٢ معلم فاروجی ٥٠ دانش‌آموز را از آتش ناشی از اتصالات برق نجات دادند. آتش‌سوزی در افتتاحیه کلاس‌های اوقات فراغت آموزش‌وپرورش فاروج رخ داده بود. درحالی که ٥٠ تا٦٠ دانش‌آموز در سالن شهدای دانش‌آموز فاروج خود را برای آغاز کلاس‌های اوقات فراغت آماده می‌کردند، بر اثر جرقه ناشی از اتصال برق، پرده سن سالن آتش گرفت.

پیش از شعله‌ور‌ترشدن پرده سن، دو معلم دانش‌آموزان را از سالن به بیرون هدایت کردند. پس از آن، رسول بصیرت و رجبعلی رشیدی دو معلم با آویزان شدن از پرده و کندن آن مانع از رسیدن آتش به سقف کاذب شدند.

با توجه به قابل اشتعال بودن مصالح استفاده شده در سقف کاذب، درصورت رسیدن آتش به سقف، رخ دادن حادثه بزرگ دور از ذهن نبود. نیروهای دیگر حاضر در صحنه با استفاده از کپسول اطفای حریق امانت گرفته شده از کانون امام صادق، اقدام به خاموش کردن آتش تا رسیدن نیروهای آتش‌نشانی کردند.

رسول بصیرت در این حادثه از ناحیه دست آسیب دید و رجبعلی رشیدی هم دچار مسمومیت شد که هر دونفر به بیمارستان منتقل و مداوا روی آنها انجام شد. با توجه به پیگیری‌های انجام‌شده، هر دو فرهنگی از بیمارستان مرخص شده و حال عمومی‌شان خوب است.

سالن شهدای دانش‌آموز فاروج که با کاربری سالن ورزشی ساخته شده بود، به‌عنوان سالن اجتماعات استفاده می‌شود، عمر این بنا به ٢٠‌سال می‌رسد و اتصالات برق با توجه به پوسیدگی آن، پیش از این هم در ابعاد کوچک‌تر خودی نشان داده بود. میزان خسارت واردشده به این سالن هنوز برآورد نشده است. قصه فداکاری معلمان پایان‌یافتنی نیست.

سال‌هاست که اخبار متعددی از فداکاری معلمان می‌شنویم. آموزگاران درهمه حال معلمي مي‌كنند و هميشه ثابت می‌كنند فداكاری آنها تنها محدود به كلاس درس نمي‌شود، معلماني كه جان خود را از دست مي‌دهند تا دانش‌آموزانشان زنده بمانند. حمیدرضا گنگوزهی، معلم روستای مرزی نوکجو در استان سیستان‌وبلوچستان بود که در نخستین روزهای پس از پایان تعطیلات نوروز ٩٥، جانش را برای نجات دانش‌آموزانش از دست داد.

گنگوزهي به همراه همكارش عبدالغفور شهنوازی برای فراری دادن ٣ دانش‌آموزی كه در نزديكي ديواری درحال ريزش درحوالي مدرسه مشغول بازی بودند، اقدام كردند، دانش‌آموزان را نجات دادند، اما خود در زير آوار ماندند.

به گزارش فرارو؛ اما درطول سال‌های گذشته معلمان بسیاری بودند که بدون هیچ چشمداشتی در سخت‌ترین و دشوارترین لحظات تصمیم‌گیری با ایثارجان، آفریننده باشکوه‌ترین جلوه‌های معلمی شدند. از كردستان تا سيستان و از آذربايجان تا خوزستان، از خراسان تا فارس و هرمزگان همه اين سرزمين مهد پرورش انسان‌های بزرگي است كه تاريخ به آنها افتخار مي‌كند.

مقاله قبلیماجرای دستکش دانیل کریگ و احتمال ضرر میلیون دلاری به جیمز باند
مقاله بعدیناسا مسافرین جدید ایستگاه فضایی را معرفی کرد
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.