ماجرای مناظره های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در آمریکا!

0
147

دومین مناظره دونالد ترامپ و هیلاری کلینتون هم به انجام رسید. طرفین با یادآوری های تخلفات اخلاقی و کاستی های سیاسی هر یک، تا توانستند به قول قدیمی ها: ” پته ی همدیگر را روی آب انداختند” ایالات متحده آمریکا، تا کنون به این اندازه از حقارت نرسیده بود؛ که کاندیداهای مقام ریاست جمهوری در این کشور، به جای ارائه برنامه های آتی خویش پس از رسیدن به ریاست جمهوری ینگه دنیا، این، از زنباره گی های همسر هیلاری کلینتون بگوید؛ و آن هم از چشم پلشتی های دونال ترامپ نسبت به زنان حرف بزند!

گرچه که این موارد نیز کژی های اخلاقی و رفتاری هر آدمی محسوب می شوند؛ اما در آن اندازه از اهمیت نیستند؛ که بزرگ ترین قدرت اقتصادی ، سیاسی و نظامی جهان را خدشه دار کنند. بنابراین موضوع چنین مناظره های مضحکی، فقط به خاک مالیده شدن پوزه های یکی از احزاب جمهوریخواه و دموکرات در آمریکا است. بدیهی است که پوزه ی هر کدام شان زودتر به خاک مالیده بشود؛ کاندیدای حزب رقیب به ریاست جمهوری در ایالات متحده دست خواهد یافت!

پیش از ادامه این نوشتار، توجه و نظرتان را به یکی از سخنرانی های انتخاباتی دونالد ترامپ که اخیرا در ایالت فلوریدا به آن پرداخته جلب می کنم که گفته است: ” جنبش ما، برای تعویض نظام شکست خورده و فاسد است. وقتی که من از فاسد صحبت می کنم، منظورم این است که کاملا فاسد است. یعنی نظامی سیاسی که باید دولتی جدید جایگزین آن شود؛ و شما یعنی مردم آمریکا، باید کنترل آن را در دست داشته باشید. ” !

به احتمال زیاد مقصود آقای ترامپ از جملات انتهای پاراگراف بالا، این است که نظام سیاسی کنونی در این کشور به هیچوجه زیر کنترل مردم آنجا نیست. به پندار من، این سخن ناصحیحی نیست. زیرا اگر چنین بود(صحبت ترامپ نادرست بود)؟ چرا باید در کشوری که حدود صد سال پیش، کمتر یا زیادتر، پرچم مبارزه با نژادپرستی را در دست گرفته است؛ فقط طی دو سه سال اخیر، اینهمه سیاهپوست ساکن آمریکا، اعم از افراد عادی یا پلیس این مملکت، به دلیل تبعیض نژادی جان شان را از دست بدهند؟ اگر نظام سیاسی فاسد کنونی، دولت باراک حسین اوباما(رئیس جمهور بزرگ ترین قدرت اقتصادی و سیاسی و نظامی در دنیا) ، بیشترین باج های مادی و معنوی را، به بدترین، بلاهت پیشه ترین، پلیدترین، جبارترین، جنایتکارترین، خودکامه ترین و قدرت پرست ترین حاکمیت در گیتی(حکومت بی خردان اسلامی در ایران) بدهد؟!

برای ما که نه آمریکائی هستیم و نه به ریاست جمهوری رسیدن هر یک از دو کاندیدای بالا، نفعی به حال مان دارد؛ تفاوتی نمی کند که هیلاری کلینتون رئیس جمهور کشورش بشود یا دونالد ترامپ، اما برای ما بسیار حائز اهمیت است، که دوباره حزب دموکرات آمریکا به قدرت نرسد؛ و بلائی که در سی و هشت سال قبل بر سر ملت ایران آمد؛ از طریقی دیگر تکرار نگردد. در طول هشت سال ریاست جمهوری اوباما، آنقدر بلا بر سر جهانیان آمده است؛ که لازم نیست با ریاست جمهوری خان کلینتون تکرار گردد. برای من به عنوان نگارنده این نوشتار، بسیار مهم خواهد بود؛ که از دوست هلندی ام بشنوم، که در یکی از کانال های تلویزیونی آمریکا مشاهده نموده، که مجری برنامه سیاسی آن گفته بوده، که هیلاری کلینتون در پی آن بیماری آنفلونزای شدید، از شدت عفونت در بدن اش مرده است؛ و این بانوئی که هم اکنون رل او را بازی می کند؛ از میان کسانی از اعضای حزب دموکرات آمریکا انتخاب شده، که هم شباهت زیادی به کلینتون دارد؛ و هم به خوبی می تواند صدا و ژست ها و حرکات کلینتون را به نمایش بگذارد؛ و هم با دستگاهی که بر پشت بدن این ماکت خانم کلینتون نصب گردیده، می تواند از راه دور کنترل و تصحیح گردد!

در عالم سیاست همه چیز امکان پذیر است؛ به ویژه در شرایطی که علم تا این اندازه پیشرفت نموده است؛ هر کسی که در یک یا چند زمینه تبحر داشته باشد؛ می تواند هر کار علمی در رابطه با هدف های خویش را به انجام برساند. یکی از فلاسفه چینی در مورد سیاست گفته است: ” سیاست، داشتن هنر شناختن آنچه که شدنی است می باشد؛ هر کسی چنین هنری را داشته باشد؛ می توان وی را سیاستمدار نامید. ” !

از تئوری مجری برنامه سیاسی آن تلویزیون آمریکائی هم که بگذریم؛ آمریکائی ها با دنیا به بدترین وجهی رفتار کرده و می کنند؛ که سود یا زیان شان برای هیچیک از آحاد ساکنین این گیتی، نه معتبر است و نه هیچگونه اهمیتی دارد. با هزاران حیله و نیرنگ، بدترین و شرورترین مسلمان های روی این کره خاکی را به قدرت رساندند؛ تا منافع بسیاری را نصیب خود سازند. ابتدا مادرشان(رژیم منفور جمهوری اسلامی) را خلق نمودند؛ سپس به مردک بی هویتی مانند ” اسامه بن لادن ” قدرت تشکیل دادن گروه جنایتکار القاعده را تفویض کردند. به فاصله اندکی گروه بسیار وحشی طالبان را در افغانستان پدید آوردند؛ در میان آفرینش های بالا، الشباب و بوکوحرام و سایر جنایت پیشگان اسلامی را هم خلق نمودند و به قدرت رساندند!

آفرینش این گروه های جانی و قاتل در جهان، غیر از منافع مادی برای آمریکا و هم پیمان هایش در سراسر دنیا، یک سود ویژه و بسیار مهم معنوی را نیز دارا است. نمایشات وحشیانه کشتارهای پی در پی گروه های تروریستی بالا، چهره راستین آئین اسلام ناب محمدی، و شرارت های پیروان این تدین وحشت آفرین، را چنان بر مردمان جهان نشان دادند؛ که هر انسان آگاه و هوشیاری، به درستی در می یابد که با پیروان سوپر خشن چه دین و آئین اهریمنی روبرو هستند. و در این باره چه دیدگاه های منفی را به دوستان شان القاء می نمایند؛ و به آنها می آموزند، که با چه جانیان بالفطره ای طرف هستند!

بسیار بسیار علط کرد آن که گفت: ” اسلام به ذات خود ندارد عیبی*** عیبی اگر است در مسلمانی ماست”؛ خیر به هیچوجه چنین نبوده و نیست. به یاد بیاورید دوران پیش از رخداد شوم انقلاب سیاه اسلامی در ایران را، که در آن زمان نیز اسلام در همه جا انتشار داشت. آیا همه روزه اینهمه اخبار کشتار و جنایات را می شنیدید؟ آیا همه روزه شاهد بروز یک سانحه طبیعی مثل زلزله وسیل و طوفان های مخرب بودید؟ آیا به گوش تان می رسید، که کشورهای دنیا درگیر جنگ های داخلی باشند؟ چرا در زمان حضور پادشاه فرزانه ایرانزمین، محمد رضا شاه پهلوی، که به تنهائی جزیره ثبات در گیتی بود؛ از چنین اخبار وحشتناکی در دنیا خبری نبود؟ یا دست کم چرا به این اندازه از مقیاس عددی و کیفیت ناخوشآیند عملکرد تروریست ها نبود؟ این دسته از گزارشات بین المللی خبری، که مرتب اخبار روی دادن جنایات مسلمان های تروریست را منتشر می کنند؛ آیا در آن زمان حضور نداشتند؟ به درستی که پس از فروپاشی حکومت ایرانساز پهلوی، و بعد از تشکیل شدن حکومت منفور آخوندی در ایران، آنچه که از بدی و ناخوشآیندی سراغ داشتیم و داریم؛ نه فقط بر سر مردم ایران آمده است؛ بلکه دامنگیر همه ساکنان این گیتی پهناور نیز شده است!

محترم  مومنی

مطلب قبلینمایش«خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» در برزیل
مطلب بعدیاحمد خاتمی: عکس‌های خشن از چهره من فتوشاپ است
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.