غلامعلی بسکی یا بابا بسکی که بود؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
134

اجازه بدهید که سبزه ها، از خاک گور من سر بزنند و رشد کنند.

در روز جمعه بیست و پنجم امرداد ماه ۱۳۹۸ خورشیدی، پیکره ی هستی از دست داده کسی به خاک سپرده شد؛ که تمامی لحظات زندگی پربار وی، بسیار مفید و انسانی طی شده بود. او، در نزدیک ترین شرایط به یک انسان کامل، و مردی شریف و دوست داشتنی، و نمونه کامل یک دانشمند زبده و کاردان بود. که همه تلاش های هشتاد و هشت ساله خود را، در گرامیداشت « محیط زیست » و بیان اهمیت حفظ جایگاه طبیعت، و فواید فراوان آن در میان نسل بشر را، به هم میهنان خود توضیح می داد و توصیه می کرد!

این شخصیت والا را، از حدود چهل و پنج سال پیش می شناختم. البته وی را با تماشای فیلم های مستند، که از کوشش های شبانه روزی اش برای تلویزیون ملی کشورمان ارسال می نمود دیده و شناخته بودم. آن مرد شریف و عاشق واقعی طبیعت ایرانزمین، همواره یک کوله پشتی کوچک را با خود حمل می کرد. تا جهت ادامه دادن به پژوهش های علمی خودش در زمینه های گوناگون طبیعت، وسایلی را به همراه خود داشته باشد!

شادروان غلامعلی بسکی، با طی کردن بیابان ها و باغ ها و جنگل ها و بیشه زارهای داخل میهن بزرگ و ارزشمند خود، به مسیری ره می سپرد؛ که چشمان هم میهنان خود را، بیش از پیش به ارزشمندی های طبیعت سرزمین باستانی اش بگشاید. تا که با کشاندن دید و توجه تماشاچیان برنامه های علمی تلویزیونی خود، که از طریق تلویزیون ملی ایران برای تماشاگران آن کانال پخش می گردید. را آشکار سازد!

دکتر غلامعلی بسکی یا بابا بسکی، پزشک و از مدافعان صاحب نام محیط زیست، و یکی از نخستین سفارش کنندگان گیاهخواری، در ماه بهمن ۱۳۱۰ خورشیدی، در سبزوار در استان نهم کشور بزرگ مان به دنیا آمد؛ و در ماه جاری(امرداد ۱۳۹۸) در تهران، جان به جان آفرین تسلیم کرد و از دنیا رفت. شادروان غلامعلی بسکی ، نمونه ای بسیار بسیار عالی از میان دوستداران و هواداران محیط زیست در ایران بود. و همواره با لحن و صدای ویژه و گرم و مهربان خود، به مردمان خانه پدری اش، یا دست کم به بینندگان گزارشات تلویزیونی پر اهمیت اش می آموخت؛ که به طبیعت و آنچه که درون این کره خاکی، و نیز تمامی نعمت های طبیعی ایرانزمین، توجه دقیق و عمیق داشته باشند. در باره خواص و منافع سبزیجات و میوه جات فراوانی، که در خانه پدری اش وجود داشت هم اشاره های گرانقدری می نمود!

او از نوادر طرفداران محیط زیست، دست کم در ایران بود؛ که بیش از دیگران در این رابطه سرمایه گذاری کرد؛ و وقت گرانبهای خویش را در این ارتباط هزینه نمود. آن تازه گذشته و مرد بی نظیر، همه سخنان و کنش های دوستدار طبیعت بودن خود را، به زبانی ساده و درک شدنی، برای بینشگران برنامه های تلویزیونی خود ارائه می داد. از جمله حرف ها یا بهتر است که بگویم؛ اشارات پر سود و گرانبهای خود را، در قالب پند و اندرزهای بی نظیر خود به بقیه هم میهنان خویش می رساند. یکی از بهترین و معنادارترین نصایح شادروان غلامعلی بسکی، که همچون وصیتنامه اش به دوستان و بازماندگان خود سفارش نموده بود. در مورد محل خاکسپاری جسد خود و نوع کاری که بنا بر وصیت وی باید انجام می دادند بوده است!

از آنجائی که سخن آن دانشمند بزرگ و فراموش نشدنی، حائز اهمیت فراوانی است. بر آن شدم، که در این مختصر، به مضمون سفارش وی بپردازم. تا بیش از پیش با خصلت عاشقانه او نسبت به طبیعت و ارج نهادن به محیط زیست آشنا بشویم!

روانشاد دکتر غلامعلی بسکی، پس از به پایان رساندن تحصیلات متوسطه خود در دبیرستان « اسرار ملا هادی سبزواری» ، در رشته طب در دانشگاه علوم پزشکی تهران شروع به ادامه دادن تحصیلات خود کرد. و در سال ۱۳۴۵ خورشیدی، در رشته تخصصی زنان از همان دانشگاه فارغ التحصیل شد. از استاد بسکی که در سال ۱۳۳۱ ازدواج کرده بود؛ چهار فرزند و شش نوه باقی مانده اند. وی با همان خلق و خوی طبیعت دوستی خود توانست؛ چند بیماری مزمن خود را، با استفاده از همان چیزهائی که در طبیعت وجود دارد معالجه کند. او بر این پندار بود؛ که مصرف گوشت، باعث ایجاد بیماری های مختلف در انسان می شود. به همین خاطر نیز « خام گیاهخواری » را آغاز کرد و به طبیعت پناه برد!

آن مرد نمونه و پژوهشگر موفق، به تاثیر شفابخش بودن گیاهان داروئی اعتقاد کامل داشت. بیشتر تحقیقات خودش را هم، در باره همین گیاهان انجام می داد. آن مرد بزرگوار و دانشمند، ضمن بررسی طبیعت و تلاش در جهت گرامیداشت محیط زیست، کارهای عمده ای از جمله: تاسیس بیمارستان و زایشگاه دکتر بسکی در گنبد کاووس، تاسیس مدرسه تیزهوشان گنبد کاووس، راه اندازی « خانه ریاضی » گنبد کاووس، و « سرای گاندی » خانه تیزهوشان روستاها، و ساخت باغ انگور با استفاده از روش آبیاری فاضلاب پرداخت !

و….. اما وصیتنامه استاد: دکتر غلامعلی بسکی که در روز چهار شنبه ۲۳ امرداد ۱۳۹۸ در سن ۸۸ سالگی در بیمارستان بسکی درگذشت، و در روز جمعه ۲۵ امرداد به خاک سپرده شد. بر اساس درخواست خودشان، در خانه قدیمی او در روستای « تنگ راه » در گنبدکاووس به خاک سپرده شده است. مهم ترین خواسته آن شادروان از فرزندان شان این بوده است؛ که سنگ قبر بر روی مزار او نگذارند. زیرا گفته بود : « اجازه بدهید سبزه ها از خاک گور من به بیرون سر بزنند و رشد کنند. » و این همان عشق واقعی است؛ که در نهایت جان و روح و روان آن مرد فهیم و نازنین می جوشید!

تا دنیا باقی است روح اش شاد و یادش گرامی و نام اش ماندگار

محترم مومنی

مطلب قبلیاگر نام این فضاحت و رسوائی ها پیروزی است؟ در پیروزی تان تردیدی نیست؟!! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیاسامی بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران اعلام شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.