فردا که در ایران، بیست و پنجم آذر(روز مادر) است. چه کسی به مادران داغدار ایرانی شادباش خواهد گفت؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
206

ایرانیان بری مانده از تعرضات افکار دینی حاکمیت اشغالگر و جانی و تروریست پرور آخوندی، که از همان ابتدا فریب دروغپردازی های این ستمگران متجاوز به خود و سرزمین افتخار آمیزشان را نخورده اند. همچنان به روال پیش از چهل سال ننگین گذشته، که همواره به دلایل گوناگون و به مناسبت های مهم تقویمی در کشور بزرگ و نامدار خویش، مراسم شادمانی در کهندیار شان را برگزار می نمودند. همچنان به همان منوال عمل می کنند؛ و در روزهای خاص که به آنها وابسته بودند؛ و موجبات افتخارشان را فراهم می آوردند. هنوز هم به سبک پیشین، با یادآوری آنچه که جز تحسین و احترام را به همراه نداشت. شادمانه در کنار همدیگر گرد می آیند؛ تا با برگزاری جشن و سرور به مناسبت فرا رسیدن آن روز فرخنده، هم خویشتن را در وادی شادمانی وارد نمایند؛ و هم کنش های میهن پرستانه خود را ادامه داده و آداب ملی شان را حفظ کنند.

فردا( بیست و پنجم آذرماه ۹۸ خورشیدی )، دست های مردانه و قامت رشید « پویا بختیاری » و دیگر همرهان و همرزمان جان باخته او، که در کارزار مبارزه علیه بیدادهای سران ستم پیشه و جنایتکار رژیم ملاها، جان شیرین خودشان را، در راه سرفرازی ایران و ایرانی از دست داده اند. جای شان خالی است، تا مادران سوگوار و بزرگوار خویش را در آغوش مهربان خود بکشند؛ و فرا رسیدن روز واقعی مادر در کشورشان را( نه روز زن = تولد فاطمه و خمینی که مصادف با یکدیگر می باشند. ) ؛ را به مادران شایسته خویش شادباش بگویند؟!
برای تمامی این مادران شایسته ایرانی، بردباری در چنین مصیبت بزرگی را آرمان داریم.

« هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ****** ای بی خبر ز لذت عیش مدام ما » !
روز مادر بر تمامی بانوان شایسته ایرانی و مادران راستین فرخنده باد. 
با مهر و ادب و احترام
محترم مومنی

مطلب قبلیقرعه‌کشی یک‌هشتم نهایی لیگ قهرمانان اروپا
مطلب بعدیکاهش ۳۰ درصدی مراجعان به مراکز درمانی در پی گرانی‌ها
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.