لچک به سرها در ایران چه می کنند؟!

0
75

سرکردگان اتحادیه اروپا در چه خیالی هستند؛ که رضایت داده اند، تا خانم فدریکو موگرینی، و پیش از وی خانم آشتون را، لچک به سر به ایران آخوندزده اعزام کرده و می کنند؟ اگر فقط به قصد انجام گرفتن ” پاره ای از مذاکرات مورد علاقه دو طرف ” ، و در مورد مسائل سیاسی مطرح میان خودشان، آنها را راهی ایران می کنند؟ چرا ” لقمه شان ” را از پس گردن به دهان خود می گذارند؟ و مأموران خویش، از جمله خانم فدریکو موگرینی (مسؤل روابط سیاست خارجی اتحادیه اروپا) را با چنان فضاحتی که در تصاویر خبری مشاهده کردیم؛ به سوی سران سودپرست جمهوری ننگین اسلامی گسیل داشته اند؟

زیرا اینها به راحتی می توانند، در جائی از همان اروپای خودشان، با محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه رژیم آخوندی، و یا یک فرد دیگر از این حکومت جنایت پیشه قرار ملاقات بگذارند. تا مشکلات میان خود و جمهوری اسلامی را حل نمایند. اگر چنین نمی کنند، و مأموران خودشان را به ایران می فرستند؟ تردید نداشته باشیم، که کاسه بزرگی زیر نیم کاسه این محاوره ها از این نشست های بودار وجود دارد!

نشریه آمریکائی نیوزویک، در مطلبی با انتقاد شدید از سفر مقامات اروپائی به ایران نوشته است: ” هفته گذشته، نوبت ” ماتنو رنتسی ” نخست وزیر ایتالیا بود؛ تا حدود ۲۰۰ بازرگان ایتالیائی را با خودش به ایران ببرد. ” نویسنده این مطلب در نیوزویک، با مطرح نمودن یک پرسش اخلاقی، از آنهائی که قصد معاملات تجاری پنهان و آشکار با جمهوری اسلامی را دارند؛ از آنان چنین پرسیده است: ” آیا روابط تجاری شما با حکومت ملاها، حمایت از نقض حقوق بشر به شمار نمی آید؟ “!

نیوزویک همچنین نوشته، که رژیم ایران در حال حاضر، از سوی نهادهای بین المللی، متهم به نقض حقوق بشر، شکنجه زندانیان، نقض حقوق زنان، روزنامه نگاران و وکلا، و اعمال تبعیض علیه اقلیت های قومی و مذهبی است. در چنین شرایطی این پرسش نیز مطرح می شود؛ که آیا تجارت با این رژیم، بدون تغییر رفتار حاکمان آن امکان پذیر است؟ به طورحتم، کسانی که دغدغه اخلاق را دارند؛ تجارت با آیت الله ها مشکل ساز است. و تاریخ، افراد یا نهادهائی را که با حکومت های ناقض حقوق بشر همکاری دارند را نخواهد بخشید!

 هنوز رطوبت جای کفش نخست وزیر ایتالیا و دویست بازرگانی که با خود به ایران برده خشک نشده است. که خانم فدریکا موگرینی به سوی ایران فرستاد می شود. احتمال نزدیک به یقین چنین اعلام می دارد؛ که هنگام حضور ماتنو رنتسی نخست وزیر ایتالیا در ایران، برخی از تفاهمات میان دو طرف، جهت پی گرفتن مراوده های تجاری ایتالیا و ایران، نیاز به مشاوره های کارشناسانه آنها، در باره مفاد مطرح شده بین میهمان و میزبان حتمی به نظر رسیده است. و سفر اخیر این خانم به ایران، بدان معنا می گردد؛ که وی حامل پیام خاصی از سوی نخست وزیر کشوراش، برای سران رژیم آخوندی در ایران بوده است. و در بازگشت به ایتالیا، پاسخ های مسؤلان جمهوری اسلامی را هم، برای دولتمردان کشوراش خواهد برد. لچک سر کردن وی، که خواسته غیر منطقی حکومت آخوندی، از زنانی است که برای هر دو طرف، پرسش ها و پاسخ های آنان را به نزد این و آن می برد!

شاید هم محتوای چنین سفرهائی، فقط مربوط به مصالح دو کشور ایتالیا و ایران باشد. اما ایشان نخواسته اند، که آنها را در جلسات عمومی با دیگر اعضای اتحادیه اروپا مطرح نمایند. اصولا در قالب سیاست و زیر مجموعه های آن، نکاتی هم وجود دارند؛ که فقط مربوط به دو کشور مورد نظر، و موضوعات مورد بحث آنان در چنین جلسات است. که هیچ ضرورتی برای آشکار کردن آنها برای سایر کشورهای سراسر جهان مشاهده ننموده اند!

 شخصیت های سیاسی، که به خاطر کشور و ملت شان، مأموریت های خاصی را دنبال می کنند؛ و در هر شرایطی آنها را به انجام می رسانند. سه امر مهم را زیر نظر دارند. نتیجه های این سفرها، چه کوچک و کوتاه ، و چه بزرگ و بلند، برای و به خاطر اهمیت دادن به سه ضلعی از یک شکل هندسی است؛ که حاوی نفع بردن دو کشور مبدأ و مقصد، و نیز کسانی است که میان مبدأ و مقصد در حال رفت و آمد می باشند!

چنانچه اینگونه مأموریت ها، در کمال توفیق و رضایت نزد این سه ضلع عملی گردند. آنقدر مهم هستند، که خانم موگرینی و امثال ایشان، به خویشتن اجازه بدهند، که حتی به جای یک روسری، که فقط جنبه تشریفاتی دارد؛ یک تکه گونی را بر سرشان بیندازند؛ تا از آن طریق صدای اسلام پناهان جمهوری آخوندی را، در حلقوم ایشان خفه کنند. و سود و زیان آن را نیز، نصیب هر سه عضو این سه ضلعی (میزبان به عنوان مقصد، و میهمان به عنوان مبدأ و نیز رابط ایشان به عنوان مأموری که حامل پیام های آنان خواهد بود باشد!

محترم  مومنی

مطلب قبلیدولت اوباما ایالت‌های آمریکا را به تغییر قوانین درباره ایران تشویق کرد
مطلب بعدیتصاویری از ماموران گشت ارشاد نامحسوس
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.