فارسی ، تازی!

0
253

زبان های همه ممالک جهان، از شکل گرفتن حروف آن زبان در قالب کلمات، و جمع شدن کلمات ساخته شده در مجموعه ای از عبارات، جمله بندی و به کار گرفته می شوند. این زبان ها دارای تعداد حروف مشخصی می باشند؛ که هر یک از آنها دارای نام و صدای مستقل خویش هستند. به طور مثال زبان شیرین پارسی ما، که از سی و دو حرف تشکیل می شود؛ هر یک از حروف آن دارای نامی مستقل و صدای خاص خودشان می باشند. اما بسیاری از ما ایرانیان، در کمال تأسف هنگام نامیدن حروف زبان مادری شان، به این نکته توجه نداشته، نه به درستی نام حرفی را که بیان می کنند می دانند؛ و نه صدای آن را می شناسند. فقط می دانند که نام زبان شان فارسی است؛ که این نیز خودش اشتباه فاحشی قلمداد می شود؛ زیرا نام زبان ما فارسی نیست و پارسی است!

پارسی گویشی است که از دیرباز، و از همان موقعی که این سرزمین بزرگ و باستانی، توسط آریائیان اصیلی که در همین خطه زرخیز به وجود آمده بوده اند به کار برده شده و می شود؛ ولی در طول زمان، تغییرات کوچکی به لحاظ گستردگی کل مملکت، و نیز لهجه های گوناگونی که استان های متعدد و توابع آنها دارند؛ همان گویش اصیل پارسی نیست. بزرگی ایران به ویژه در دوران باستان در حدی بود؛ که سه قوم بسیار گسترده(پارت ها، پارس ها و مادها) در تمامی این سرزمین وسیع ایران زیست می نمودند. به سبب بزرگ تر و پر جمعیت تر بودن قوم پارس، آنچه که به ایران و ایرانی ها تعلق می یافت نیز پارسی نامیده می شد؛ و جهانیان آن روزگار، همه آریائیان ساکن در را پارسی می نامیدند و می شناختند؛ به جز اعراب بادیه نشین، و اقوامی که در سرزمین های تازیان می زیستند!

چرا و به چه دلیل؟ تازیان متعلق به هر سرزمینی که بودند و باشند؛ مخرج تلفظ حرف ” پ ” را در زبان و تارهای صوتی خودشان ندارند. از آنجائی که حرف ” پ ” با چسبیدن دو لب بالا و پائین دهان بر روی یکدیگر بیان می شود(حرف ” ب ” نیز چنین است، اما برای تلفظ ” پ ” دو لب آدمی ضمن چسبیدن به یکدیگر، کمی هم به جلو گرایش پیدا می کنند. دهان و لب های تازیان چنین ویژگی را ندارد؛ و گویش حرف ” پ ” برای شان سخت است. دلیل مهم تر این موضوع نیز، نداشتن حرف ” پ ” در زبان خودشان است. از اینرو آنها برای نامیدن زبان و نژاد ما، از روشی که برای خودشان آسان تر بود بهره برداری کرده و می کنند!

یکی از خصوصیات بارز ایرانزمین، که در سراسر گیتی شهرت به سزائی داشته و دارد؛ اسبان زیبا و خوش اندام و رهوار میهن مان بودند و هستند؛ نام این حیوان بسیار سودمند، که ما به سبب پرکار بودن اش، او را ” حیوان نجیب ” لقب داده ایم؛ در زبان عربی بخصوص نزد تازیان، فرس ( به فتح ف و سکون ر و س ) است. آنها مانند دیگر ساکنین کره خاکی، به خوبی به این واقعیت آگاه بودند؛ که بهترین و زیباترین و کاری ترین نژاد اسب در دنیا در ایران بود و هست. چون خودشان به اسب ” فرس ” می گویند، نامیدن پارس و پارسی را به شکل ” فرس و فرسی که بعدها به فارسی بدل نمودند مورد استفاده خویش قرار دادند. همانطوری که از روی دشمنی، و نداشتن چشم دیدن ایران و ایرانی در چنان اوج برتری نسبت به خودشان، صدای عوعو کردن سگ را هم، از ” واق واق ” به ” پارس پارس ” بدل نمودند. آنها ناآگاهانه و به خاطر مشکل نداشتن مخرج تلفظ حرف ” پ ” در دهان شان، چاره ای جز این نداشتند که پارس و پارسی را، فرس و فارسی بنامند. ولی شما به عنوان ایرانیان اصیل و پارسیان پاک نژاد، چرا باید نام زبان زیبای خودتان را ” فارسی ” بگوئید و بنامید؟ آنها به سبب استیلای چند صد ساله اعراب بدوی و وحشی تازی تبار در ایران، به دلیل تحقیر کردن ما و میهن مان، عوعو کردن سگ را پارس کردن این حیوان نامیدند. تا جائی که امر به خود هم میهنان بی یا کم سوادمان، نیز چنان مشتبه گردیده؛ که خودشان هم می گویند و در کتاب های شان می نویسند: ” سگ مشغول پارس کردن بود که….. ” !

چرا تازی؟ تازی در لغط به معنای ” سگ شکاری ” است. اعراب بیابانگرد سرزمین های خشک و بی آب و علف آفریقا و جنوب غربی آسیا، جز نخل ستان های فراوان و منابع زیرزمینی، بر روی سطح زمین چیز زیادی برای خوردن نداشتند. دام های شان را که بسیار محدود می توانستند به چراگاه ببرند؛ را نیز برای فروختن به کشورهای همسایه شان پرورش می دادند؛ و در ازای فروختن شتر و گاو و گوسفند به آنان، از ایشان مواد خوراکی را که خودشان در سرزمین های شان نداشتند می گرفتند؛ در واقع به معامله پایا پای می پرداختند!

 اما اگر به هر دلیلی دامی برای فروختن به همسایگان خویش نداشتند؛ و یا تعدادشان به گونه ای بود که فقط کفاف زندگی خودشان را می داد؛ ناگزیر بودند جهت سیر کردن شکم خود و خانواده شان، به کوهساران و صحراهای اطراف شهر یا روستای شان بروند؛ و با شکار کردن حیواناتی مانند آهو و گوزن و خرگوش، و گاهی نیز پرندگان مهاجر که در فصل سرما از زادگاه خودشان به سرزمین آنها مهاجرت می کردند مسأله سیر نمودن شکم شان را حل نمایند. در چنین مواقعی که به شکار می رفتند؛ برای آنکه پس از تیراندازی به شکاری که صید می نمودند. سگ های تازی را که شامه های بسیار تیزی هم دارند؛ رها می کردند تا آنها با بوکشیدن بتوانند محل دقیق لاشه ی حیوان شکار شده را بیابند. شکارچی هم با همین روش از پی تازی خویش به سوی شکار خود می رفت و آن را به محل زندگی اش می برد. جالب است که بدانید، آنها در آن روزگاران که نه یخچال و نه وسیله خنک کننده دیگری داشتند؛ به وسیله درجه حرارت بالائی که کشورشان داشت؛ گوشت شکار خویش را چون نمی توانستند به یکباره به مصرف برسانند؛ خشک می نمودند و هر بار یک تکه از آن گوشت خشک شده را می پختند و می خوردند!

جوامع دیگر بشری در جهان، به خاطر شهرت سگ های تازی ایشان، آن مردمان را نیز ” تازی ” می نامیدند. ای کاش ما در این برهه زمانی، که مملکت مان از تازیان بیابانگرد پر شده است؛ به جای هر ده آخوند تازی تبار، یک سگ تازی می داشتنیم و نسل این بی خردان سوسمار و مارمولک خوار از سطح سرزمین باستانی ما پاک می گردید و این اشغالگران ننگ تحمیل وجود منفور و منحوس خودشان را، از روی سرزمین پارسیان نیک اندیش و نیک کردار و نیک گفتار بر می چیدند!

به آشکارا می دانیم، که تا ما و هم میهنان درونمرزی مان نخواهیم؛ هرگز چنین امر حیاتی در آن کهندیار به وقوع نخواهد پیوست!

محترم  مومنی

مطلب قبلیتایید تخلف ۱۲ هزار میلیارد تومانی احمدی‌نژاد ازسوی دیوان محاسبات
مطلب بعدیحسین نجات: نام علی فدوی لرزه به تن آمریکایی‌ها می‌اندازد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.