عواقب وخیم ملحق شدن کریمه به روسیه !

0
142

در سال ۱۹۹۲ میلادی، طبق قانون اساسی کشور اوکراین که قبلا از جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به حساب می آمد؛ با این شرط که شبه جزیره کریمه در تابعیت اوکراین باقی بماند؛ به آن اجازه خودمختاری داد. در این منطقه کسانی سکونت دارند که از سه ملیت تشکیل می شوند؛ یا روس یا اوکرائینی و یا تاتار می باشند. روسها و اوکرائینی ها نسبتا مساوی هستند، اما تاتارها که از تاتارستان شوروی سابق می باشند، نسبت به دو دسته اولی کمتر هستند. به همین دلیل رغبت چندانی به چگونگی نتیجه رأی گیری در رفراندوم پیوستن یا نپیوستن کریمه به یکی از دو کشور روسیه یا اوکراین از خودشان نشان نمی دهند!

بر همین اساس، در رأی گیری امروز یکشنبه ۱۶ مارس ۲۰۱۴ در کریمه، مراسم رأی گیری با نمایشات رقص و موسیقی همراه شده بود؛ رقصندگان و خوانندگان و نوازندگان، سعی داشتند که محیط حوزه های رأی گیری را بانشاط تر جلوه بدهند؛ و با این شادی و طرب، تاتارها را به شرکت در رفراندوم تشویق کنند!

رأی دهندگان می بایست از دو گزینه یکی را انتخاب نمایند. ۱- پیوستن به روسیه ۲- باقی ماندن در الحاق به اوکراین، با توجه به گزارشهای رسیده از این مراسم در کریمه، تعداد کمتری از ساکنین آنجا، همچنان تمایل دارند که به اوکراین متعلق بمانند. ولی اکثریت مایل اند که به روسیه بپیوندند؛ آنها استدلال می کنند، اگر به روسیه ملحق شوند، از دموکراسی بیشتری برخوردار خواهند شد. تعدادی از جوانانی که خبرنگاران رسانه های بین المللی با آنها مصاحبه می کردند؛ دلیل تمایل خویش به پیوستن کریمه به روسیه را، داشتن امکانات بیشتر جهت یافتن شغلی مناسب، و رها شدن از دیکتاتوری حاکمیت اوکراین می دانستند.

افراد مسن تری که در این گفتگوها شرکت نموده بودند؛ پیوستن دوباره کریمه به حاکمیت مسکو مانند روزگار شوروی را، تبلور محقق شدن رؤیای خویش برشمردند. مخالفان همه پرسی در رابطه با پیوستن کریمه به روسیه، و یا باقی ماندن در شرایط فعلی نزد اوکراین را، توطئه میان پوتین و پارلمان کریمه قلمداد می کردند. این که کدامیک از این دو نظریه جنبه عملی به خودش خواهد گرفت؛ در نتیجه رأی گیری در این رفراندوم از صندوقهای آراء خارج خواهد شد؟!

پیوستن کریمه به روسیه، مانند همه رویدادهای دیگر ژئوپولیتیکی در جهان، دو چهره متفاوت دارد. جلوه ظاهری موضوع، و چهره پنهانی آن که در شرایط کنونی از دیده ها مخفی است. بخش ظاهری آن نشان می دهد، که عده ای پیر و جوان که از شرایط کنونی خویش در اوکراین ناراضی می باشند؛ در این تصورند که با ملحق شدن به روسیه، از جایگاه اجتماعی بهتری برخوردار خواهند شد. در همین راستا مخالفان، پیوستن کریمه به روسیه را، به ضرر خویش می پندارند و ترجیح می دهند که همچنان به اوکراین ملحق بمانند. اما چهره ی پنهانی این ماجرا، کاملا چیز دیگری است که کوچکترین ربطی به دو دیدگاه بالا ندارد!

در نظرهای مخالفان و موافقان پیوستن کریمه به روسیه، کاملا مشخص و بارز است، که این دیدگاهها فقط به ظاهر جریان توجه نموده اند؛ حال آنکه در پشت این ظاهر بحث برانگیز، چهره پنهانی اشخاصی که مایل هستند این تغییر اتفاق بیفتد؛ کسانی هستند که اهداف بزرگی را جهت محقق شدن چنین امری طراحی نموده اند. و برای رسیدن به آن، نه از هارت و پورتهای مخالفان داخل اوکراین بیمی به دل راه می دهند؛ و نه از اولتیماتومهای کشورهای غربی به ویژه ایالات متحده آمریکا هراسی دارند!

رگ حیاتی روسیه ترانزیت کردن و فروختن نفت و گاز خودش به کشورهای متقاضی است؛ بخش عظیمی از این مواد از طریق اوکراین به کشورهای خریدار می رسند؛ اگر کریمه را به طور صد در صدی در اختیار داشته باشند؛ موجب می گردد که روسیه از منافع بیشتری در فروش نفت و گاز خودش بهره مند بشود. چون در شرایط کنونی، رساندن این دو ماده حیاتی از طریق کشور اوکراین ( بخش خودمختار آنجا شبه جزیره کریمه ) به دست خریداران و متقاضیان نفت و گاز ایشان، هزینه های فراوانی را بر دولت روسیه تحمیل می کند. موقعیت فشار اقتصادی زیادی که روسها را در منگنه ای جان گیر قرار می دهد؛ موجب می شود که دولتمردان روسیه، با الحاق کریمه به سرزمین خودشان، کشور را از زیر بار این هزینه سرسام آور نجات بدهند!

از سوئی دیگر، این یک حرکت آزمایشی است؛ اگر در این اولین گام کشورگشائی پیروزی نصیب شان بشود؛ احتمال توفیق یافتن برای گامهای مشابه بعدی را به یقین مبدل می کند. و این یعنی آرام آرام بازگشتن به شرایط اتحاد پیشین ایشان با جمهوری هائی که قبلا با همدیگر متحد بودند. سپس برداشتن گام سوم حتمی خواهد بود. سومین گام نیز از زیر خاک در آوردن جسد نیمه خاکستر شده حزب کمونیست فروپاشیده آنهاست؛ که غربی ها همواره از پیشرفت آن وحشت زیادی داشتند!

زیر مجموعه دیگر این چهره پنهانی از پیوست دوباره کریمه به روسیه، همان قضیه ” تز و آنتی تز ” است، که کمونیست ها اعتقاد زیادی به مفید بودن آن داشتند. ” تز ” آن است که حکومت آخوندی در ایران، به خواست و تدبیر آمریکا، با برپائی شورش مثلا انقلابی ابلهانه ملت ساده انگار ایران، به مخالفت با حکومت پهلوی، و ورود خمینی به داخل ایران، برای تشکیل دادن یک حاکمیت دینی نزدیک به کشورهای اتحاد جماهیری شوروی، که بتواند در مقابل ایدئولوژی کمونیستی آنها بایستد، و آن را بی اعتبار بسازد است. ” آنتی تز ” نیز، دوستی مصنوعی و ریایی روسیه بعد از فروپاشی حزب کمونیست با این حکومت دینی در ایران است؛ که از این طریق به چند هدف خویش جامه عمل بپوشاند!

پنهانی با آخوندها برای دهن کجی به ینگه دنیا سازش کند( جیمی کارتر به کمک نقشه هائی که سیا به مدت طولانی روی آنها کار کرده بود؛ خمینی و عده ای از دانشجویان عضو کنفدراسیون دانشجویان در آمریکا را، که با هزینه ملت و حکومت وقت ایران برای دانش اندوزی به آن کشور رفته بودند؛ تا خیانت کردن را بیاموزند و بازگردند؛ به ایران فرستاد و رهبری حکومت اسلامی را به او بخشید. اما پس از ورود به داخل ایران، روسها او را فریب داده و واداشتند؛ که در مقابل ارباب خودش بایستد و به آنها ” مرگ بر آمریکا ” بگوید.) روسها با این عمل، اولین گام برای درست به کار گرفتن آنتی تزشان را برداشته بودند!

نمایشات تحریک آمیز ادامه شکل دادن به حاکمیت تروریست در بخش خاورمیانه جهان، که آمریکا به کمک مادی و معنوی دشمنان پر و پا قرص جمهوری اسلامی، عربستان سعودی و قطر به اجرا گذاشته بود؛ القاعده و طالبان را به کار گرفت تا نقشه روسها و آخوندها را خنثی سازد. با این روش توانست پایگاههای زیادتری برای خودش در منطقه تدارک ببیند. حضور نظامی آمریکا در افغانستان، پاکستان، ترکیه، ترکمنستان و عراق، ” تزهائی ” بودند و هستند، که روسها را بر آن می دارند؛ تا با شروع نمودن به رجعت دادن جمهوری های سابق اتحاد جماهیر شوروی به کشورشان، ” آنتی تز ” مؤثری برای مقابله با کشورگشائی آمریکا توسط روسیه باشد. روسها از اینکه دیگر قطب این سوی دنیا نیستند در عذاب اند؛ ناگزیرند به هر طریقی که باشد؛ آن موقعیت پیشین را دوباره برای خودشان به وجود بیاورند. جهت تحقق بخشیدن به چنین آرمانی، نیاز به پول و نیروی ژئوپولیتیکی افزون تری دارند؛ که با ملحق نمودن کریمه به روسیه آغاز کرده اند!

محترم مومنی

 

مطلب قبلینرگس محمدی:‌ هیچ وقت اسلحه در دست نگرفتم این ادعاها و اتهامات غیر اخلاقی است
مطلب بعدیSUMMON OF A DERVISH IN RELATION TO DERVISHES’S RALLY IN FRONT OF THE PROSECUTOR’S OFFICE
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.