ماجرای تجزیه ایران در شمال کشور، و اکنون در جنوب آن! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
133

آنچه که در شرایط کنونی ایران مان، می بایست بیشتر و جدی تر از سایر مسائل کشور اشغال شده ما، مد نظر همگی مردم قرار بگیرد. عدم تکرار شدن ماجرای جدا سازی بخش های وسیعی از شمال میهن عزیزمان است؛ که طی حاکمیت استبدادی چند صد ساله سلسله پادشاهی قاجار رخ داد. و در آن مقطع زمانی، هزاران کیلومتر از استان های بزرگ و حاصلخیز از ایرانزمین را، از این کهندیار باستانی جدا نمود. اکنون هم دوباره قرار شده است؛ که مشابه آن عمل ننگین آن زمان، توسط حاکمیت شبه قجری نادان و عقب مانده و واپسگرای رژیم داعشی جمهوری پلید آخوندی به انجام برسد!

درب حاتم بخشی های این ستمگران اشغالگر و قدرت پرست حکومت ددمنش آخوندی نیز، شروع به چرخش بر روی همان پاشنه چند قرن گذشته در دوران حاکمیت قاجار را نموده؛ و با کوچک ترین بی توجهی و لاابالی گری های مردم ایران، می رود تا باری دیگر، مصیبت تجزیه شدن ایران (این بار در جنوب کشور ) در اثر زبونی های بیش از اندازه حاکمیت مستبد و جنایتکار آخوندی، و دولت بی کفایت ملا حسن روحانی، بخش وسیع دیگری از سرزمین بی بدیل و باستانی مان، در برنامه ضد ایرانی این چپاولگران قرار بگیرد؛ و با آن که همچنان بر اندام زیبای کشورمان متصل بماند؛ به دست بیگانگانی بی افتد؛ که با سوء استفاده از شرایط بحرانی ایران کنونی، تسلط شان بر آن را تثبیت کنند!

سردمداران رژیم اهریمنی ملاها نیز، جهت افزودن بر بقای منفور حاکمیت ضد بشری و دیکتاتوری و قجری خودشان، از در اختیار گذاشتن قسمت هائی از خاک این مرز پرگهر در درجه نخست، و بخش هائی از بقیه آن در درجات بعدی، بدون کم ترین ابائی و شرم و آزرمی، به این عمل ضد ایرانی دست بزنند. و از انجام دادن کردار های برخاسته از اعمال عاری از مسؤلیت پذیری خود، کوچک ترین واهمه و خوفی هم نداشته باشند!

شایعه اجاره دادن جزیره بزرگ و زیبا و تجاری و سوق الجیشی کیش، چندی پیش بر سر زبان ها افتاده بود؛ که رژیم مستبد اسلامی قصد دارد؛ تا این جزیره مهم ایران را، برای مدت پنجاه سال در اختیار چینی های زیاده طلب بگذارد. تا که این چشم بادامی های موذی و جسور، به هر نحوی که مایل باشند؛ از موهبات موجود در این جزیره استثنائی استفاده بکنند؛ و هر بلائی که خواستند بر سر این مکان توریستی و مترقی بی آورند!

اما در خبرهائی که اخیرا توسط برخی از خبرگزاری ها منتشر شده اند آمده است؛ که قرار داد میان جمهوری پلید اسلامی و چینی های « خر پوست کن » ، تا چند روز دیگر میان این دو به امضاء خواهد رسید؛ که جزیره زیبای کیش، به مدت بیست و پنج سال، در قبال پرداختن میلیاردها دلار به ملاها، در اختیار چینی ها قرار بگیرد!

هیچیک از میهن پرستان ایرانی نخواهند توانست؛ که باری دیگر خفت و مذلت چنین رویداد ننگینی را بپذیرند. و در دوران زندگی فیزیکی و زندگانی فردی و اجتماعی خودشان، به خویشتن خویش اجازه بدهند؛ که ایران یکپارچه به دست این خیانتکاران تکه تکه و « ایرانستان » بشود!!

در دوران قجرها، دولت روسیه تزاری، که همواره چشم طمع به این سرزمین بزرگ و حاصلخیز و آکنده از همه گونه نعمت های فراوان داشتند. هر از چند گاهی، به بهانه ای بساط جنگ با حکومت قجرهای عیاش و متظاهر و بی کیاست و بی کفایت را پهن می نمودند. تا با رندی و زیرکی خاص خودشان، آنان را به جائی از حقارت و بی اعتباری برسانند؛ که دولتمردان ایران آن زمان ناگزیر گردند، با بخشیدن تکه هائی از خاک این سرزمین به روسها، خودشان را از شر روی دادن یک جنگ خانمانسوز برهانند؛ و آقایان حاکم بر ایران، در کمال راحت طلبی و بی خیالی، به عیش و عشرت و افیون و زنبارگی های خودشان بپردازند!

اکنون در این برهه زمانی نیز، حاکمیت دیکتاتوری آخوندی ، که در دهه های اخیر، از سپیدی ماست تا سیاهی ذغال را، از چینی های پول پرست می خریدند. و در شرایط بحرانی اقتصای که در این زمان به آن گرفتار گشته اند؛ نیاز فراوانی به پول دارند؛ و نمی توانند از پس بودجه های پر هزینه کشور ( و صد البته دزدی های خویش ) بر بیایند. با گرفتن تصمیم شیطانی اخیر، جزیره معتبر و بزرگ و توریستی و مدرن کیش را، در قبال دریافت کردن میلیاردها دلار از چینی ها، برای نزدیک به سه دهه طولانی، در اختیار آنان بگذارند. تا آنها هم با هر روشی که به مصلحت شان باشد؛ از همه همه امکانات این بخش مهم در جنوب کشورمان، بهره های اقتصادی و توریستی و سیاسی خودشان را ببرند!

در زمان قجرهای کودن و نادان، در اثر بی لیاقتی های شاهان این سلسله نالایق، با بسته شدن یک قرارداد ننگین موسوم به « معاهده ترکمانچای » ، پیمان نامه ای تحقیر آمیز، به امضای طرفین این قرارداد رسید؛ که نتیجه شرم آور آن، جدا شدن تعدادی از استان های مهم ایران، از پیکره ی میهن عزیزمان بود. که منجر به اتصال این استان های مهم به کشور روسیه گردید!

b

در روز پنج شنبه اول اسفند سال ۱۳۰۶ خورشیدی، برابر با پنجم شعبان سال ۱۲۴۳ قمری، و مطابق با بیست و یکم فوریه سال ۱۸۳۱ میلادی، در پی جنگ های طولانی میان ایران و روسیه در زمان سلسله قاجار، جهت پایان دادن به آن جنگ هائی، که با موذیگری های روسها آغاز گشته بود؛ و به خاطر عدم توانمندی های حکومت قاجار، برای ایستادگی در مقابل روسها و شکست دادن آنها، نتیجه فنون موذیانه ای که روسها به کار بردند، تا که برای به دست آوردن بخش هائی از خاک سرزمین اهورائی ایرانیان، قجرها را از پای در بی آورند. ایشان را وادار به امضاء نمودن پیمان نامه حقارت بار و ننگ آفرین « ترکمانچای » ناگزیر ساختند. در نتیجه با منعقد شدن آن پیمان نامه در روستای « ترکمانچای » در آذربایجان شرقی، « میرزا ابوالحسن خان شیرازی » و « الله یار خان آصف الدوله » ، که از طرف فتحعلیشاه قاجار، و « ایوان باسکویچ » از سوی امپراطوری روسیه، آن را امضاء کرده بودند؛ و پیمان نامه ننگین ترکمانچای را منعقد نمودند!

سرانجام با بسته شدن این قرارداد، دشمنان ایران به آسودگی توانستند؛ اهداف خبیث و دیرینه خودشان را، که دسترسی به آبهای گرم ایران در درجه نخست، و اضافه کردن هزاران کیلومتر از خاک مرز پر گهر ایران به مملکت خودشان بود را تحقق ببخشند؛ و تعدادی از استان های شمالی و شمال شرقی ایران، از جمله جمهوری آذربایجان کنونی، ارمنستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قزاقستان، گرجستان، خانات ایروان و نخجوان، ضمیمه امپراطوری روسیه شدند!

در مجموع با محاسبه بخش هائی از ایران، که در دو معاهده ننگین « گلستان » و « ترکمانچای‌ » از اندام ایران آن موقع جدا شدند. حدود ۳۲۰ هزار کیلومتر مربع از وسعت سرزمین ما، از بدنه ی کشورمان جدا، و به پیکر مملکت روسیه افزوده گردید؛ و در این رابطه، ما نه فقط اندام های مهمی از سرزمین آباء و اجدادی خود را به بیگانگان زیاده خواه تقدیم نمودیم. بلکه اجازه دادیم؛ همه آنهائی که به ایران چشم طمع دوخته اند. به راحتی نتیجه بگیرند؛ که هرگاه مایل باشند؛ خواهند توانست بدون کم ترین زحمت و مرارتی، اندام گرانقدر ایرانزمین را، از چهارجهت جغرافیائی آن به یغما ببرند!

اندکی اندیشه و تحلیل نمودن اوضاع مملکت، به ویژه در این مقطع زمانی، و بررسی کردن خبرهائی که از سوی حاکمیت جمهوری آخوندی در فضاهای مجازی انتشار می یابند. متفکران می توانند، بینش سیاسی مردم را، نسبت به آنچه که در میهن شان می گذرد وسیع تر نمایند. روز دوشنبه هشتم بهمن سال جاری خورشیدی، در خبرها آمده بود؛ که بخش « نظام وظیفه » نیروهای مسلح جمهوری جنایت پیشه اسلامی اعلام کرده است: آنانی که مایل باشند سربازی خودشان را بخرند؛ می توانند این کار را به صورت قسطی هم انجام بدهند!!!!

یعنی کفگیر اقتصادی آقایان چنان با خفت و حقارت به ته دیگ بی غیرتی شان رسیده، که حاضرند برای آسان تر نمودن مراحل معافیت از خدمت وظیفه برای جوانان کشور، حتی مبلغ مورد لزوم برای خریدن سربازی شان را، به طور اقساط از آنها یا خانواده شان بگیرند؛ و کارت نظام وظیفه آنها را به آنان تحویل بدهند. یا دست کم در نظر دارند؛ که به این طریق، باز هم مردم ایران را، با چنین روش موذیانه و شیطانی فریب بدهند و بچاپند؛ تا با آن پول های باد آورده، اسباب خوشی و عیش و نوش خود در خارج از ایران را فراهم بی آورند. تا که در جریان سرنگونی حاکمیت دیکتاتوری و رسوای شان، با جیب پر از پول های مردم ساده انگار ایران بگریزند!

در شرایط کنونی، منطقی تر به نظر می رسد؛ که مردم پول های به باد رفته شان در مؤسسات سپرده گذاری را، در ازای خریدن سربازی یک جوان هم میهن، به حساب نیروهای مسلح سپاه و آرتش جمهوری فریبکار اسلامی بگذارند. تا در این رهگذر، پول های برباد رفته شان را، از خانواده های آنان بگیرند. تا آنهمه پول بی زبان به جیب های گشاد آخوندها سرازیر نشوند. ضمن آن که به جای هدر دادن وقت شان برای پس گرفتن مبالغ سپرده خود، با به وجود آوردن تجمعات میلیونی در سراسر میهن شان، هر چه زودتر بتوانند؛ وسیله سقوط حکومت پلید و ننگین این اهریمنان را آماده کنند!

محترم مومنی

مطلب قبلیدست و پای صادر کنندگان نفت ایران، در غل و زنجیر تحریم ها! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیمحرومیت احمد ایرانی‌خواه و سعید دوراندیش از حق تلفن و مکالمه
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.