چهل و هفت سال است که جمهوری اسلامی با دروغ، سرکوب و ترور به حیات خود ادامه داده است. چهل و هفت سال که این رژیم مردم ایران را گروگان گرفته، ثروت ملی را غارت کرده، و نسلی پس از نسل را به قربانگاه فقر، جهل و خفقان فرستاده است. اما آنچه در هفتههای اخیر رخ داده، فراتر از یک شکست نظامی است؛ این فروپاشی یک ایدئولوژی، سقوط یک توهم و پایان یک دروغ تاریخی است که دیگر نمیتوان آن را پنهان کرد.
توهم قدرت، واقعیت ضعف
چهار دهه و هفت سال، این رژیم با شعار “مرگ بر آمریکا” و “اسرائیل باید از بین برود” مردم ایران را فریب داد و به نام “اسلام” و “انقلاب” میلیاردها دلار از ثروت ملی را به باد داد. پول نفت ایران نه به مدرسه رفت، نه به بیمارستان، نه به جاده و پل؛ بلکه صرف ساخت موشکهایی شد که در انبارها زنگ زدند، پهپادهایی که در آسمان سقوط کردند، و شبکههای تروریستی که یکی پس از دیگری در خاک و خون غرق شدند.
اما وقتی لحظه حقیقت فرا رسید، وقتی جنگ واقعی به در خانه رسید، همه این ادعاها در عرض چند هفته فرو ریخت.
نیروی دریایی سپاه که قرار بود تنگه هرمز را ببندد و جهان را به زانو درآورد، خودش در کف خلیج فارس غرق شد و فرماندهاش را در اعماق آب جا گذاشت. نیروی هوایی که قرار بود آسمان ایران را حفظ کند، حتی نتوانست از فرودگاه مهرآباد دفاع کند و هواپیماهایش را در پناهگاهها پنهان کرد. پدافند هوایی که قرار بود سپر ملت باشد، نتوانست یک پهپاد آمریکایی را ساقط کند و به تماشای ویرانی کشور ایستاد.
این رژیم حتی نتوانست از رهبر خودش محافظت کند. خامنهای، کسی که خود را “ولی فقیه” و “سایه خدا بر زمین” میخواند، در یک حمله هدفمند در زیرزمین پناهگاهش کشته شد. فرمانده کل سپاه، وزیر دفاع، وزیر اطلاعات، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، فرماندهان بسیج و اطلاعات، همگی در عرض چند هفته از بین رفتند.
این دیگر شکست نیست؛ این انحلال است. این دیگر جنگ نیست؛ این اعدام یک رژیم است.
اقتصاد ویران، مردم گرسنه، رهبران میلیاردر
در حالی که صنایع پتروشیمی ایران ویران شده، در حالی که پلها و جادهها منهدم شدهاند، در حالی که مردم برای یک قرص دارو و یک تکه نان صف میکشند، فرزندان و بستگان مقامات جمهوری اسلامی در کانادا، آمریکا و اروپا با میلیاردهای دلاری که از خون مردم ایران چکیدهاند، زندگی شاهانه دارند.
دختر خامنهای در لندن، پسر رئیسی در کانادا، فرزندان ظریف در آمریکا، خانواده لاریجانی در اروپا. همانهایی که چهل و هفت سال به مردم گفتند “غرب شیطان است”، خودشان اولین کسانی بودند که فرزندانشان را به دامان همان شیطان فرستادند.
این رژیم مردم را به جنگ فرستاد، اما خودش در پناهگاههای زیرزمینی لوکس پنهان شد. این رژیم از مردم خواست برای “اسلام” و “انقلاب” جان بدهند، اما خودش هیچوقت حاضر نشد یک ریال از ثروتهای غارتشدهاش را برای دفاع از کشور خرج کند. چون برای این رژیم، ایران هرگز وطن نبود؛ فقط غنیمت جنگی بود.
مردم ایران در دیماه به خیابان آمدند و این رژیم آنها را با گلوله جواب داد. هزاران نفر کشته شدند. جوانانی که فقط میخواستند زندگی کنند، دخترانی که فقط میخواستند آزاد باشند، پدرانی که خود را سپر فرزندانشان کردند. اما حالا که جنگ واقعی آمده، این رژیم مردم را رها کرد و خودش به دنبال آتشبس دوید.
دروغ “مقاومت”، حقیقت تسلیم
این رژیم چهل و هفت سال ادعا کرد که “محور مقاومت” است. اما محور مقاومت کجاست؟
حزبالله لبنان که قرار بود “ارتش اسلام” باشد، منهدم شد و رهبرش در تونلهای بیروت کشته شد. حماس که قرار بود “مشت محکم فلسطین” باشد، در غزه محاصره است و از تهران کمکی نمیبیند. حوثیهای یمن که قرار بود “سپر دریایی” باشند، بیپشتوانه شدهاند و کشتیهایشان در دریای سرخ غرق میشوند. شبهنظامیان سوریه که قرار بود “نیروی ضربت” باشند، پراکنده شدهاند و پایگاههایشان ویران شده است.
و حالا خود جمهوری اسلامی، قلب این “محور مقاومت”، مجبور شده با دم فشرده به پای میز مذاکره بیاید و شروط ترامپ را بپذیرد:
– توقف غنیسازی اورانیوم
– توقف برنامه موشکی
– قطع حمایت از گروههای نیابتی
– تحویل اورانیوم غنیشده
این همان چیزی است که آمریکا از سال ۱۳۵۷ میخواست. اما این رژیم به جای پذیرش آن، چهل و هفت سال کشور را ویران کرد، میلیونها نفر را کشت، نسلها را نابود کرد، اقتصاد را به ورشکستگی رساند، و حالا در ضعیفترین موقعیت ممکن، با کمترین قدرت چانهزنی، مجبور است همان شروط را بپذیرد.
این دیگر مقاومت نیست؛ این حماقت تاریخی است. این دیگر سیاست نیست؛ این جنایت علیه یک ملت است.
شکاف مرگبار با مردم
مهمترین شکست جمهوری اسلامی، شکست در دل مردم است. این رژیم دیگر هیچ اعتباری ندارد. مردم ایران دیدند که این رژیم نه میتواند از آنها دفاع کند، نه میخواهد. دیدند که این رژیم فقط برای بقای خودش میجنگد، نه برای ایران. دیدند که وقتی بمبها میبارند، مقامات در پناهگاههای زیرزمینی امن هستند، اما مردم عادی در خانههایشان بیدفاع.
کشتار دیماه آخرین میخ بر تابوت مشروعیت این رژیم بود. مردمی که در خیابانها فریاد “مرگ بر دیکتاتور” سر دادند، حالا با چشمانی پر از خشم و امید منتظر لحظه سقوط نهایی هستند. آنها دیگر نمیترسند. چون دیدند که این رژیم خودش میترسد.
انزوای کامل
این رژیم حتی دوستانش را هم از دست داده است. کشورهای خلیج فارس که سالها سعی کردند با تهران رابطه داشته باشند، حالا رسماً در جبهه مخالف قرار گرفتهاند. قطر که میانجی بود، حالا دشمن شده. دوبی که راه دور زدن تحریمها بود، حالا بسته شده. عمان که آخرین پل ارتباطی بود، حالا فقط میانجی تسلیم است.
روسیه و چین هم که قرار بود پشتیبان باشند، در لحظه حساس غیبشان زد. چون آنها میدانند که این رژیم دیگر سرمایهگذاری بازدهی ندارد. یک اسب مرده را نمیتوان سوار شد.
پاکستان که قرار بود “برادر اسلامی” باشد، برای آتشبس میانجی شد؛ نه برای کمک به ایران، بلکه برای جلوگیری از فاجعه بزرگتر که ممکن بود منطقه را به آتش بکشد.
سکوت مقالهکشان: خیانت در لحظه حقیقت
و اما کجا هستند آن روشنفکران و مقالهکشانی که چهل و هفت سال برای این رژیم توجیه نوشتند؟ کجا هستند آنهایی که هر جنایت را “مقاومت” میخواندند، هر سرکوبی را “حفظ نظام” مینامیدند، و هر اعتراضی را “توطئه خارجی” میدانستند؟
حالا که مردم در خیابانها کشته میشوند، سکوت کردهاند. حالا که رژیم با دم فشرده تسلیم شده، سکوت کردهاند.
این سکوت، خیانت است. خیانت به حقیقت، خیانت به تاریخ، خیانت به مردمی که چهل و هفت سال قربانی دروغهای آنها شدند.
آنها که سالها مردم را “توده بیشعور” خواندند، حالا خودشان نشان دادند که چقدر بیشعورند. آنها که مردم را “عوام” خواندند، حالا خودشان نشان دادند که چقدر عوامفریبند. آنها که ادعا کردند “روشنفکر” هستند، حالا در تاریکی سکوت پنهان شدهاند.
تاریخ این خیانت را فراموش نخواهد کرد. مردم ایران این سکوت را فراموش نخواهند کرد.
چرا این آتشبس پایان نیست
آتشبس دو هفتهای فقط یک وقفه است، نه یک صلح. این رژیم فرصت پیدا کرده تا نفس بکشد، اما زخمهایش عمیقتر از آن است که التیام پیدا کند:
– رهبری سیاسی و نظامی از بین رفته و جانشینان ضعیف و ترسو هستند
– زیرساختهای نظامی منهدم شده و سالها برای بازسازی نیاز است
– اقتصاد در آستانه فروپاشی کامل و دولت حتی نمیتواند حقوق کارمندان را بپردازد
– مردم در انتظار قیام نهایی و دیگر هیچ ترسی ندارند
– دشمنان خارجی در قویترین موقعیت و آماده ضربه نهایی هستند
این رژیم میتواند دو هفته دیگر دوام بیاورد، شاید دو ماه، شاید حتی دو سال. اما دیگر نمیتواند به آن چیزی که بود بازگردد. چون آنچه از بین رفته فقط نیروی نظامی نیست؛ توهم قدرت، اعتبار سیاسی، ترس مردم و باورهای ایدئولوژیک است.
یک رژیم که نتواند از رهبرش دفاع کند، چگونه میتواند از کشور دفاع کند؟ یک رژیم که نتواند آسمان کشور را کنترل کند، چگونه میتواند بر سرنوشت ملت حکومت کند؟ یک رژیم که مردمش را در جنگ رها کند، چگونه میتواند ادعای مشروعیت کند؟
پیام به مردم ایران
این لحظه، لحظه شماست. این رژیم در ضعیفترین نقطه تاریخ خود ایستاده است. فرماندهانش کشته شدهاند، ارتشش منهدم شده، اقتصادش ویران شده، متحدانش پراکنده شدهاند، و مهمتر از همه، ترسش شکسته شده است.
چهل و هفت سال این رژیم با ترور، زندان و شکنجه حکومت کرد. چهل و هفت سال شما را با “امنیت ملی” و “دشمن خارجی” ترساند. اما حالا دیگر نمیتواند. چون مردمی که دیدند رهبرشان در پناهگاه کشته میشود، دیگر از او نمیترسند. مردمی که دیدند سپاه در خلیج فارس غرق میشود، دیگر از آن نمیترسند. مردمی که دیدند این رژیم حاضر است برای بقای خودش همه چیز را فدا کند، دیگر هیچ توهمی دربارهاش ندارند.
شما که در دیماه به خیابان آمدید و با سینه برهنه در برابر گلوله ایستادید، شما که فرزندانتان را از دست دادید و باز هم فریاد زدید، شما که چهل و هفت سال تحمل کردید و باز هم امید را از دست ندادید، حالا وقت آن رسیده که ببینید میوه مقاومتتان را.
تاریخ در حال نوشته شدن است. و این بار، قلم در دست شماست. نه در دست مقالهکشان، نه در دست روشنفکران سکوتکننده، نه در دست رژیمی که مرده اما هنوز نیفتاده.
جمهوری اسلامی تمام شده است. فقط هنوز نیفتاده. اما سقوط حتمی است. و نزدیک.



