لالائی حقوق بالای کارمندان ارشد رژیم، جدیدترین ترفند آخوند های رمال!

0
193

یک ملت بیدار و فهیم، مصیبتی خوار کننده برای سران یک حکومت با صفات زیر است: ” اشغالگر، بری از انصاف، بی خرد و بیدادگر، بی رحم و جانی، پست و پوشالی، پول پرست، تازی تبار و تروریست آفرین، تنفربرانگیز، تهی مغز و بی کیاست، جنایتکار، دروغپرداز، دزد دارائی ایرانیان، دژخیم مردم بی گناه، ذلت آور و ذلیل پرور، راهزن و یاغی، رذل و زبون، ژاژه خوای و سفاک و سودجو و شقاوت پیشه، ضلالت آور و ضیغم صفت، طرار و عداوت جو، غنیمت خوار و فقیر پرور، قاتل و کژ رفتار و کژکردار و کژاندیش، گنهکار و لعین، مفتخور و مردم آزار، ناجوانمرد و نا راست، واسطه باز و وقیح، هردمبیل و نا کار آمد، یاوه سرا و سلطه جو و …. ” !

چنین حاکمیتی که مشتی آخوند روضه خوان و گدازاده عنان اختیار و اداره آن را در دست دارند؛ ضمن ارائه شعارهای دروغین خدا پرستانه، اصیل ترین و جدی ترین و سرسپرده ترین بندگان و فرمانبرداران اهریمن نا به کار و فریبکار می باشند. چون ارباب رجیم ایشان مطرود از درگاه آفریدگار یگانه و پروردگار دانا و یکتای هستی است؛ اینها نیز به پیروی از اهریمن، جز در مسیر بدکرداری و ظلم و تعدی به مخلوق خالق بزرگ گیتی گام بر نمی دارند؛ و از آنچه که رنگ و جلوه انسانیت و بشردوستانه دارد دوری می گزینند؛ و هر امری که از صفات محبت و مهر و عاطفه سرشار است بری هستند و فاصله دارند. چنین موجودات خودپرستی، جز به فکز بقای حکومت ننگین خویش نیستند؛ و جهت ادامه یافتن آن به هر کاری که به نفع شان باشد دست می زنند!

بر همین اساس، تازه ترین حیله ای که برای نجات دادن رژیم ضد بشری خودشان به کار گرفته اند؛ پرداختن به افشا نمودن میزان بسیار بالای دستمزد بعضی از مدیران تراز اول، در برخی از مؤسسات و سازمان های دولتی نظام بی نظم شان است؛ که به پندار تاریک اندیش خودشان، آن را برای فریب دادن ملت بزرگ ایران آغاز کرده اند. اگرچه که چنین ایراد بزرگی را(پرداخت کردن چنین مبالغ هنگفتی به مدیران مورد نظر را ) که اخیرا برملا می کنند؛ بر قوه مجریه به ویژه بر ریاست آن، آخوند حسن روحانی انگلیسی وارد است؛ ولی از آنجائی که همگی شان یک روده راست در شکم ندارند، و هیچ امری را بدون ریاکاری و دروغپردازی و پشت هم اندازی به انجام نمی رسانند؛ ترجیح می دهند که چند تن از مدیران ارشد حکومت خویش، از جمله مقام نخست قوه مجریه را هم ، به ورطه بی آبروئی و خفت و خواری مفرط بکشانند؛ تا بتوانند آمال اهریمنانه خودشان را، تحقق ببخشند؛ تا بدینوسیله، افزودن بر طول عمر ننگین رژیم جنایتکارشان را به منصه ظهور برسانند!

مطرح شدن رسوائی کنونی ایشان( حقوق ماهیانه چند صد میلیونی دست اندرکاران جمهوری جنایت و جهل و جور و جنون اسلامی)، که تعدادی از حکومتی های بی سواد و بی ارزش و ناانسان و بی خرد و نالایق آنها را، در زمینه های مادی و معنوی در زندگی ایشان، رو به نابودی و نیستی کشانده و می کشاند؛ کارشان همانند عمل قاتلی است، که پس از کشتن مقتول، به سوی پلیس می رود، و عمل انجام دادن آن جنایت ددمنشانه خودش را، نزد پلیس افشا و بدان اعتراف هم می نماید. می خواهد که با این روش ابلهانه و تهی مغزانه، حکم صادره از سوی قاضی دادگاهی که وی را محاکمه می کند را، نسبت به خودش تقلیل بخشیده و ملایم تر هم کند!

حال آنکه، هر انسان با درایتی به راحتی می تواند درک کند؛ که چنین خودکشی سیاسی از سوی سردمداران رژیم منحوس و ضد ایرانی آخوندی را، باید به مثابه خودکشی مقامات بالای آن، و سرنگون شدن کاخ ستم ایشان، که بر حضیض ذلت و نابودی سقوط می کند و سرنگون می گردد دانست. آشکار نمودن پرداخت گشتن اینهمه پول در ماه به کسانی که سنگین ترین کاری که در طول ماه در محل کارشان انجام داده اند؛ برداشتن قلم از روی میز کارشان، جهت امضاء کردن یک بخشنامه عمومی یا محرمانه است!

اینها که مانند همان قاتل فرضی ما، که در محضر دادگاه مربوطه، به عمل جنایتکارانه خودش اعتراف می کند. سعی دارند با انتشار دادن  این اخبار جنجالی(حقوق ماهیانه ۲۳۸ میلیونی مدیر یکی از ادارات)، سوپاپ اطمینان درب دیگ زودپز درون جامعه را باز بگذارند؛ تا با خروج بخار اعتراض مردم به چنین کار ناعادلانه ای، دریایند که تأثیرات جانبی خارج شدن این بخار از آن آبی که در حال جوشیدن است؛ چه درصدی از مردم ایران، نسبت به چنین خبر اعصاب شکنی واکنش تند و پرسش آمیزی نشان می دهند؟ و چه تعدادی از آنها، تمایلی به ابراز هیچگونه نظری در این باره ندارند؟!

آنگاه که با رواج دادن خبرهائی از این دست، نتایج دلخواه خویش را به کسب کنند؛ خواهند فهمید که با آشکار ساختن پرداخت شدن چنین رقم های بالائی، به بعضی از این مدیران نالایق رژیم شان، از این پس با این مردم به چه منوالی سخن بگویند و با چه روش های حیله گرانه ای، به سخنان خویش عمل کنند و با ایشان چه مماشاتی داشته باشند؟!

             اگر مردم ایران، به همین وجهی که تا کنون در این باره سکوت کرده اند؛ به کار غیر منطقی خودشان ادامه بدهند. دریچه های امید را بر روی این دزدان و جنایت پیشگان و قاتلان خواهند گشود. و به آنها نشان خواهند داد، که حتی اگر بلاهائی مخرب تر از چنین فاجعه باورنکردنی هم بر سرشان بیآورند؛ این مردم ” باری به هر جهت ” و ” هرچه پیش آمد خوش آمد ” نه آنکه هیچ تلقی ناخوشآیندی نسبت به آنها از خویش ابراز نخواهند نمود. بلکه به ایشان می باورانند، که …. ” هر چه دل تنگ شان می خواهد ” بگویند و به انجام برسانند !

محترم  مومنی

مطلب قبلیموحدی کرمانی: ۹۵۰ نفر از مدیران در کشور غارتگری کرده‌اند
مطلب بعدیکنگره آمریکا منع فروش بوئینگ به ایران را تصویب کرد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.