« فقر » و « فرق » موجب به پاخیزی مردم ایران شده اند! بقلم محترم مومنی روحی

0
180

بعد از تظاهرات میلیونی مردم ایران در سال ۱۳۸۸ خورشیدی، که با شعار « رای من کو؟ » به خیابان های کشور آمده بودند؛ و موسوم به جنبش سبزها، در پاسخ به انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم، و انتخاب شدن دوباره فرد نالایقی مانند محمود احمدی نژاد به این مقام، با ریخته شدن آراء تقلبی درون صندوق های رای گیری توسط سپاه پاسداران بود. و در آن عده ای از تظاهر کنندگان دستگیر و زندانی شده و سپس در شکنجه گاه های رژیم به قتل رسیدند. تصور عامه مردم داخل و خارج از کشور بر آن بود؛ که دیگر به هیچوجه مردم ستمکش ایران، جهت اعتراض کردن بر یک یا هر تعداد ناروای دیگر اجتماعی در کشور، به هیچ قیمتی پای به میدان مبارزه نخواهند گذاشت. چرا که بی رحمی های سران سنگیندل حاکمیت منفور اسلامی، و بی عدالتی هائی که در بیشتر مواقع و موارد از سردمداران رژیم ضد بشری آخوندی دیده و می دیدند. به بسیاری از مردمان درون و برون از مرزهای ایرانزمین ثابت می نمود؛ که پای به میدان مبارزه گذاشتن برای احقاق حقوق حقه خودشان به هر دلیلی که باشد. بازی کردن با جان و آزادی های همه جانبه ایشان خواهد بود!
با علم به این واقعیت، اکنون چه روی داده و کدام حقیقت آشکار گشته، که با تمام تفاصیل بالا، باز هم مردم ایران به چنین ریسک بزرگی دست زده اند؛ و با علم به صدها خطر پیش روی شان، باز هم به خیابان های محل اقامت خویش در سراسر مملکت ریخته اند. تا با اراده ای محکم و استوار، جهت دست یافتن به آزادی های همه جانبه، و نیز رساندن خود به آنچه که حق مسلم آنهاست. اما دست اندرکاران این حکومت جهنمی، پیوسته از ارائه حقوق فردی و اجتماعی ایشان به آنها طفره رفته و می رود. صدای اعتراض شان را به گوش های حتی کر و ناشنوای جهانیان نیز برسانند. هر چند که در این رهگذر، با خطرات بسیار جدی از سوی مسؤلان فاشیست حکومت نامردمانه و ابلهانه جمهوری پلید اسلامی نیز مواجه باشند؟!
« شکم گرسنه دین و ایمان سرش نمی شود » ؛ این ضرب المثلی بسیار قدیمی و پر کاربرد در زبان غنی پارسی ما ایرانیان است؛ که از دیرباز مورد استفاده عوام و خواص در کشور مان قرار داشته و دارد. با توجه به مفهوم رسا و آسان این عبارت قابل درک است؛ که برای یک آدم زنده و فعال، چه مرد و زن، و چه کودک و بزرگسال و سالمند، رفع شدن نیازهای جسمی آنان از جمله گرسنگی، که برای تامین انرژی لازم، جهت تندرست ماندن و انجام دادن امور فردی و اجتماعی خویش که به آن نیاز مبرمی را دارند. ناگزیر هستند که برای تحقق بخشیدن به پاسخ دادن به چنین نیاز آشکاری، ضمن پرداختن به یک پیشه آبرومند، هم احتیاجات جسمانی خود و خانواده شان را برطرف نمایند؛ و هم با مشغول بودن به یک شغل مناسب، از بیکاری و عوارض ناخوشآیند آن دور بمانند. همانطوری که همگان می دانیم، به دست آوردن چنین پیشه ای، که شرایط تامین نمودن آبووی اجتماعی و تناسب با شخصیت آنان را داشته باشد. آن هم در موقعیت پیسی اقتصادی حکومت اسلامی در هر زمینه ای، بر همگی شان آشکار گردیده، که با وجود « فقر» ی که همه زندگی شان را در بر گرفته است؛ و نیز با ملاحظه تبیعض های اجتماعی، و مشاهده آثار وخیم « فرق » داشتن اجتماعی خودشان در موارد تحصیلی و برتری های شان، با کسانی که بدون دارا بودن میزان تحصیلات آنها، و عدم داشتن آگاهی های حرفه ای و دانشگاهی خودشان( در مورد دانشجویان بیکار با داشتن مدارک بالای تحصیلی) ؛ اما برخورداری آن بی سوادان و بی تجربگانی که به جای ایشان بر مصدر امور مهمی نیز قرار گرفته اند. باری دیگر مردم ایران را بر آن داشته استب؛ که به طور گروهی و در جای جای میهن اشغال شده شان به پا خیزند. تا با رساندن صداهای معترضانه خود به تمام گیتی و مردمان آن، بتوانند میزان نارضایتی هائی که دارند و حق نیز با ایشان است؛ را به دیگران برسانند!
اما رهبر نادان و قلابی این رژیم مفلوک( قلابی = با توجه به شایعات مردن خامنه ای در چند ماه گذشته، و ابتکار حیله گرانه سپاه و سایر حکومتی های نیرنگباز، در مورد جایگزینی یک بدل به جای او !! )؛ در سخنانی که اخیرا در باره این خیزش افتخار بر انگیز مردمی بیان کرده است؛ معتقد است که این ملت دلاور، با تدابیر و اتحاد و برنامه ریزی های یک مثلث ضد جمهوری اسلامی( دولتمردان آمریکا ، حکومت عربستان سعودی و مجاهدان مثلا خلقی) برای ایجاد بلوا و شورش علیه رژیم جنایتکار آنها، به خیابان های مملکت آمده اند!
به اعتقاد رهبر خودکامه و قدرت پرست و جنایت پیشه این حاکمیت اهریمنی، همه عوامل خارجی دشمن جمهوری اسلامی ضد ایرانی و دشمن بشریت ایشان هستند؛ غیر از خود بد طینت و ناانسان شان، که درک نمی کنند آنچه که این مردم آبرومند اما ستم کشیده و رنجدیده ایرانی را، در سرمای سیاه زمسان، چنین دلاورانه به اعتراضات خیابانی واداشته است؟ مواردی مانند « فقر » گسترده در میان تمامی آحاد جامعه، و نیز « فرق » گذاشته شدن میان آنها و آقازاده های مفتخور و نادان تمامی این اشغالگران بری از انسانیت است. که در نهایت تن پروری و بلاهت و بی محتوائی، از امکانات نام و مقام پدران آلوده دامان و دروغپرداز و زیاده طلب خودشان، به چنین آسایش و رفاه و خوشگذرانی و ….. دست یافته اند!
در حالی که بسیاری از جوانان برومند و سلحشور مملکت، با آنکه دارای مدارج بالای تحصیلات دانشگاهی نیز می باشند؛ به دلیل عدم دستیابی به مشاغلی، که سالها جهت رسیدن به آنها تحمل رنج و صرف کردن وقت گرانبهای خویش شده اند. اکنون یا بیکار هستند و در کنار سفره فقیرانه پدران کارگر و کارمند سطح متوسط مملکتی و کم درآمد خویش می نشینند و از می خورند. و یا به کارهائی دست می زنند؛ که هیچگونه سنخیتی با رشته های تحصیلی آنها ندارند. یا اصولا کارهای در سطح علمی ایشان نیستند!
از بخش دانشجویان معترض جامعه به نوع زندگی فردی و زندگانی اجتماعی ایشان که بگذریم؛ کارگران چندین ماه حقوق نگرفته، و کارمندان مورد همه گونه تبعیض واقع شده ای هم به پا خاسته اند. که از میزان نامردمی ها در کشورشان، به وسلیه مسؤلان ریز و درشت حکومت نالایق و دولت بی کفایت جمهوری ضدبشری ملاها در سرزمین باستانی و بزرگ و تاریخی و ثروتمند و پر نعمت ایرانزمین، متاسفانه از کم ترین امکانات یک زندگی متوسطه بهره مند می شوند. با چنین دلایل آشکار و رسوا کننده بدترین حکومت های موجود در تمامی دنیا، بدیهی است که مردم به حان آمده ایران، هیچ نیازی به برنامه ریزی و متحد شدن دیگران، جهت رسانده شدن ایشان به حقوق هائی که به عنوان شهروندان ایرانی شامل حال شان می شود ندارند!
رهبری اصلی یا قلابی رژیم تبهکار آخوندی بداند: دولتمردان آمریکائی، هر که باشند و هر چه که در نظر دارند؛ تا که برای رها شدن ملت فهیم و شریف ایران، از یوغ استبداد حکومت آخوندی شما انجام بدهند. صرفا و بدون تردید برای منافع شخصی خود و مملکت شان خواهد بود. سعودی های تازی تبار هم، در صحنه های جهانی، و به خصوص نزد مردم ایران عددی نیستند؛ که برای این مردم میهن پرست، برنامه ریزی نموده و آن را به اجرا نیز بگذارند. افراد و اعضای جیره خوار عربستان و قطر گروه مجاهدین خلق، که در اصل برباد دهنده استقلال و آزادی ملت ایران می باشند. که با همکاری با دشمنان داخلی و خارجی این سرزمین، که همواره مورد رشگ و حسد دیگران قرار گرفته است. که پیش از بهمن ننگین ۵۷ ، به فریب دادن مردم ناآگاه ایران پرداختند؛ و قوم فاسد و دزد و جنایتکاری مانند شما را، بر ایران و ایرانی مسلط نمودند. اگر بخواهند هم در شرایطی نیستند؛ که باری دیگر، جرات و جسارت انجام دادن هیچ عمل فریبکارانه ای نسبت به مردم ایران را داشته باشند!
بنابراین، بیشتر با آبروی هرگز نداشته خودتان بازی نکنید. زیرا که عمر منحوس تان در این سرزمین اهورائی به پایان رسیده است. زودا که سراغ لانه های موش های شهری و صحرائی در تمامی دنیا را بگیرید. تا شاید که بتوانید جان بی مقدار و بی ارزش تان را، بردارید و از مملکت آریائیان یکتاپرست، به ناکجاآباد آن سوی این جهان بگریزید. البته اگر چنین اجازه ای هم به شما داده بشود؟!
محترم مومنی

مطلب قبلیتصاویر جدید ناسا از کشف یخچال‌های زیرزمینی در مریخ
مطلب بعدیواکنش کنگره به تصمیم ترامپ درباره توافق هسته‌ای جمهوری اسلامی و تحریم حقوق بشر
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.