قاتلان مشترک المنافع!

0
53

منفعت طلبی، به لحاظ معنای تحت اللفظی این عبارت، نمی تواند همیشه مفهومی منفی داشته باشد. زیرا بشر موظف است، که برای زندگی خود و خانواده اش، درون اجتماعی که در آن زیست می کند؛ به دنبال جستن راه هائی باشد، که منافع او را تأمین نمایند. چون اگر مدام به هر کاری که دست می زند، زیان کند و سودی به دست نیاورد؛ برای خود و آنانی که وی مسؤلیت خوب و بد زندگی، و نوع زندگانی ایشان را بر عهده دارد؛ نه تنها سهل انگاری نموده است، بلکه چنانچه توانسته باشد که راه برخورداری از یک زندگی با گذران نه بسیار عالی، بلکه خوب و متوسطی را، برای آنها تأمین نماید و چنین نکند. نسبت به آنها خیانت نیز کرده است!

اما معمولا منفعت جویان، دو مسیر را طی می کنند؛ یا در جهت سودهای مادی هستند؛ و یا نفعی معنوی را جستجو می نمایند. از آنجائی که سالهای زیادی می گذرند، که معنویات اعتبار خودشان را نزد مردم این جهان از دست داده اند. بیشتر ساکنان این کره خاکی، قمست بزرگی از وقت شان را، در جستجوی منافع مادی خویش به مصرف می رسانند. کاری که چهره خشونت های اجتماعی، در میان نوع بشر را، پررنگ تر از نمای نرم و مهرورزانه آن می نمایاند. به سبب آنکه تعداد سودجویان مادی، خیلی زیادتر از کسانی است، که معنویات برای ایشان در اولویت قرار دارد؛ آنچه که بیش از بقیه صورت های ظاهری، و خصیصه های باطنی زندگی افراد هر جامعه ای به چشم می خورد؛ برتری جوئی و سودپرستی، در قالب اعمال وحشیانه و عاری از خصایص انسانی نوع بشر است!

در دهه های اخیر که از عمر هستی آفرینش و مردمان درون آن گذشته است؛ چهره دنیا بسیار خشن تر از گذشته شده، و در میان کردارهای توحش آمیز مردمان منفعت طلب این جهان، آدمکشی ها و جنایات ددمنشانه، بیش از بقیه آنها رونق گرفته و رواج نگران کننده ای نیز یافته اند!

آن که به خودش اجازه انجام دادن چنین عمل ضد بشری و بی رحمانه ای را بدهد؛ به هیچوجه به جامعه انسان ها متمدن تعلق ندارد. بلکه حتی به گروه حیوانات وحشی نیز نمی تواند متعلق باشد. چون آن زبان بسته ها، به طور غریزی و برای سیر کردن شکم شان، دیگر موجودات زنده را می درّند و می خورند. اما آنهائی که در جلوه ظاهری آدم نما هستند، ولی در باطن از آن درّندگان وحشی تر هم می باشند؛ با آنکه هنگام تولد شوم خود، با تعداد زیادی از غرایز طبیعی خویش، پای منحوس شان را به این جهان گذاشته اند؛ بیشترین اعمال زندگی خود را، فقط با تبعیت از فرمایشات غریزه ” ستیزه جوئی ” به انجام می رسانند!

جانوران که شامل انسان و حیوان می شوند، به طور مادرزادی با چندین خصوصیات طبیعی به دنیا می آیند. و مجموعه این غرایز، نوع کنش های ایشان برای ادامه حیات آنها در جهان را رقم می زنند. مهمترین این غرایز مادرزادی، غریزه های تشنگی، گرسنگی، گریز و فرار، ترس، مهرورزی، خشونت، ستیزه جوئی، نفرت، محبت در دو جلوه ارادی و اکتسابی آن، سودجوئی، و غرایز جنسی می باشند. اما فقط بخشی از آنها در میان این جانوران شباهت هائی به همدیگر دارند. ولی بقیه این غرایز، با توجه به کثرت میراثی بودن آنها، مختص گروه یا نژادی خاص از انواع آن می باشند. بیان این شباهت ها و اختلافات، که از مباحث بسیار مهم روان شناسی هستند؛ به سبب وسعت مطالب مربوط به آنها، در این مختصر نمی گنجند. اما آنچه که در این نوشتار مورد نظر نگارنده این مطلب است؛ اشتراک جستن برخی از آدم نماهای وحشی در جامعه کنونی در دنیا می باشد. مسأله ای که در مقطع زمانی کنونی، حوادث چهارگوشه جهان هستی را، به خودش اختصاص داده، و موجب نگرانی بیشتر در میان مردمان دنیا شده است!

اینکه چرا جنایتی رخ می دهد، چرا یک فرد یا تعدادی از افراد، به خودشان اجازه می دهند که مردم دیگر را بکشند؟ از تعداد زیادی از دلایل واقعی سرچشمه می گیرند. این دلیل ها بیشتر مادی اند، و گاهی هم از بستر مادیات بر نمی خیزند؛ بلکه به گونه غیر عمد و ناخواسته صورت می پذیرند. نوع دوم آن به ندرت رخ می دهد؛ اما نوع اول آن که مادی و سودجویانه می باشد؛ در دامان منفعت طلبان پرورش می یابند؛ و به وسیله نوکران و ایادی ایشان به کار گرفته می شوند. تا به کمک همدیگر، این منویات منفعت طلبانه را به ثمر برسانند!

سودجویان کنونی جهان، که از افراد عادی جوامع بشری نیستند؛ بلکه از چهره های معروف عالم سیاست در دنیا می باشند؛ منافع مادی خودشان را، در کنار سود معنوی خویش تحقق می بخشند. از جمله این افراد یا گروه ها، آنهائی هستند که در مقوله سیاست، به دنبال منافع مادی و معنوی همزمان می گردند. ایشان برای رساندن خود و هم پیمانان خویش به این سودهای از پیش طراحی شده، مایل اند که منافع آنها، ابتدا از مسیر دیپلماسی به سوی اهداف شان آغاز بشوند. چنانچه در این مسیر راه به جائی نبرند، که آنها را به هدف مشخصی که دارند برساند. راه شان را به مسیری دیگر تغییر می دهند؛ تا به هر شکل ممکن، به نیت های پلید شان دست بیابند!

اینگونه و با این روشها، اکیپ قاتلان مشترک المنافع در جهان گرد هم می آیند؛ و برای رسیدن به منافع مادی و معنوی خودشان، همه کاری می کنند. همه کاری یعنی چه؟ آدم ربائی، اسیدپاشی، ترور و انواع جنایت، دروغگوئی درون لفاف تقیه کردن، دزدی های ریز و درشت، ریاکاری و نیرنگ بازی، زندانی نمودن و شکنجه کردن انسان های بی گناه، چپاول و غارت اموال مردم، و دهها و صدها امور منفی دیگر، که تا خویشتن را به منافعی که مد نظر دارند برسانند!

از جمله آدمکشی هائی که با برنامه و بی برنامه به انجام می رسانند؛ ایجاد نبردهای قدرت طلبانه، میان تروریست های دست پرورده خودشان، با ساکنان کشورهای دیگر است. پس از خاتمه جنگ جهانی دوم، مسلمانها و یهودی ها را به جان یکدیگر می اندازند؛ شصت و اندی سال از نبرد میان اسرائیل و فلسطین می گذرد؛ تا زمانی هم که کارخانه های اسلحه سازی شان کار می کنند و فعال می باشند؛ این جنگ بسیار راحت حل شدنی، برای ساکنان این دو سرزمین باقی مانده و ادامه می یابد. جهت ایجاد توازن بدی ها در میان قاره های جهان، چندین گروه تروریستی را بنیانگذاری می کنند؛ تا آنها آدمکشهای وحشی و ویرانگر خودشان را، به سراسر دنیا بفرستند؛ همه گیتی را دچار بی ثباتی و ترس و وحشت بگردانند؛ تا خودشان بر قلّه رفیع قدرت باقی بمانند و سروری بکنند!

به خاطر اینکه در جریان این برتری جوئی ها، فقط ایشان نیستند که چنین امتیازاتی را برای خود و کشورشان آرمان دارند؛ با انواع فریبکاری هائی که به کار می برند؛ رقیبان را با توطئه چینی به دام گروه های تبهکاری، که خود خلق کرده اند می افکنند. تا بیشتر و زودتر بتوانند، خود را به مقاصد شوم شان سوق بدهند. چون در مسیر یکه تازی، بدون داشتن تعدادی همدست و هم مرام، نمی توانند به جائی راه بیابند. ناگزیر می شوند، تا دیگران را نیز در منافعی که دارند سهیم و مشترک نمایند!

از اینرو، برای دسترسی به این مهم، به سراغ کسانی می روند، که در بلاهت و نادانی ایشان هیچ تردیدی نداشته باشند. معمولا نیز چنین است، که ابلهان بیش از بقیه، قدرت پرست باشند؛ و زورگوئی به دیگران را، نسبت به سایر راه هائی که ایشان را به آن قدرت ایده آلی برساند ترجیح می دهند. قاتلان مشترک المنافعی که در صدر همگی آنها، قدرت های بزرگ جهان می باشند؛ با اضافه نمودن همدستان ضعیف تری به جمع خودشان، که صد البته افرادی به لحاظ معنا تهی مغز و کوچک اند؛ ولی در نادانی بزرگ ترین هستند. مانند سران تروریست پرور جمهوری فناتیک اسلامی، رهبران گروه های تروریستی القاعده، طالبان، بوکوحرام، حوثی، الشباب، داعش، حزب الله، حماس و …. ، با آنکه جز در توحش و جنایتکاری، و پیروی نمودن از اسلام، هیچ شباهت دیگری به هم ندارند؛ اما با همان حیله هایئ که جانیان مشترک المنافع اعمال می کنند؛ دست به دست اربابان خویش می دهند؛ تا به هر طریقی که بتوانند، سر رقبای واقعی و سودجوتر از ارباب شان را، به سنگ حقارت بکوبند؛ و از سر راه بردارند!

شگفتی آور است، که اربابان جنایت آفرین، که همان قدرت های بزرگ در جهان می باشند. آنقدر نفع طلب اند، که حتی با علم به آنکه خودشان مالک بدون قید و شرط این دنیا می باشند؛ اما به شدت از همدیگر بیمناک و وحشت زده اند. زیاده طلبی های آنها، هیچگاه به انتها نخواهند رسید. مگر عمر هستی پایان پذیرد. که آن نیز شدنی نیست!

میلیونها، بلکه میلیاردها سال از عمر آفرینش این جهان می گذرد. چنین رقمهای بزرگ و باورنکردنی، توسط دانشمندانی ارائه می شوند؛ که با کشف آثار باستانی بسیار کهن، می توانند عمر تقریبی آنها را تخمین زده و بیان کنند. ساده انگاری است که تصور کنیم، این جهان و هرچه که در چرخه حیات در حرکت است؛ روزی پایان بیابد و همه چیز منهدم گردد. اگر هم چنین شود، کهکشان های بسیار بزرگ دیگری هم می باشند؛ که زنده و فعال به نظر می رسند. خودخواهی مطلق است اگر که بگوئیم، که طبیعت و یا آفریدگار هستی، که خودشان سردسته قاتلان مشترک المنافع می باشند؛ اینهمه عظمت و پیچیدگی های غیر قابل تصور را، فقط برای مدتی خاص به وجود آورده باشند. بی خردی محض است که بپنداریم، جز ساکنان کره زمین در کهکشان راه شیری، در هیچ کجای دیگر این جهان موجودات زنده وجود نداشته باشند!

ما همگی که ساکنان موقت این مکان می باشیم؛ میهمان هائی هستیم، که پای مان را از گلیم خویش درازتر کرده ایم. میهمان هائی که چشم دیدن بقیه میهمان های صاحبخانه را ندارند. به همین خاطر هم، تابع غریزه نفرت خویش از دیگر همنوعان گشته ایم؛ و مایلیم که هر چه در چرخه هستی موجود است، فقط متعلق به ما باشد. شاید در همین ارتباط نیز بوده، که یک ضرب المثل زیبای پارسی می گوید: ” مهمان چشم دیدن مهمان دیگر را ندارد، و صاحبخانه هر دوی آنها را ” ؛ صاحبخانه همگی ما آفریدگار این دنیا و هر چه که در آن می باشد است. شاید به همین خاطر باشد، که من او را سردسته قاتلان مشترک المنافع می نامم. اگر به هر دلیلی ما را به این دنیا نیاورد و نمیراند؛ نظم هستی نقض می گردد، و سرشت آفرینش مخلوط به آنی می شود، که نفس شگرف و تجسم نشدنی اصل خلقت، مفهوم اعجازگونه خودش را از دست می دهد! محترم مومنی

مطلب قبلیآمریکا اعزام نیروی زمینی به عراق را بررسی می کند
مطلب بعدیتعیین مهلت برای شورای عالی امنیت ملی در موضوع حصر
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.