قضیه دم خروس و قسم حضرت عباس!

0
161

همه ساله، از چندین روز مانده به مراسم نشاط انگیز و آکنده از مفهوم جشن های باستانی ” چهار شنبه سوری ” و ” نوروز همیشه پیروز” ، آنانی که نزدیک به سی و هفت سال است، که سرزمین اهورائی ما را اشغال نموده و آن را لانه افعی ها کرده اند. دوباره شروع می کنند به پوشانیدن ” پیراهن عثمان ” ، بر تن جشن های فرخنده ای، که ایرانیان پاک نهاد، از دیرباز و از هزاران سال پیش تا کنون، در برقراری حیات جاودانه و زندگانی محترمانه این مراسم کهن، غیورانه تلاش کرده و می کنند.

در همان نخستین سالهای پیروز شدن آخوندهای اهریمن تبار، در برقراری حکومت منفور اسلامی در کهندیار ایران آریائی ما، فیلسوف نادان تر از همگی شان، آیت الشیطان مرتضی مطهری، در یکی از سخنرانی های یاوه آمیز خویش، در سیاه نمایاندن مراسم گرامی چهارشنبه سوری، آنچه که در توان فناتیکی و واپسگرائی اش داشت به کار گرفت. و تا توانست در مذمت این آئین دیرینه داد سخن نمود؛ و لاطائلاتی را سرهم کرد. او برگزاری آئین پارسائی چهارشنبه سوری را احمقانه خواند؛ و کنش های مربوط به چهارشنبه سوری، به ویژه پرش از آتش را، کاری ابلهانه قلمداد نمود !

از آن پس، پیروان نادان و ابله تر از خودش، به اراجیفی که وی در کتاب هایش نوشته و در گفتار متعددی نیز بیان کرده اعتقاد زیادی دارند؛ به تبعیت از آن آخوند کورباطن، همه ساله در این ارتباط حرفهای نادرست وی را تکرار می کنند. یکی از این تاریک فکرها، آخوندک گوریل قامت و زشتروی، شیخ احمد خاتمی امام جمعه شهر تهران است؛ که امسال نیز با هیجان زیادی در این مقوله گزافه هائی را عنوان نمود. و به بقیه امامان جمعه در دیگر استان های ایران نیز، پریشان گوئی های خودش را سرایت داد!

ظاهرا اعضای اکیپ شرکت کننده از سوی آخوندها در مذاکرات هسته ای با گروه ۱+۵ ، هجویات امامان جمعه حکومت پلید اسلامی شان را نشنیده اند؛ و هنوز به گوش های آنان نرسیده، که دیدگاه برخاسته از دشمنی سرسختانه رژیم اشغالگرشان، نسبت به آداب و رسوم باستانی مرز پرگهر ایرانزمین چه بوده است؟ چون یکی از ایشان به نام حمید بعیدی نژاد، حین مصاحبه با یکی از خبرنگاران، در مورد ادامه یافتن مذاکرات در روزهای برگزاری جشن سال نوی ایرانی گفت: ” تا هر زمان که لازم باشد، برای ادامه مذاکرات در لوزان می مانیم. ” و خبرگزاری های جمهوری منفور اسلامی نیز، حین صحبت های این فرد با گزارشگر مربوطه، سفره ” هفت سین ” مذاکره کنندگان جمهوری اسلامی در محل برگزاری این نشست را به نمایش گذاشته بودند!

عملکردهای ” شترمرغ ” صفتانه آخوندها، بخصوص در ارتباط با دوگانگی میان گفتار و کردارشان، در باب گرامی داشتن یا نداشتن جشن های نوروزی، باری دیگر نشان داد، که اینها هیچکدام شان در سلامت اندیشه و گفتار و کردار قرار ندارند. از یک سو اعلام می کنند، به علت همزمانی نوروز با ایام فاطمیه، تا شش روز نخست سال نو، هیچگونه شادی و نوروز مآبی و خرسندی را، از رسانه های گروهی شان به نمایش نخواهند گذاشت. و از سوی دیگر، سفره هفت سین اعضای شرکت کننده خودشان در مذاکرات هسته ای در لوزان را، به رخ مردم ایران و سایر ملل جهان می کشانند!

اینگونه، آنچه که از این نمایش سطحی و بی اساس به نظر رسانده می شود؛ قسم های ” حضرت عباس ” یاد نمودن جناب دزد است. چون با همه تلاشی که برای بی گناهی خودش می کند؛ در حالی که دم خروسی را که دزدیده و از لای عبای اش بیرون زده را، نمی تواند از نظر تیزبین مخاطبان خودش مخفی نماید؛ قسم های دروغینی که یاد می نماید؛ هیچ چاره ای برای رهائی او از دست صاحب آن خروس را ممکن نمی سازند!

باز هم باری دیگر، آخوندهای اشغالگر و جنایتکار و بی اصالت رژیم منحوس و بی پایه و اساس جمهوری ننگین اسلامی، به منوال همیشه در این سه دهه و نیم که در حال چپاول دارائی های ملت ایران می باشند. دنیائی ننگ و بی آبروئی و بی ثباتی در همه زمینه ها را، برای خودشان تثبیت کردند و آن را به نظر دیگر ملل گیتی نیز رساندند!

اینهائی که نمی توانند در باره چنین امر ساده ای با یکدیگر همآهنگ بشوند؛ چگونه خواهند توانست، یک مملکت بسیار بزرگ، و شهروندان هشتاد میلیون تنی آن را اداره نمایند؟ یا به خودشان اجازه ندهند که از آئین باستانی برگزاری مراسم بی نظیر جشن های نوروزی مردم ایران به بدی یاد بکنند. یا اگر در چنان تیرگی هائی از پلیدی افکار خویش سیر می کنند؛ که دیوانه آسا و بدون تعقل، سخنانی را مطرح می سازند که به اندازه دهان ایشان نیست؛ به نوکران شان هم بگویند، که: ” که ما قسم حضرت عباس یاد نموده ایم که دزدی نکرده ایم؛ شما نیز حواس تان به دم خروس باشد؛ که از جیب های تان بیرون نزند. چون دیگران مانند ما دچار بلاهت و بی ثباتی نیستند. و هوشیارانه درک می کنند، که وقتی ما نتوانیم امری چون این موضوع را رعایت بکنیم؛ چگونه خواهیم توانست، ضمن اداره نمودن سرزمینی به وسعت ایران، و مردمانی چنین میهن پرست، به حکومت بی تدبیر خودمان ادامه بدهیم؟!

” زلیخا مرد از این حسرت، که یوسف گشت زندانی

چرا عاقل کند کاری، که باز آرد پشیمانی ” ؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیعجیب‌ترین سلفی با مجسمه معروف
مطلب بعدیآسوشیتدپرس: توافق بر سر یک پیش‌نویس در مذاکرات هسته‌ای
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.