، همواره آن را گرامی بدارند!

 از اینرو، برای فراموش نشدن اهمیت آن در میان خودشان، برگزاری این مراسم ملی را، در پنج روز مانده به شروع جشن های نوروزی انجام می داده اند. به همین خاطر عده زیادی از مردان و زنان هنرمند ایرانی در آن زمان، که مشهور به آتش افروزان بوده اند؛ وظیفه خود می دانستند، که در آخرین ده روز مانده به نوروز(که آن را ” فروردیان یا فروردیگان ” می گفتند؛ در همه جای کشور این ده روز را، که به دو ” پنجه کوچک ” و ” پنجه بزرگ ” تقسیم   می کردند؛ برای مردمان محلی که ایشان به آنجا می رفتند؛ به ترانه و سرود خوانی و پایکوبی و دست افشانی بپردازند؛ و به آنها بشارت فرا رسیدن نوروز را بدهند.) که اولین پنج روز آن را ” پنجه بزرگ ” ، و قسمت دوم را که به نوروز نزدیک تر است را ” پنجه کوچک ” می گفته اند!

 جشن فرخنده چهارشنبه سوری در آن زمان، از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از آن ادامه می یافت. از هنگام محو شدن خورشید و غروب آفتاب، تا موقع پدید آمدن دوباره نور و روشنائی، مردمان آن شهرها و دهات کشور، در کنار آتش افروزانی که نوید نوروز را برای آنها می بردند؛ با نواختن سازهائی که داشته اند و رقص و پایکوبی، به هم میهنان خودشان بشارت فرا رسیدن ” سال نو= روز نو = نوروز ” را می داده اند. مهم ترین قسمت برگزاری جشن سوری، همانا برافوخته نگاه داشتن شعله های آتش از شامگاه تا بامداد آن سه هفته قبل و بعد از نوروز بوده است؛ که به وسیله همان  ” آتش افروزان ” که بهتر است آنان را ” پیک شادی ” لقب بدهیم؛ انجام می گرفته است. آهسته آهسته، همان سه هفته شادمان بودن ایرانیان آب رفت و کوچک شد. تا به یک بار، آنهم در غروب آخرین سه شنبه سال تقلیل یافت!

اکنون و در این برهه زمانی بسیار ناخوشآیند نزد مردمان میهن مان، چقدر زیاد به آن آتش افروزان ایران باستان نیاز داریم. تا که حضور داشته باشند و جشن چهارشنبه سوری را، در محله های همه شهرها یا روستاهای کهندیارمان به انجام برسانند. چه بسا در این رهگذر، با همت و غیرت ایرانیانی که هم اکنون به این مهم می پردازند؛ کارستانی از سوری های غیر قابل شمارش پدید بیاید. و شعله های سرکش آن، تا به آنجا بالا بروند، که باری دیگر به جهانیان نشان داده بشود؛ که شعله ور ساختن آتش سوزاننده بنیاد حاکمیت مشتی آخوند تازی تبار در ایران، جز به هیمه های سوزان غیرتمندی هم میهنان در بند ما، به هیچ ماده معجزه آسای دیگری نیاز ندارد!

محترم مومنی

 

مطلب قبلیآزمایش جلیقه ضداشعه برای سفر به مریخ
مطلب بعدیکشف مجسمه ۸ متری فرعون مصر از عمق خیابان‌های قاهره
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

یک دیدگاه

  1. جشنچهارشنبه سوری به شکل فعلی هیج ربطی به چشن های ایرانی ندارد . جشن فعلی مربوط عراب مسلمان می باشد که به این صورت ایرانیان را وادار می کردند تا به آتش که از مقدسات ایرانیان بود توهین کنند .آتش در ایران باستان مورد احترام فراوان بوده .هیچ گاه ایرانیان زردی وبیماری خود را نثار آتش نمی کردنند واز روی آن نمی پریدنند. بلکه بر عکس با انواع چوپ های خوش بو مانند چو(سندل) آنرا خوشبو میکردنند .ایرانیان باستان همیشه در جشنها ومراسم به گرد آتش می کردییدند ونیایش مزدا آهورا را می کر دند.ایرانیان پیش از فرا رسیدن نوروز باجشن سوری به استقبال نوروز می رفتند. این کارهایی که شیعیان ساکن در فلات ایران انجام می دهند در چهارشنبه آخر سال هیچ ربطی به ایرانیان ندارد . باسپاس.

Comments are closed.