قانون توانگری فکری!

0
134

متأسفانه بسیاری از ما هنوز نمی دانیم، که درون سیستم اعصاب و بخش روحی – روانی وجود خودمان، چه توانمندی هائی را در تملک خویش داریم. جهت آشنائی با این توانائی بسیار مفید، ابتدا لازم است که تفاوت میان روح و روان را بشناسیم: روح، بخش اصلی یک موجود زنده است( اگر شما به طور مثال آریا یا آرزو نامیده می شوید؛ جسم شما نیست که آریا یا آرزو می باشد. بلک روح شماست که صاحب این نام های گوناگون است)؛ زیرا همه موجودات درون چرخه هستی، اعم از هر دو نوع جانوران < انسان و حیوان> و گیاهان که به اتفاق هم از جمادات درون آفرینش متمایز گردیده و در طبقه جانداران جای می گیرند؛ دارای دو بخش انتزاعی و جدای از یکدیگر، به نام جسم و روح می باشند. جسم در حقیقت نقش لباس و پوشش ظاهری برای روح، که قسمت اصلی یک موجود زنده، و غیر قابل مشاهده است را ایفا می کند. چرا که در حقیقت می توان گفت، که روح، همان ” اگو” یا شخصیت اصلی یک فرد زنده است؛ که آفریدگار هستی (یا طبیعت به اعتقاد ماتریالیست ها)، برای محافظت نمودن از این سیستم حیاتی بی نظیر به وجود آورده است!

بخش قابل مشاهده جسم، از آن رو برای روح ساخته شده است؛ که تقریبا ماکت موجودیت افراد در این جهان باشد؛ و امکان مشاهده شدن فرد را به وجود بیاورد؛ و نیز روح را از آسیب های محیطی دور بدارد. می دانیم که هر روحی، دارای خوصیات ویژه خودش است؛ اما همه آنها در یک امر با همدیگر اشتراک دارند. این وجه مشترک، روان است، که مسؤلیت بازتاب دادن کنش ها و واکنش های روح را بر عهده دارد. روان آدمی آن قسمتی از روح وی است، که ما با مشاهده کردار و گفتار، و یا دیگر عملکردهای یک موجود زنده به نام آدم، به چگونگی سیستم حیاتی آن پی می بریم!

با مشاهده کردن بازتاب های عاطفی یک انسان، می توان به شاد یا غمگین بودن وی، آرام یا عصبی بودن او، و سایر رفلکس های روانی او پی برد. با هر یک از اعمالی که یک آدم انجام می دهد؛ و یا با هر جمله ای که بیان می دارد؛ می توان فهمید که در چه حالتی از موقعیت روانی خودش قرار دارد. مهم ترین و ملموس ترین جنبه ای، که یک آدم از طریق آن می تواند به شخصیت روانی و یا اگوی شخصی خودش آگاهی بیابد؛ توان اندیشه نمودن و به کار بستن آن افکار است. ما می توانیم به مدد اندیشه های خودمان، به توانگری های مخصوصی دست بیابیم؛ که با وجود آنها، به پیروزی های ارزشمندی هم نائل گردیم!

قرن ها و سال های بسیار زیادی، از پی بردن انسان به این جنبه از وجود آدمی می گذرد؛ اما شور شناخت این مورد ارزشمند، در قالب روانشناسی عمومی، از اواخر قرن هژدهم میلادی شروع شده، و همچنان نیز توسط بسیاری از روانشناسان جهان ادامه دارد و پیگیری می شود؛ تا که شاید در این ارتباط، به شناختن ویژگی های جدیدتری از قدرت اندیشه و تفکر دسترسی بیابند!

حدود سی و اندی سال پیش، در کلاس آزاد در دانشگاهی که تدریس رشته روانشناسی آنجا را بر عهده داشتم؛ و این کلاس آزاد را نیز با پیشنهاد استادان دیگری که از همکاران یکدیگر بودیم، جهت استفاده دانشجویان علاقمند به بحث بالا(اهمیت تشخیص تفاوت روح و روان) ابتکار نمودیم؛ دانشجویان پسر و دختر، بر روی چمن های اطراف دانشکده می نشستند؛ و هر بار در مورد موضوع خاصی در این رابطه به گفتگو می پرداختند. از جهت آنکه سیستم کلاس آزادمان را از نحوه ی دانشگاهی آن خارج نسازیم؛ هر بار یکی از همکاران موضوع ویژه ای را، برای گفتگوی جلسه آینده بر می گزید؛ و قرار می گذاشتیم که با ارائه سند موارد متشابه با محتوای هر یک از نشست های خودمان را، جهت مشارکت همگی در آن کلاس مطرح نمائیم.

یکی از پژوهشگران سرشناس که از همکاران و دوستان ما بود؛ خانم گیتی خوشدل، کتابی با عنوان ” قانون توانگری فکری ” نوشته یک خانم کشیش آمریکائی به نام ” کاترین کاندول ” را ترجمه کرده بود. در کتاب مورد نظر، سرفصل های گوناگونی در ارتباط با چگونگی اندیشیدن و استفاده های بهینه از این سیستم حیاتی، که در وجود یکایک انسان ها قرار دارد؛ به صورتی کاملا روان و قابل درک شدن گنجانده شده بود.

پی بردن به توانائی هائی که اندیشه های آدمی به فراوانی از آنها برخوردارند؛ یکی از مهم ترین قابلیت های رساندن فرد به هدف های اوست. به شرط آنکه پیوسته به دارنده ی خودش انرژی مثبت را القاء نماید؛ و از پراکندن انرژی های منفی در سیستم روانی صاحب خودش خودداری کند. به کار بستن این امر مهم، نه آنکه آسان نیست، بلکه تقریبا سخت هم هست. اما اگر هدفی که مایلیم به آن دست بیابیم؛ در آن حد از اهمیت باشد که هیچ امری برای رسیدن به آن را سخت ندانیم؛ به کار بردن انرژی های مثبت اندیشه در این رابطه را، نه آنکه مشکل نخواهیم یافت؛ بلکه در نظرمان بسیار آسان هم جلوه گر می شوند!

یک انسان مصمم برای رسیدن به یک هدف مشخص، اجازه ندارد که در این باره، به نکات منفی آن بیندیشد. اگر بخواهد در یک آزمون پر اهمیت قبول بشود؛ هرگز نباید افکاری منفی مانند: آیا آنقدر زنده می مانم که به این آزمون برسم؟ آیا می توانم خودم را برای شرکت در این آزمایش آماده کنم؟ آیا محیطی که این امتحان در آنجا برگزار می شود قابل تحمل هست؟ آیا… آیا و…آیا؟!

پرسش های بالا و مشابه آنها، را درون یک گنجه دارای قفل و کلید داخل محفظه اندیشه تان زندانی کنید؛ و به جای آن چنین بپندارید: من مطمئن هستم که نه فقط برای آزمون آینده، بلکه برای چندین آزمایش مهم دیگر در آینده زنده و سالم می مانم. من تردیدی ندارم، که کاملا برای شرکت در آن و انجام دادن اش آمادگی لازم را خواهم داشت. اطمینان دارم، محیط مکانی که آزمون مورد نظر در آنجا به انجام می رسد؛ کاملا قابل تحمل و بسیار آرام و لذت بخش هم خواهد بود!

اینها(مثبت اندیشی، و دوری کردن از افکار منفی، قوانینی هستند که آدمی را به هدف هایش می رسانند. نزدیک سی و هشت سال است که هدف بزرگی مانند سرنگونی حکومت ننگین اسلامی، درون اندیشه های بسیاری از ما نهادینه شده است. تردید ندارم که بیش از ۹۰% از ما، در این باره بیش از جولان دادن اندیشه های مثبت در میان خودمان و سایر همگامان در این راستا، به پراکندن افکار منفی در میان خودمان اقدام کرده ایم. اگر که واقعا هدفی مانند فروپاشی جمهوری پلید اسلامی را در خویشتن خودتان می پرورید؟ جز اندیشه های مثبت: ما حاکمیت آنها را ساقط خواهیم کرد؛ ما آنقدر توانمند هستیم، که بتوانیم تا آخرین لحظه برای رساندن خودمان، به پیروزی عظیم رهائی ایران، از استیلای آخوندهای تبهکار پایداری کنیم؛ ما به کمک همدیگر، اجازه نخواهیم داد؛ که بیگانگانی که دشمنان همیشگی ما و میهن مان بوده اند، برای رسیدن به این آرمان میهنی، به ما یاری برسانند؛ ایران ما در طول تاریخ، بارها و بارها چنین تجربه های تلخی را داشته، به پا می خیزیم و حکومت اهریمنی آخودی در کشورمان را سرنگون می کنیم، و ریشه هستی درخت خبیث حاکمیت آخوندهای حکومتی در خاک مملکت اهورائی مان را، چنان خواهیم خشکاند، که این آخرین تجربه تلخی باشد، که ما و هم میهنان مان، از هر قوم و تبار آریائی که هستند؛ را تا ابدیت تاریخ میهن مان سرافرازی و اعتبار و والائی ببخشیم!

محترم مومنی

مطلب قبلیشورای امنیت به اتفاق آرا قطعنامه لغو تدریجی و مشروط تحریم‌های جمهوری اسلامی را به تصویب رساند
مطلب بعدیتصاویر خشکسالی دریاچه مهارلو
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.