فقط در جمهوری خبیث اسلامی جنایتکار را مجرم می نامند! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
42

مجرم یا فرد گناهکار به کسی گفته می شود؛ که عملی مغایر با قانون، یا کاری ضد بشری را مرتکب گردد. در واقع مجرم کسی است، که کار اشتباه او، با پرداخت شدن نوعی جریمه مادی یا غیر مادی، از سوی خودش یا خانواده وی، بتوان پرداخت و آثار بد رویداد گنهکارانه او را زدود. اما آیا آثار فاجعه آمیز ارتکاب به انواع جنایت را هم، می توان با پرداخت نمودن مبلغی پول( هر چند هنگفت ) جرم و گناه نامید و فاعل آن را فقط مجرم دانست؟!

جنایتکار هم کسی است؛ که جان فردی دیگر را با کشتن او بگیرد؛ و وی را از حیطه ی هستی اش ساقط نماید. جان نیز که همراه با جسم، به وجود آورنده یک موجود زنده، اعم از انسان و حیوان و گیاه می باشد است. جان در اصل بازتاب روح موجود در بدن یک فرد یا هر موجود زنده دیگری است؛ که واکنش های آن نسبت به هر امری را، به وسیله روان جسمی که از جان او بر می خیزد تجسم می بخشد؛ و نوع واکنش های روانی وی به انواع کنش های دیگر مربوط به او را قابل تشخیص می نماید!

بخش روان که بازتاب دهنده ی واکنش های روحی به وسیله یک موجود زنده به ویژه نزد آدمهای گیتی است. در بسیاری از موارد و شرایط آزار دهنده، مانند جسم فرد بیمار می شود. چنانچه این بیماری سطح وسیعی از این بخش را تسخیر کند مرگ جان فرا می رسد. با این تفاوت، که با تمام مرده بودن این بخش از موجودیت هستی یک آدم، سیستم های فعال درون جسم وی به وظایف طبیعی خودشان ادامه می دهند؛ و زندگی و حیات عادی فرد، اما با جانی بیمار و روانی پریشان پیش می رود. آدمی که در چنین شرایطی قرار می گیرد؛ در ظاهر مشغول ادامه دادن زندگی خویش است. ولی در باطن آن حیات اجباری و جسمانی، به دلیل بیمار بودن جان و روان اش، به یک زندگی زورکی و ناشاد می پردازد!

نوجوانانی که در سنین میان ده تا سیزده سالگی در شوشتر، مورد تجاوزات وحشیانه حیوان درنده و آدم نمائی به نام « احمد تن تن » قرار گرفته اند؛ حتی اگر خود یا خانواده شان هم متوجه نباشند؛ موجوداتی هستند، که جسم شان به حیات کامل خود ادامه می دهند. اما جان و روان شان، در اثر جنایت وحشیانه ای، که این موجود دیوانه و روانپریش نسبت به آنها انجام داده است؛ چنان ضربه ای خورده، که لطمات ناشی از این توحش، که اکنون در ضمیر آنان و خود ناآگاه ایشان جای گرفته است؛ که بازتاب روانی نیمه جان بودن آن، در زندگی آینده ایشان، نقش بدی را ایفا خواهند نمود؛ و بر همه زوایای زندگی آنان تاثیرات منفی را خواهند گذاشت. بسیار قابل تعمق و نیازمند پیشگیری است. چه بسا همین فرد جانی احمد تن تن نیز، خودش بازمانده یکی از فجایع اینچنینی است؛ که دیوانه ای دیگر مانند خود وی بر سرش آورده بوده است!

اکنون که همین دیوانه افسار گسیخته، که با تجاوزات وحشیانه اش به پسران نوجوان در شهرستان شوشتر، چنین فضاحت ننگ آفرینی را مرتکب گشته است؛ هر چند که خود او هم بازمانده ای جانمرده و یک بیمار روانی، از کنش های جنایتکارانه افرادی مانند حالای او باشد. خواسته و ناخواسته، مرتکب قتل هائی نامشهود گشته است؛ که هیچکس نباید به خودش اجازه بدهد؛ که وی را مجرم بنامد. بل، باید او را، که جان و روح و روان چند نوجوان مملو از شوق به آینده ای آکنده از موفقیت را کشته است. صد در صد قاتل و جنایتکار نامید. تا هم خود او و هم دیگرانی، که چنین خوی وحشیانه ای در درون خویش دارند. به درستی واقف شوند؛ که کارشان جز جنایتی آشکار نبوده و نیست. هر چند که سیه دلان بدون مسؤلیت رژیم بدکاره و « بچه بازهای » حکومت اسلامی، آنان را فقط مجرم بدانند و بنامند!

غریزه شهوت به ویژه در قسمت نیروی جنسی در وجود آدمی( مانند دیگر غرایزی که با به دنیا آمدن یک فرد با وی همراه هستند.)، حتی از غرایز گرسنگی و وحشت و گریز و …. در وجود آدمی، که در هنگام احساس خطر و هر مورد تحریک کننده ای، غنی تر و قوی تر هم می شوند. در ممالکی غیر از ایران یا دیگر کشورهای اسلامی در جهان، که ( اسیر دگماتیسم شدید مذهبی می باشند. ) ؛ بسیاری از ساکنان شان مجرد هستند. ولی چون در یک سرزمین آزاد به دنیا آمده و زندگی می کنند. در دیارشان امکانات برطرف کردن بحران شهوات جنسی خودشان را دارند. اما در کشورهای اسلامی مخصوصا در ایران آخوندزده ما، چنین امکاناتی که همگان بتوانند؛ با به کار بردن شان، حریق شهوات جنسی خود را اطفاء نمایند وجود ندارد. از اینرو، کسانی که توان کنترل نمودن این غریزه طبیعی اما بسیار قوی، در وجود خویش را ندارند. چنانچه به ضعف های شخصیتی دیگری هم مبتلا باشند. در شرایط خاصی، جهت خاموش کردن شعله های آتش خطر آفرین شهوات جنسی خویش، به هر کاری که بتوانند دست می زنند. اما احمد تن تن و امثال او، به خاطر فرو نشاندن آتش شهوات جنسی چنین نکرده و نمی کنند. زیرا وی یک بیمار روانی و جانمرده است؛ که چه بسا در دوران نوجوانی خویش، یا به وسیله یکی از مردان فامیل خود حتی نزدیکان خویش، مورد چنین تجاوزات وحشیانه ای قرار گرفته باشد؛ که اکنون بازتاب روانی آن، را با فریب دادن پسرکان نوجوان، تجاوزات وحشیانه به آنان، حتی تهیه فیلم از توحش خویش و پخش کردن آن در فضای مجازی سعی می کرده، که انتقام ضعف دوران کودکی و نوجوانی اش را، با این شیوه غیر انسانی زایل کند؛ تا اینگونه خویشتن را فردی قوی مطرح نماید!

هنگامی که اعلیحضرت رضا شاه بزرگ در ایران به پادشاهی رسید. مراجع تقلید در حوزه های علمیه و فیضیه در شهرهای مذهبی کشور مانند قم و مشهد و اصفهان، از این که در جنوب شهر تهران ( احتمالا در دیگر شهرهای کشور نیز )، مکانی به نام« ناحیه » یا همان « شهرنو » وجود داشت. مدام برای آن پادشاه فهیم و دوراندیش و هوشمند نامه و پیام می فرستادند؛ که : « در شان و مقام پادشاهی مانند شما نیست؛ که در برخی از شهرهای کشور مخصوصا در پایتخت، فاحشه خانه دایر بشود.» ؛ اما آن ابرمرد تاریخ ایران، پاسخی به آنها داده بود؛ که هیچ فرد دانشمندی یا سیاستمدار برجسته ای، هرگز نمی توانست جوابی دندان شکن، مانند کاری که آن بزرگمرد تاریخ میهن مان نمود را به آنان بدهد!

یک روز وزیر وقت دربار رضا شاه کبیر، از بسیاری از آیت الله ها و ثقه السلام ها و حجت الاسلام های پیام دهند در باره این موضوع، دعوت نمود که در یک ضیافت شاهانه در دربار رضا شاه بزرگ حضور یابند. آخوندهای دعوت شده به میهمانی دربار هم، که بسیار شکم پرور و سورچران تشریف داشته اند. پیه برخورداری از یک پذیرائی شاهانه را، به شکم های مفتخور خویش مالیدند و به دربار رفتند!

پیش تر، آن پادشاه مدبر و دانا، به وزیر دربار فرمان داده بود؛ که بهترین و اشتها برانگیزترین خوراک ها را برای میهمانان مورد نظر تهیه کنند. ضمن آن دستور مهمی را هم صادر کرده بود؛ که درب تمامی توآلت های کاخ را هم قفل نمایند!

آخوندها و ملاهای دعوت شده مورد نظر، هنگامی که بر سر میز پذیرائی دربار از خودشان نشستند؛ و چشم های شان، آنچه را که بر روی میز آن ضیافت شاهانه قرار داشت را دیدند. چنان با حرص و ولع مخصوص آخوندها، شروع به خوردن خوراکی های لذیذ روی میز گشتند؛ که شکم بعضی شان در شرف ترکیدن بود. یکی شان برخاست و از کارمند دربار که درون آن سالن خوراک خوری حاضر بود؛ سراغ محل توآلت را گرفت. بعد از وی روی بقیه شان هم باز شد؛ و یکی یکی از افراد دربار می پرسیدند: که دستشوئی های آن کاخ در کجا هستند؟ وقتی که تعدادشان بیشتر و بیشتر گردید و حال شان هم وخیم تر شد. وزیر دربار به درون سالن می رود؛ و با آنها از یک واقعیت کتمان نکردنی سخن می گوید!

وی در آن شرایط انفجار شکمی که ملاها به آن دچار گشته بودند؛ به آنها تفهیم می کند: غریزه ی شهوت جنسی نزد مردان، به ویژه مردهای مجرد و جوان، بسیار قوی و فعال است. چنانچه در جامعه یک محل مناسب و خاص، جهت رفع این معضل برای آنان وجود نداشته باشد. از آن پس دختر و همسر و خواهر و مادر شما نیز، از آسیب عواقب خطرناک چنین کمبودی در میان این مردان جوان در امان نمی مانند. برای تان بهترین خوراکی ها را تهیه کردیم. اما درب همه توآلت های کاخ را هم قفل نمودیم. تا این حقیقت محض را برای تان باز کنیم!

البته آخوندها، به خصوص آنهائی که درون محوطه ی حرم های داخل قم و خراسان عبور و مرور داشته و دارند؛ از این لحاظ در تنگنا نبوده و نیستند. چون بیشترشان دارای چندین همسر می باشند؛ و طلبه های فقیر و ندارشان هم، تسبیح به دست، از کنار زنان تنهائی که برای زیارت کردن ضریح مقدس معصومه و رضا!!! به آن مکان ها می روند و باز می گردند می گذرند؛ و در نهایت موذیگری و وقاحت، مدام نجوا می کنند: « صیغه می شی؟ » ؛ که این خود بیشترین و بدترین اهانت را به زنان و دوشیزگان پاک ایرانی وارد می نماید. اما جوانان کشورمان، که به خاطر مشکلات فراوانی، که در اثر نابخردی های رژیم نا به کار و نادان ملاها برای شان به وجود آمده، و در موقعیت کنونی توان مالی ازدواج کردن و همسرداری از ایشان سلب گردیده است. خیلی شریف و انسان هستند؛ که نه سعید طوسی و نه احمد تن تن می گردند؛ که به فرزندان مردم ایران و زنان کشورمان اساعه ی ادب نمایند!

محترم مومنی

مطلب قبلیسه میلیون دلار جایزه آمریکا برای اطلاعات درباره یک مامور جمهوری اسلامی
مطلب بعدیبازداشت پنج بهایی ساکن تبریز از سوی اداره اطلاعات طی دو روز به اتهامات نامشخص
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.