گزارش ویژه خبرنامه ملی ایرانیان؛ آرش دربندی، عکاس ۳۴ ساله اهوازی، داستان تلخ هزاران جوان ایرانی است که از فقر، سرکوب و بی‌آینده‌ای که جمهوری اسلامی برایشان ساخته فرار می‌کنند، اما در دام مرگ محور استبداد تهران-مسکو گرفتار می‌شوند. او با رویای عکاسی به روسیه رفت، اما به عنوان گوشت دم توپ در جنگ تجاوزکارانه پوتین به اوکراین فرستاده شد.

این گزارش که توسط UNITED24 Media در ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵ منتشر شد، پرده از یکی از شرم‌آورترین فصل‌های همکاری جنایتکارانه جمهوری اسلامی و کرملین برمی‌دارد: تبدیل جوانان ایرانی به سوخت جنگ پوتین.

از اهواز تا خط مقدم اوکراین: سفر از یک جهنم به جهنم دیگر

آرش دربندی با ویزای توریستی وارد سن‌پترزبورگ شد. او مانند هزاران جوان ایرانی دیگر، از اقتصاد ویران‌شده ایران، بیکاری فراگیر، سرکوب خشن و فقر ساختاری که حاصل چهار دهه حکومت ولایت فقیه است، گریخته بود. اما آنچه در انتظارش بود، کابوسی بدتر از آن چیزی بود که ترک کرده بود.

مراحل تبدیل یک عکاس به سرباز اجباری:

۱. دام بازداشت: پس از یک درگیری خیابانی با پلیس، دربندی بازداشت شد. این همان تاکتیکی است که دستگاه امنیتی روسیه برای شکار مهاجران آسیب‌پذیر به کار می‌برد.

۲. ابتزاز و تهدید: در بازداشتگاه، به او گفته شد: یا قرارداد یک‌ساله نظامی امضا کن، یا ۳ تا ۵ سال زندان. این همان شیوه‌ای است که رژیم‌های استبدادی برای شکستن اراده انسان‌ها استفاده می‌کنند.

۳. آموزش شتاب‌زده: او به نزدیکی بلگورود، در مرز اوکراین، فرستاده شد. آموزش‌های نظامی ناقص و عجولانه—چون کرملین به گوشت دم توپ بیشتری نیاز دارد، نه به سرباز واقعی.

۴. اعزام به کشتارگاه: بدون تجربه نظامی، مستقیماً به خط مقدم فرستاده شد—جایی که امید بقا به حداقل می‌رسد.

۵. مجروحیت: توسط پهپاد اوکراینی مجروح شد. شانس آورد که زنده ماند؛ هزاران نفر دیگر این شانس را نداشتند.

۶. نجات: پس از مجروحیت، از منطقه جنگی خارج شد و توانست داستان خود را بازگو کند.

محور شوم تهران-مسکو و تجارت جان انسان‌ها

۱. جمهوری اسلامی: صادرکننده یأس و قربانی

رژیم جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته، ایران را به کشوری تبدیل کرده که جوانانش برای بقا مجبور به فرار هستند:

-اقتصاد ویران: تورم افسارگسیخته، بیکاری بالای ۴۰ درصد در بین جوانان، فساد سیستماتیک
-سرکوب وحشیانه: کشتار معترضان در جنبش‌های ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ (مهسا)
-بی‌آینده‌سازی ساختاری: نابودی آموزش، بهداشت، فرهنگ و هر فضای تنفس

جمهوری اسلامی نه تنها جوانان را مجبور به فرار می‌کند، بلکه با همکاری نزدیک با روسیه، آنها را در معرض بهره‌کشی قرار می‌دهد.

رژیم ایران پهپادهای شاهد و مهمات به روسیه می‌فرستد تا اوکراینی‌ها را بکشد، و حالا جوانان ایرانی را نیز—به صورت غیرمستقیم—به کشتارگاه می‌فرستد.

۲. کرملین: ماشین چرخ‌گوشت انسانی

استراتژی پوتین برای جنگ تجاوزکارانه‌اش به اوکراین، مبتنی بر قربانی کردن انسان‌های آسیب‌پذیر است:

شکار مهاجران: تاجیک‌ها، ازبک‌ها، نپالی‌ها، هندی‌ها، و حالا ایرانی‌ها—همه هدف هستند
-بهره‌کشی از ناامیدی: وعده‌های دروغین درآمد، اقامت، شهروندی
اجبار قانونی: بازداشت، تهدید به زندان، ابتزاز
استفاده به عنوان گوشت دم توپ: فرستادن آنها به خطرناک‌ترین نقاط جبهه بدون آموزش کافی

این جنایت جنگی آشکار است. استفاده اجباری از غیرنظامیان خارجی در جنگ، نقض کنوانسیون‌های ژنو و قوانین بین‌المللی کار است.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان، این روند در ماه‌های اخیر شدت یافته و تعداد فزاینده‌ای از جوانان ایرانی که به امید یافتن کار به روسیه سفر کرده‌اند، ناپدید شده یا در شرایط مشکوکی در مناطق جنگی مشاهده شده‌اند. خانواده‌های این جوانان اغلب ماه‌ها بی‌خبر از سرنوشت فرزندانشان می‌مانند و هیچ مرجع رسمی پاسخگوی آنها نیست.

۳. قربانیان: جوانانی که بین دو استبداد له شدند

آرش دربندی و هزاران نفر مثل او، قربانیان دوگانه‌اند:

قربانی جمهوری اسلامی: که آنها را از کشورشان راند
قربانی کرملین: که آنها را به کشتارگاه فرستاد

این جوانان نه طرفدار جنگ‌اند، نه سرباز حرفه‌ای، نه ایدئولوگ. آنها فقط می‌خواستند زندگی کنند، کار کنند، رویا ببینند. اما دو رژیم استبدادی متحد، این حق اولیه را از آنها گرفتند.

سکوت جامعه جهانی: همدستی با جنایت

در حالی که این جنایات روز به روز ادامه دارد، جامعه بین‌المللی با سکوت خود، همدست این جنایات می‌شود:

سازمان ملل: بیانیه‌های بی‌اثر و محکومیت‌های لفظی
-کشورهای غربی: تحریم‌هایی که به جان مردم می‌رسد، نه رژیم
رسانه‌های بین‌المللی: کم‌توجهی به سرنوشت مهاجران و قربانیان غیراروپایی

کجاست عدالت بین‌المللی؟ کجاست دادگاه لاهه؟

پیام به جوانان ایرانی: روسیه بهشت نیست، دام مرگ است

به همه جوانانی که به دلیل فشار جمهوری اسلامی به فکر مهاجرت به روسیه هستند، باید گفت:

روسیه امن نیست. روسیه شما را به عنوان انسان نمی‌بیند، بلکه به عنوان ابزار جنگ.

-ویزای توریستی می‌تواند به حکم اعدام تبدیل شود
-وعده‌های کاری دروغ است
-بازداشت‌های خودسرانه رایج است
-اجبار به خدمت نظامی واقعی است

هر مسیر دیگری، حتی سخت‌ترین راه‌ها، بهتر از این دام مرگ است.

دو رژیم، یک جنایت مشترک

داستان آرش دربندی، روایت شرم‌آور همکاری دو رژیم استبدادی است که جان انسان‌ها برایشان ارزشی ندارد:

جمهوری اسلامی با ویران کردن ایران، جوانان را به مهاجرت مجبور می‌کند و با فرستادن پهپاد و مهمات به روسیه، در کشتار اوکراینی‌ها شریک است.

کرملین با شکار مهاجران آسیب‌پذیر و تبدیل آنها به گوشت دم توپ، مرتکب جنایت جنگی می‌شود. قربانیان جوانانی هستند که فقط می‌خواستند زندگی کنند، اما بین دو استبداد له شدند. این جنایت باید متوقف شود. مسئولان باید پاسخگو باشند. قربانیان باید عدالت ببینند.

منابع:
-UNITED24 Media (رسانه رسمی دولت اوکراین) – ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵
-The New York Times – گزارش‌های تحقیقی درباره استفاده روسیه از مهاجران
-Bloomberg – تحلیل استراتژی نیروی انسانی روسیه در جنگ اوکراین
-Iran International – پوشش سرنوشت ایرانیان در روسیه
-خبرنامه ملی ایرانیان – گزارش‌های میدانی درباره ناپدید شدن جوانان ایرانی در روسیه
-مصاحبه مستقیم با آرش دربندی

 

مقاله قبلیارتش اسرائیل: فرمانده ارشد «واحد عملیات» نیروی قدس در حمله پهپادی به لبنان کشته شد
مقاله بعدیاز قدرت نفتی تا گدایی بنزینی: چگونه جمهوری اسلامی، ایران را به واردکننده بنزین ۸۰ هزار تومانی تبدیل کرد
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.