زلیخا موسوی٬ مادر حسین رونقی با تداوم بی‌توجهی‌ها به وضعیت وخیم این زندانی سیاسی از روز ۲۹ مرداد اعتصاب غذای نامحدود خود را آغاز کرده است. حسین رونقی ملکی که در روزهای گذشته بدلیل اعتصاب غذا دچار خونریزی کلیوی و گوارشی شده است، امروز٬ پنجشنبه٬ ۳۱ مرداد ۹۲ مرداد چهاردهمین روز اعتصاب غذای نامحدود خود را سپری می‌کند.

مادر حسین رونقی در هفتهٔ گذشته اعلام کرده بود: « اگر دادستانی و مسئولان قوه قضاییه همچنان به ما پاسخ ندهند و به شرایط بد جسمی حسین بی‌توجهی کنند و بخواهند او را همچنان با این شرایط در زندان نگه دارند ظرف چند روز آینده همراه پسرم دست به اعتصاب غذا خواهم زد شاید اینگونه صدای ما را کسی بشنود .»

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از کمیته گزارشگران حقوق بشر؛ سید احمد رونقی ملکی‌ پدر این فعال زندانی پیش‌تر از وخامت وضعیت جسمی‌ این زندانی خبر داده و تصریح کرده بود با وجود اینکه اکثر پزشکان گفته‌اند حسین رونقی نباید در زندان بماند، کار‌شناسان پرونده با مرخصی درمانی او مخالفت می‌کنند.

حسین رونقی ملکی‌ که پس از بازداشت مدت ۱۳ ماه را در سلول‌های انفرادی و تحت فشار شدید جسمی‌ و روحی‌ بسر برده است، از بیماری‌های مختلفی‌ از جمله مشکلات حاد کلیه، پروستات و خونریزی معده رنج می‌‌برد و پیش از این پس از انجام عمل جراحی کلیه مدتی‌ را در کما بوده است.

حسین رونقی ملکی‌، فعال حقوق بشر، وبلاگ نویس، زندانی سیاسی و از مسئولین کمیته مبارزه با سانسور نخستین بار به همراه برادرش حسن در تاریخ ۲۲ آذرماه ۸۸ در منزل پدری ‌اش در شهر ملکان آذربایجان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. فشارهای شدیدی که در زندان بر این فعال حقوق بشر وارد آمده بود موجب شد که وی در تاریخ سوم خرداد ۸۸ دست به اعتصاب غذا بزند که عدم پاسخگویی مسئولین به خانواده ‌اش موجب شد تا مادر وی نیز به همراه او به مدت دو هفته دست به اعتصاب غذا بزند. این وبلاگ نویس در مرداد ۸۹ نیز به دلیل بالاگرفتن فشار‌ها بر وی جهت اخذ اعتراف تلویزیونی مجددا ۱۰ روز را در اعتصاب غذا گذراند.

پس از گذشت حدود ۱۰ ماه از حبس آقای رونقی در بند ۲-الف سپاه در زندان اوین، سرانجام از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر‌عباسی به تحمل ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد که در‌‌ همان زمان با وجود شکسته بودن دستش از امضای حکم خودداری کرده و مورد ضرب و شتم رئیس دفتر و ماموران همراه قرار گرفت. حکم صادره برای وی در تاریخ ۱۰ آذر ۸۹ به اتهام «عضویت در ایران پروکسی»، «توهین به رهبری» و «توهین به ریاست جمهوری» به تأیید رسید و وی جهت اجرای حکم به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد.

مقاله قبلیجنایت در جنایت؛ آیا صلح طلبان هنوز می اندیشند که در سوریه باید لفضاً محکوم کرد!
مقاله بعدیماجرای آزاد شدن حسنی مبارک را خوب و مثبت تلقی کنیم یا بد و منفی؟!
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.