خیلی از جماعتی که سالها در خارج از ایران، بیش از ۴ دهه بودجههای میلیون دلاری حقوق بشری را به جیب میزنند و خرج تعطیلات در سواحل کارائیب، عیش و نوش، پارتیهای شب سال نو میلادی میکنند، در تمام این سالها یک ساعت کار مفید انجام ندادهاند و در هر کشوری بودند از حقوق سوشیال ارتزاق کردهاند، میگویند علی کریمی وصله ناجور اپوزیسیون است.
این جماعت بیهنر پرمدعا، همانهایی هستند که خود شب تا بامداد در خوشگذرانی در بار، کافه، دیسکوتک میباشند، حوالی ظهر بیدار شده، صبحانه و ناهار را صرف کرده و با مرور اخبار ایران چند یادداشت برمیدارند و با توجه به روابطشان با عوامل برخی تلویزیونها و رادیوهای فارسیزبان، یک مشت حرفهای تکراری تاریخ مصرف گذشته تحویل مردم داخل ایران میدهند.
اکثر این جماعت تفاوتی هم ندارد؛ از صادراتیهای اصلاحطلب، دگرباشان فمنیست، تجزیهطلبها، چپ کمونیست، در جمعهای خصوصی جملهای مشترک دارند (گور پدر مردم، پول ما باشد، بقیهاش هرچه شد).
حال همین طیف به علی کریمی که بعد از اعتراضات ۱۴۰۱ از ایران خارج شد و در همین مدت اندک، با اینکه تحصیلات آکادمیک و تجربه زیادی برای معاشرت و مراوده با احزاب و جریانهای سیاسی مختلف به ظاهر اپوزیسیون ندارد، این نفرات را به خوبی تجزیه و تحلیل کرد و در آخرین استوریهایش در مورد فرداد فرخزاد، توماج صالحی، اینترنشنال و مابقی رسانهها و چهرههای ظاهر در استوری انتقادیاش، همه چیز را بیان کرد.
سوال نخست از همین جماعت بیهنر که علی کریمی را وصله ناجور اپوزیسیون، صرفاً یک استعداد و پدیده در مستطیل سبز میدانند، این است که شما با همه ادعاهایتان در طی این ۴۷ سال، کدام حرکت تعیینکننده را انجام دادید؟
همین که یک فوتبالیست دیپلم رده، کمتر از سه سال شما را مانند کف دست شناخت و تشک رسواییتان را شکست، جای تشویق و تمجید دارد.
در توصیف شناخت خوب و جامع این اپوزیسیون ناکارآمد که هر کدام به دنبال منافع جناحی و فردی خود هستند، شاید تجربیات هفت ماهه همکاری نگارنده این یادداشت، مهر تأیید این موضوع باشد.
اوایل ماه ژوئیه ۲۰۲۲ میلادی، مجری و یکی از گردانندگان اصلی تلویزیون فارسیزبان (که در آن مقطع اسپانسرش عربستان بود) دایرکت اینستاگرام پیام داد که علاقهمند به حضور بنده در برنامه پخش زنده پنجشنبهها حاضر باشم. همان تماس اول به فردی که این روزها دیگر در آن شبکه فعالیت ندارم، به صراحت گفتم: به هیچ جریان سیاسی و حزب وابستگی ندارم و از سال ۲۰۱۲ که فعالیت خود را در مدیای فارسیزبان (دیداری و شنیداری) آغاز کردم، هیچ مبلغی تحت هر عنوان (حق مهمان، هدیه و غیره) نگرفتم تا بتوانم مستقل و فارغ از گرایش خاصی، آنچه حقیقت است را بیان کنم.
البته قرار شد با پر کردن فرم بخش مالی و درج شماره حساب صرافی و آدرس این بنگاه مالی، مبالغی که شبکه به مهمان و کارشناسها پرداخت میکند را مستقیم به موسسه معلولین در ایران حواله کنند.
موضوع دوم اینکه اگر رسانهای آزاد هستید و تمام صحبتهای بنده را بدون سانسور پخش خواهید کرد، بدون دریافت هیچگونه پول (پوند، دلار، یورو، ارز دیجیتال) حاضر به همکاری هستم.
به دلیل سال جام جهانی قطر در زمستان، به دفعات در بخشهای خبری ساعت ۱۰ صبح لندن و برنامههای رادیویی بسیاری حضور داشتم.
مترصد آغاز اعتراضات ۱۴۰۱ بعد از کشته شدن مهسا امینی و نزدیکی جام جهانی، حضور فعالتری داشتم. در همین برهه با توجه به مطالعات و آگاهی از جریانات سیاسی مانند سالهای ۹۸ و ۹۶، به نوشتن مقاله و یادداشت مشغول شدم.
دو مقاله در مورد معصومه قمی کلایی بابلی (مسیح علینژاد)، چهره صادراتی اصلاحطلبها و حامد اسماعیلیون، مهره متصل به فرقه مجاهدین خلق نوشتم.
خوشبختانه با توجه به دسترسی دهکده جهانی، تمام گذشته و عملکرد این افراد قابل مطالعه و دسترسی است.
آن روزها تلویزیون لندنی تریبون اصلی این افراد بود.
به محض انتشار این دو مقاله، مجری و تهیهکننده اخراجی آن شبکه در خیال خودشان بنده را بایکوت کردند.
چند هفته گذشت و بنده اصلاً متوجه خشم آنها نبودم.
به یک مناسبت، یک پیام تبریک ارسال کردم که تازه متوجه شدم ایشان بنده را بلاک کردهاند.
حالا اینکه رسانهای که مدعی آزادی بیان بود، چطور از یک دیدگاه به خشم آمده بود، جالب بود.
با بیان این موضوع، تنها خواستم بگویم علی کریمی با همه عدم سواد سیاسیاش، تمام این شارلاتانهای سیاهباز را خوب شناخت.


