پسر پانزده‌ساله که با ضربات چاقو معلم خود را در شهرستان بروجرد کشته و گریخته بود، پس از سی و هفت روز زندگی مخفیانه در کانون اصلاح و تربیت تهران شناسایی و دستگیر شد.

ساعت 11 صبح روز اول آذر امسال، محسن خشخاشی چهل و سه ساله در حال تدریس درس فیزیک در دبیرستان پسرانه حافظی در خیابان ۴۵ متری بسیج شهرستان بروجرد بود که دانش‌آموز پانزده ساله وارد کلاس شد.دانش‌آموز نوجوان بدون هیچ حرفی به سمت نیمکتش حرکت کرد. معلم از او خواست به دلیل غیبت‌های غیرموجه خود از دفتر نامه بیاورد که پسر نوجوان به طرفش حمله ور شد و با چاقویی که همراه داشت ضرباتی به گردن و سینه معلم خود وارد کرد و گریخت.

پیکر نیمه‌جان معلم به بیمارستان شهید چمران منتقل شد، اما تلاش پزشکان برای نجات جان او موثر واقع نشد و معلم فیزیک جان خود را از دست داد. با توجه به حساسیت موضوع، پرونده در اختیار تیمی از ماموران پلیس آگاهی استان لرستان قرار گرفت و ماموران در نخستین گام راهی خانه این دانش‌آموز شده و دریافتند محمد پس از قتل به محلی نامعلوم گریخته است. در حالی که تحقیقات پلیس برای دستگیری متهم فراری ادامه داشت، پدر او دربازجویی‌ها مدعی شد، محمد مشکلات روحی و روانی دارد و به همین دلیل در زمان حادثه کنترل خود را از دست داده و به طرف معلمش حمله کرده است.در این مرحله از تحقیقات دو نفر دیگر از اعضای خانواده نوجوان متهم به قتل که مقدمات فراری دادن وی را فراهم کرده بودند با دستور قضایی بازداشت و مورد تحقیق قرار گرفتند. تجسس‌های گسترده پلیس برای یافتن متهم فراری ادامه داشت، اما بی‌نتیجه بود.

کارآگاهان جنایی که احتمال می‌دادند او به خارج از استان لرستان گریخته باشد مشخصات و تصاویر او در اختیار پلیس آگاهی سراسر کشور قرار گرفت تا به محض دیدن متهم وی را دستگیر کنند. با این حال پلیس آگاهی استان لرستان احتمال می‌دادندکه قاتل فراری ممکن است در شهرستان‌های اهواز، آبادان و نهاوند پنهان شده باشد، این شهر‌ها را زیر نظر گرفتند، اما ردی از او به دست نیاوردند.

حتی هنگام خروج زائران اربعین حسینی کارآگاهان مرز را به‌طور کامل زیر نظر گرفتند . بسیاری از اجساد بدون هویت نیز که در بانک پلیس آگاهی سراسر کشور ثبت شده بود بررسی شد، اما باز هم ردی از این متهم نوجوان فراری به دست نیامد.

در حالی که جستجوها در این باره ادامه داشت، روز دوشنبه هشتم دی امسال، کارآگاهان جنایی سرنخ‌هایی را به دست آوردند که نشان می‌داد نوجوانی به اتهام درگیری در کانون اصلاح و تربیت تهران بازداشت شده و دوره محکومیتش را سپری می‌کند.

مشخصات وی با همان قاتل فراری مشابهت دارد، اما نامی که او خود را به کانون اصلاح و تربیت معرفی کرده، علی است. با کشف این سرنخ، کارآگاهان با هماهنگی قضایی همراه پدر متهم برای تشخیص هویت واقعی نوجوان بازداشت شده در کانون، به محل مورد نظر اعزام و با تائید هویت وی از سوی پدرش، عامل جنایت را دستگیر کردند.

متهم در بازجویی اولیه به قتل معلم خود اعتراف کرد و گفت: گمان نمی‌کردم او مرده باشد. ساعاتی پس از حادثه و زمانی که متوجه مرگش شدم از کاری که انجام دادم، پشیمان گشتم و قصد داشتم خودم را تسلیم کنم تا مجازات شوم، اما ترسیدم خودم را به پلیس تسلیم کنم. عذاب وجدان یک لحظه از من دور نمی‌شد. پس از تهیه مقداری پول فرار کردم و زندگی پنهانی‌ام شروع شد.

وی اضافه کرد: پس از چند شهر، سرانجام به تهران آمدم که دستگیر شدم. در تهران مدتی آواره بودم تا این‌که با یک نفر درگیر شدم و سر از کانون اصلاح و تربیت درآوردم اما اسم واقعی خودم را به آنها نگفتم. آقای خشخاشی بی‌گناه بود و من بی آن‌که بفهمم کارم چه سرانجام تلخی دارد، مرگ او را رقم زدم. از کاری که کردم، پشیمانم، اما این پشیمانی دیگر سودی ندارد. این در حالی است که متهم در رابطه با انگیزه‌اش از این جنایت تلخ سکوت کرده است. با ثبت اظهارات اولیه متهم، کارآگاهان جنایی روز گذشته مقدمات انتقال او را از تهران به پلیس آگاهی شهرستان بروجرد فراهم کردند تا بزودی تحقیقات تکمیلی از وی آغاز شود.

به گزارش جام جم و فرارو؛ با دستگیری متهم به قتل پانزده ساله، روز گذشته برادر معلم بروجردی اعلام کرد: باورم نمی‌شود عامل جنایت در آستانه چهلم برادرم دستگیر شده است. در این مدت روز‌های تلخی بر من و خانواده‌مان گذشت. متهم فقط برادرم را نکشت بلکه امنیت جامعه را هم به مخاطره انداخت. از مسئولان قضایی شهرستان بروجرد می‌خواهم هرچه سریع‌تر متهم را محاکمه کنند و او را به سزای عملش برسانند تا هیچ فرد دیگر به خود اجازه ندهد دست به قانون‌شکنی بزند و جان دیگران را به خطر بیندازد.

رئیس کل دادگستری استان لرستان نیز در این باره به گفت: دستگاه قضایی برای تکمیل پرونده و ادامه تحقیقات تا مشخص شدن نهایی علت و انگیزه قتل کار خود را ادامه می‌دهد و نتیجه به اطلاع مردم خواهد رسید. دستگاه قضا بدون اغماض و طبق قانون به تمام پرونده‌های حقوقی و قضایی رسیدگی می‌کند تا حقوق افراد به آنها داده شود.

مقاله قبلیاز خواسته های زندانیان اعتصابی اهواز پشتیبانی می کنیم
مقاله بعدیدر آمد چهار میلیارد و 350 میلیون دلاری کمپاین دیزنی در سال 2014
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.