قاض منصوری فقط به جرم فساد مالی کشته نشد! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
229

دزدان و جانیان رژیم آخوندی، غلامرضا منصوری قاضی سابق بیدادگاه های خودشان را، فقط به جرم دریاف کردن میلیون ها تومان رشوه سر به نیست نکردند. بل بیم آن را داشتند، که وی با افشا نمودن خطاهای بیش از شمار همدستان قبلی خود، ایشان را به چنان فضاحتی برساند؛ که دیگر نه فقط مردم ایران، بلکه هم ترازان جهانی خودشان نیز، دیگر هیچ ارج و منزلتی را برای ایشان قائل نباشند!

هرچند که غلامرضا منصوری هم فردی مانند خودشان بود. اما برخی از ملت شریف ایران، که هنوز خیلی هم به ماهیت کثیف و ضد بشری اشغالگران میهن آنها پی نبرده اند. حق دارند که بدانند؛ چه جنایتکاران دزد و فاسدی در سرزمین ایشان بر مسند قدرت قرار گرفته اند؟ خامنه ای و همه عوامل دزد و جانی اش هم بدانند؛ که با کشتن امثال منصوری ها، نمی توانند سر و ته قضیه رسوائی های بی شمار خودشان را به هم گره بزنند!!

« هر چه بگندد نمک اش می زنند *** وای به روزی که بگندد نمک» ؛ البته نمک سران جانی جمهوری ننگین آخوندی، مخصوصا قوه قضائیه ناعادل شان، از همان ابتدای روی کار آمدن این فرقه تبهکار هم گندیده بود. اما ما یا بهتر است که بگویم، آنانی که ( انقلابیونی ) که این بلای عظیم را بر سر مردم بی پناه ایران آوردند. « دوزاری شان » و « دوزاری مان » چند دهه طول کشید تا که سر جای اش بی افتد!

پیش از آغاز نمایش دادن سناریوهای « قتل های زنجیره ای » ، سعید امامی همدست و بازوی قوی وزارت اطلاعات جلاد خودشان را در خارج از کشور، به نوشیدن محلول « داروی نظافت » مجبور نمودند. تا مبادا دهان باز کند و گفتنی ها را بگوید. پس از آن، دست شان راه افتاد و آموخت؛ که به راحتی می توانند، هر کسی را که برای شان ساز مخالف کوک کند. یا خطر فاش کردن اسرارشان را بیشتر نماید. با همین شیوه یا به گونه های دیگر، از سر راه خود جنایتکارشان، و رژیم پلید و ضد بشری آخوندی حذف کنند. تا او را از صفحه روزگار محو نمایند!

در این روزها هم اجل غلامرضا منصوری، قاضی پیشین قوه قضائیه جمهوری آخوندی سر آمده بود؛ و با انتشار ویدئوئی که چند روز پیش، غلامرضا منصوری در شبکه های تلویزیونی پارسی زبان خارج از کشور، در معرض دیدن و شنیدن همگان قرار داد. حکم قتل خود به دست ایادی جمهوری دزد و جانی پرور اسلامی در بخارست را امضاء نمود؛ و به ایادی قوه قضائیه بیدادگر رژیم فرصت داد. تا به هتل محل اقامت وی در کشور رومانی بروند؛ و او را به میهمانی مرگ، و پرتاب شدن از پنجره ی اتاق اش به خیابان دعوت نمایند!

غلامرضا منصوری قاضی پیشین عدالت خانه جمهوری ننگین آخوندی، که با دریافت کردن رشوه ای گزاف، خلاف های بزرگی از برخی از دست اندرکاران رژیم دزد و فاسد ملاها را نادیده گرفته و ماستمالی کرده بود. از بیم جان اش از ایران گریخته و به رمانی رفته بود؛ که به بلای نیستی گرفتار نشود. اما آنقدر هوشیار نبود که بداند. هم پالکی های قضائی خودش، او را در هر کجای این کره خاکی هم که باشد. سرانجام به تیر غیب محکوم خواهند کرد؛ و حالا که از بلای زمینی جسته و به رومانی گریخته است. وی را به بلای آسمانی دچار کنند و از سر راه شان بردارند. آری منصوری گریخت، اما نتوانست از « تیر غیب » ترور شدن به وسیله همدستان سابق اش در قوه قضائیه و وزارت اطلاعات آخوندها بگریزد!

اگر رسانه های رومانی گفته اند؛ که وی از پنجره اتاقش در یک هتل پنج طبقه، خود را به پائین پرت کرده و کشته است؟ دو حالت دارد، یا هنوز به ماهیت سران جانی رژیم جنایت پیشه و دست اندرکاران فاسد آن پی نبرده اند؟ و یا با دریافت کردن یک « زیر میزی » کلان، به خواسته همدستان سابق منصوری به این ماجرا خاتمه داده اند!

ظاهرا قاضی منصوری قصد درخواست کردن پناهندگی از کشور رومانی را داشته است. اما در ویدئوئی که اخیرا منتشر نمود گفته بود: آمادگی بازگشت به ایران را دارد؛ و با باز شدن مرزها چنین کاری را خواهد کرد. گویا، از آنجائی که منصوری خودش هم یکی از متهمان پرونده « طبری » که در دادگاه در ایران در جریان است و محاکمه می شود بوده است. چون که پرونده این فرد(طبری) فقط اقتصادی نیست و جنبه های دیگری از جمله مسایل سیاسی داخلی را هم در خود دارد. زعمای امور در کشور، از بیم آن که اگر منصوری به ایران برود؛ و اگر از پیش، خودش را برای ایجاد شرایطی جهت گشایش دفتر رسوائی های حاکمیت و همه عوامل آن آماده کرده باشد؟ برای جلوگیری کردن از بازگشت وی به ایران، از مقامات قضائی کشور رومانی خواسته بودند؛ که به دلائلی که خودشان(دادگاه رومانی ) می دانند. منصوری را محاکمه و بازداشت کنند!

گویا مسؤلین رومانی نیز چنین کرده بودند؛ ولی منصوری را با شرط هفته ای یک بار معرفی کردن خودش به پلیس این کشور آزاد گذاشته بودند. احتمالا این هم راز میان رژیم و عوامل رومانی بوده باشد؛ که او را به صورت صوری محاکمه اما آزاد بگذارند. تا موقعی که می خواهند ترتیب آقا را بدهند و از پنجره هتل به خیابان سرنگون اش کنند. منصوری در زندان کشور رومانی نباشد و آقایان بتوانند به آسانی کار خودشان را به انجام برسانند!

به گزارش رسانه اینترنشنال، منصوری در رومانی، قوه قضائیه رژیم آخوندها را تهدید کرده بود؛ که اگر محاکمه بشود؟ ممکن است چیزهائی بگوید؛ که به نفع جمهوری اسلامی و قوه قضائیه اش نباشد. چه بسا همین اولتیماتوم وی، ملاهای جنایتکار را جری تر کرده بود. تا که هر چه زودتر خودشان را از شر این تهدیدها نجات بدهند؛ و دهان قاضی منصوری همدست سابق خویش را، با به قتل رساندن وی ببندند؟!

گیریم او را کشتید تا دهان وی را ببندید؛ که اسرار جنایات و مفاسد همیشگی تان را پنهان نگه بدارید. آیا خواهید توانست دهان میلیون ها ایرانی آزادیخواه و حق طلب را نیز، با این شیوه ها ببندید؟ امروزه چنان جان مردم ایران در داخل کشور را به لب شان رسانده اید؛ که کشاورز بر روی زمینی که زراعت می کند. کارگر در مقابل کارخانه یا کارگاهی که به کار اشتغال دارد. فروشنده در داخل فروشگاهی که کار می کند. رهگذر بر روی پیاده روی خیابانی که عبور می کند. همه و همه در هر کجائی از این سرزمین که باشند. بی محابا و بدون هیچ واهمه ای از شما جنایتکاران، شجاعانه دهان باز می کنند؛ و تمامی کاستی های سرزمین زیر سلطه شما را مطرح می سازند؛ و به همه اعلام می نمایند: که تمامی این نداری ها و بدبختی هائی که ایشان دارند. از حضور ننگین حاکمیت نابخرد و دولت ناکار آمد رژیم منحط و خودکامه شما به وجود آمده اند!

مردم ایران هشیار و بیدار و آگاه اند. چیزی نخواهد پائید، که سایه ننگی همچون جمهوری وقیح اسلامی را، از سر خود و میهن باستانی شان کوتاه نمایند. و همه عظمت پوشالی و ماهیت جنایتکارانه شما اهریمنان را، با خاک برابر کنند؛ و هستی پلیدتان را، با یک خیزش چند میلیونی، به نیستی همیشگی و نابودی مطلق تبدیل نمایند!

محترم مومنی

مطلب قبلیروایت رسایی از قتل متهم پرونده مهدی هاشمی در واکنش به مشکوک دانستن مرگ قاضی منصوری
مطلب بعدیسوءقصد به جان خواهرزاده دکتر قاسملو در هلند
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.